سياست¬هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه

نويسنده : J.M. Otto

مترجم : انوشيروان كني

 

 

مقدمه

اين نوشتار در صدد كندوكاو سياست­هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه از ديدگاه دولت­ها است. آغاز سخن با ارایه توصيفي از روند جهاني برخي سياست­هاي كلان بخش معدن است. سپس با به‌كارگيري چارچوبي جامع از سياست­هاي ملي معدني، به بررسي بسياري از موضوعات سياست‌گذاري كه مورد توجه دولت­هاست، مي‌پردازد. قوانين، موافقت­ها و مقرراتي كه به‌وسيله آنها مي‌توان سياست­هاي معدني را اعمال نمود در بخش بعدي تشريح خواهد شد. متعاقب آن، عناصر كليدي تشكيل‌دهنده قانون معدن مورد واكاوي قرار خواهد گرفت. شكل و محتواي موافقت­هاي معدني با تاكيد بر مفاد مذاكرات مربوطه نيز در طول بحث­ها مدنظر قرار خواهد گرفت و در نهايت ارتباط ميان نظام سرمايه‌گذاري و نظام حقوقي به‌اختصار تشريح مي‌شود.

 

1 تفاوت­ها در سياست­هاي معدني ملي مختلف

سياست­هاي معدني هر كشوري بسته به ميزان منابع زمين‌شناختي، سياست­هاي دولت، نوع اقتصاد و پيشرفت فناوري­هاي آن تغيير مي‌كند. تغييرات سياست معدني هر كشور بر اساس تلفيق منحصر‌به‌فرد عوامل مذكور و ديگر عوامل دروني و بيروني متفاوت خواهد بود. گرچه روندهاي بارزي از سياست­هاي معدني در گروه­هاي مختلفي از كشورها وجود دارد كه امكان دسته‌بندي آنها را فراهم مي‌آورد، اما مسير واقعي توسعه و اعمال سياست­ها در هر كشوري متفاوت است. از اين‌رو بررسي اجمالي تكامل برخي روندهاي كليدي در سياست‌گذاري­هاي معدني در چهار دسته از كشورها (كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي، توسعه‌يافته معدن-‌محور، درحال‌توسعه و درحال‌گذار) به‌منظور فراهم نمودن مباني عمومي جهت درك بهترمجموعه نظام­هاي سياستي و حقوقي موجود در زمينه فعاليت­هاي معدني لازم مي‌نمايد.

 

1-1 كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي

اغلب كشورهاي اروپایي به‌لحاظ تاريخي، توليدكنندگان بزرگ مواد معدني بوده‌اند. استخراج پيوسته منابع طي قرون متمادي باعث تهي شدن نهشته‌هاي معدني گرديده به‌نحوي كه يافتن نهشته‌هاي جديد روز‌به‌روز مشكل‌تر شده است. اغلب كشورهاي اروپایي از ديدگاه كارشناسان اكتشافي چشم‌انداز فعاليت چنداني ندارند (به‌جز در مورد منابع ساختماني مرسوم). كاهش چشم‌انداز زمين‌شناختي اين كشورها مبنایي براي تغييرات اخير در سياست­هاي معدني ملي اين كشورها قرار گرفته است. به‌عنوان مثال، اغلب كشورهاي اروپایي فعاليت و گستره سازمان­هاي زمين‌شناسي كشورشان را طي دهه گذشته ميلادي به‌طرز قابل‌توجهي كاهش داده‌اند.

جهاني‌سازي فزاينده بازارهاي بين‌المللي كالاها باعث كم­رنگ شدن احساس سياست‌گذاران اين كشورها نسبت به لزوم خودكفایي ملي در تامين منابع معدني شده است. به‌علاوه، متنوع‌سازي اقتصادي و افزايش فرصت­هاي شغلي در ديگر بخش­ها باعث گرديده تا كاركنان بخش معدن به‌راحتي قادر به يافتن شغل جايگزين باشند. رشد چشم­گير آگاهي­هاي زيست‌محيطي باعث كاهش محبوبيت فعاليت­هاي معدني نزد مردم و سياست‌گذاران كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي شده و به ايجاد برخي قوانين بسيار گسترده و البته پرهزينه زيست‌محيطي انجاميده است. به‌دليل اين نگرش و ديگر ملاحظات، سياست­هاي كلاني كه يارانه‌ها، حمايت­ها و مشوق­هاي اقتصادي متعددي را براي بخش معدن درنظر مي‌گرفتند عمدتاً حذف شده و يا به‌شدت محدود شده‌اند.

اما درحالي‌كه توليد زغال‌سنگ و فلزات پايه در اين كشورها كاهش يافته، بخش كاني­هاي صنعتي به‌شدت رشد كرده است. توليد شن، ماسه، رس و سنگ­های تزیيني بخش اعظمي از فعاليت­هاي معدني در بسياري از كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي را شامل مي‌شود. گرچه اين فعاليت­ها در مقياس كوچك صورت مي‌گيرند اما برخي عمليات بزرگ‌مقياس نيز وجود دارد. در سال­هاي اخير روند تمركززدایي مقررات نظارتي بر عمليات استخراج كاني­هاي صنعتي تا حدودي اعمال گرديده و به دولت­هاي محلي واگذار شده است.

1-2 كشورهاي توسعه‌يافته معدن-‌محور

كشورهاي ايالات متحده، كانادا و استراليا در زمره كشورهاي توسعه‌يافته معدن-محور قرار مي‌گيرند كه از چشم‌انداز زمين‌شناختي بسيار خوبي برخوردارند. ايالات متحده در مجموع يك واردكننده مواد معدني به‌حساب مي‌آيد. اما صادرات كانادا و استراليا بيش از مصارف داخلي‌شان است. فعاليت­هاي معدني بخش قابل‌توجهي از اقتصاد كشورهاي كانادا و استراليا را در گذشته و حال شامل بوده است.

اغلب منابع معدني غيرسوختي كه در زمين­هاي ملي واقع‌اند تحت نظارت قانون معدن مصوب اواخر قرن نوزدهم ميلادي قرار دارند. اين قانون معدن در زماني نوشته شده كه دولت سعي در انتقال مالكيت زمين­هاي دولتي به بخش خصوصي را داشته است. با توسعه كشور و افزايش جمعيت، اين نگرش به‌تدريج كمرنگ شده اما قانون موجود امكان انتقال مالكيت زمين­هاي ملي را به بخش خصوصي مي‌دهد. فردي كه موفق به كشف يك نهشته معدني مي‌شود مي‌تواند از طريق ادعاي مالكيت و به‌ثبت رساندن آن، مالكيت زمين و منابعي كه در آن قرار دارد را براي هميشه و به‌طور مطلق دراختيار گيرد و درصورت استخراج (در هر زماني) ملزم به پرداخت هيچ‌گونه حق امتيازي به دولت نيست. گرچه به‌مرور زمان متمم­هایي براي قانون معدن به ‌تصويب رسيده است، اما بازنگري­هاي صورت گرفته طي چند دهه‌هاي گذشته تغييرات سياستي چنداني را باعث نشده است. تنها نكته بااهميت، اضافه شدن ضرب‌العجل زماني براي آغاز فعاليت استخراج به‌حكم قانون مي‌باشد.

در كشورهاي كانادا و استراليا اغلب جنبه‌هاي غيرايمني و غيرتجاري مقررات معدني توسط قوانين دولت­هاي مركزي و ايالتي پوشش داده مي‌شود. قريب به‌اتفاق اين قوانين طي دهه گذشته ميلادي به‌تصويب رسيده يا اصلاحات گسترده‌اي را متحمل شده‌اند.

روز‌به‌روز بر مساحت نواحي غيرقابل ادعا براي استخراج منابع معدني در كشورهاي ايالات متحده، كانادا و استراليا افزوده مي‌شود. عظيم‌ترين نواحي حفاظت‌شده عبارتند از مكان­هاي زيباي طبيعي و يا مناطقي كه از حساسيت­هاي خاص زيست‌محيطي برخوردارند. طي دهه گذشته ميلادي روند آشكاري به‌سمت كاهش استقبال از كاربري معدني سرزمين­ها پديد آمده است.

سياست­هاي زيست‌محيطي اتخاذ شده در طول دو دهه گذشته ميلادي به وضع مقررات، دستورالعمل­هاي اخذ مجوز و نظارت (همچون استانداردهاي مايعات خروجي) انجاميده كه همگي هزينه‌هاي بالایي را بر صنايع تحميل مي‌كنند. در برخي موارد تحميل چنين هزينه‌هایي باعث توسعه فناوري­هاي جديد سازگار با محيط‌زيست گرديده كه بسيار مقرون‌به‌صرفه‌تر از فناوري­هاي پيشين‌اند (همچون روش­هاي نوين استحصال مس). بااين‌حال اصلي‌ترين هزينه تحميل‌شده ناشي از اعمال سياست­هاي سخت‌گيرانه‌تر زيست‌محيطي و تطويل زمان دريافت مجوز بوده است. در ايالات متحده و كانادا (و تا حدودي در استراليا) زمان مورد نياز جهت اخذ مجوزهاي لازم براي راه‌اندازي يك معدن در بسياري از موارد بيش از پنج سال است. به‌علاوه، مقرراتي كه شركت­هاي معدني را ملزم به پاسخ‌گویي و ارایه گزارش به سازمان­هاي دولتي محلي، ايالتي و كشوري مي‌كند، زمان زيادي را مي‌طلبد.

افزايش آگاهي­هاي زيست‌محيطي، پرسش درخصوص حقوق بوميان، توسعه سازمان­هاي مردم نهاد (NGO) سياسي و ريزبين و افزايش دخالت­هاي اجتماعي همگي به مصونيت امتيازات بهره‌برداي
(Security of Tenure) تاثير گذاشته‌اند، به‌نحوي­که علي‌رغم درج صريح اين نكته كه مالكيت معدن از آن كاشف است، ديگر امروزه كشف يك نهشته اقتصادي در اين كشورها به معناي حق برداشت قطعي و بي‌چون‌وچرا از معدن نيست.

1-3 كشورهاي درحال‌توسعه

ازآنجایي‌كه كشورهاي به‌اصطلاح درحال‌توسعه مجموعه‌اي متنوع و ناهمگون را تشكيل مي‌دهند، مشاهدات و اظهارات ذيل به‌هيچ‌وجه عموميت نداشته و به تمامي اين‌دسته از كشورها قابل تسري نيست، ليكن نگرش­ها و روند مسایل مطروحه در اين بخش از نوشتار در بسياري از اقتصادهاي درحال‌توسعه مرسوم است.

بسياري از كشورهاي درحال‌توسعه، پيش‌تر به‌صورت مستعمره اداره مي‌شده و يا تحت سيطره قدرت­هاي بزرگ قرار داشتند و در بسياري موارد، عمده فعالیت­هاي معدني (به‌جز معدن‌كاري كوچك‌مقياس براي مصالح ساختماني) در اين كشورها توسط يك يا چند شركت عظيم معدني كه توسط حكومت منسوب مي‌شدند، صورت مي‌پذيرفت؛ فعاليت اغلب اين شركت­ها تحت امتيازات انحصاري يا نيمه‌انحصاري كه مانع هرگونه فعاليت توسط ديگر شركت­ها مي‌شد، انجام مي‌گرفت. بسياري از معادني كه تحت نظام­هاي استعماري اداره مي‌شدند معمولاً به‌صورت مجموعه‌اي بسته بودند كه سودي عايد مستعمره مربوطه، مردم و اقتصاد آن نمي‌كردند.

با استقلال مستعمرات، موانع سنتي ورود شركت­هاي مختلف به فعاليت­هاي معدني كشورهاي استقلال‌يافته برچيده شد و امكان سرمايه‌گذاري­هاي بزرگ‌مقياس مستقيم خارجي به‌شدت افزايش يافت. برخي از كشورهاي تازه‌استقلال یافته مباني سرمايه‌گذاري خارجي را به‌سرعت پذيرفتند و در بخش معدن از آن استقبال كردند. ليكن اغلب كشورهاي تازه‌استقلال یافته محدوديت­هاي جديدي اعمال كردند كه باعث دلسردي شركت­ها و مانع سرمايه‌گذاري­هاي مستقيم خارجي در بخش معدن گرديد. در بيشتر كشورهاي درحال‌توسعه داراي نظام سوسياليستي، اجرا و نظارت بر فعاليت­هاي معدني تنها توسط دولت انجام مي‌گيرد و در بسياري از اين كشورها اعمال سياست­هاي مالكيت و نظارت دولتي به تأسيس
بنگاه­هاي معدني عظيم دولتي (همچون برزيل، شيلي، كنگو و زامبيا) ، بسته شدن بخش معدن به‌روي سرمايه‌گذاران خارجي، يا محدوديت سهم خارجيان (همچون هند، مكزيك و فيليپين) انجاميد. نتيجه اين امر تمركز سرمايه‌گذاري­هاي معدني جهاني در سه كشور ايالات متحده، كانادا و استراليا و توسعه فزاينده بخش معدن اين كشورها بود.

طي دو دهه گذشته تغييرات اساسي در تمايلات بسياري از كشورهاي در‌حال‌توسعه و درحال‌گذار به سمت مقبوليت سرمايه‌گذاري­هاي بزرگ خارجي در بخش معدن دلايل مختلف رخ داده است كه از آن جمله مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

  • عدم وجود تخصص اكتشافي و استخراجي بومي و موانع موجود بر سر راه دستيابي به اين تخصص­ها
  • ناتواني بنگاه­هاي دولتي در تأمين مالي سرمايه‌گذاري­هاي اكتشافي ريسك‌پذير
  • كاهش ذخاير معدني شناخته‌شده و نياز به اكتشافات جديد
  • دسترسي محدود به ارزهاي خارجي (به دليل پرهزينه‌تر بودن تسهيلات ارزي بانك­ها به بنگاه­هاي دولتي نسبت به هزينه‌هاي تسهيلات سرمايه‌گذاري­هاي بين‌المللي)
  • كاهش يا منفي شدن جريان وجوه و نياز به پرداخت يارانه يا تزريق سرمايه از سوي دولت
  • فشارهاي وارده از سوي جامعه بين‌المللي در نتيجه بحران ناشي از عدم پرداخت بدهي­هاي خارجي
  • سير كلي اقتصاد كشور به سوي بازار آزاد از طريق گسترش بخش خصوصي
  • عدم دسترسي به فناوري­هاي نوين كارآمد مورد استفاده در كشورهاي توسعه‌يافته
  • رقابت فزاينده از سوي بخش­هاي پركارگرتر توليدي براي سرمايه‌گذاري­هاي دولتي
  • درك عقب‌افتادگي و عدم توسعه بخش معدن به‌ميزان مطلوب

 

تمايل به پذيرش سرمايه‌گذاري­هاي مستقيم خارجي باعث تغييرات سياستي عمده‌اي در كشورهاي درحال‌توسعه گرديد. امروزه دولت­هاي اين دست از كشورها آگاهي و شناخت فزاينده‌اي از ماهيت جهاني بازار مواد معدني و توانایي شركت­ها در انتخاب و تعيين اهداف سرمايه‌گذاري در ديگر كشورها به‌دست آورده‌اند.

به‌تازگي بسياري از كشورهاي در‌حال‌توسعه دست به‌اقدامات زير زده‌اند:

  • تصويب قوانين معدني پيشرفته يا اعمال تغييرات گسترده در قوانين موجود
  • ‌امضای معاهدات دوجانبه در زمينه سرمايه‌گذاري يا اخذ ماليات
  • پيوستن به سازمان ضمانت سرمايه‌گذاري­هاي چندجانبه (Multilateral Investment Guarantee Agency يا MIGA – وابسته به بانك جهاني) يا پذيرش در بيمه شركت سرمايه‌گذاري­هاي خصوصي خارجي (Overseas Private Investment Corporation يا OPIC)
  • تغيير ساختار و بازسازي سازمان زمين‌شناسي
  •  تأكيد فزاينده بر فعاليت­هاي دولت جهت توسعه سرمايه‌گذاري

 

1-4 كشورهاي درحال‌گذار

انحلال اتحاد جماهير شوروي منجر به حركت بخش معدن بسياري از كشورهاي سوسياليستي سابق به سمت اقتصاد بازار آزاد گرديد. نرخ فرآيند تبديل در اين كشورها متفاوت بوده به‌نحوي‌كه در برخي اين تحول تكميل شده و درحالي‌كه برخي ديگر هنوز در مراحل آغازين به‌سر مي‌برند.

نظام­هاي حقوقي اين كشورها پيچيده بوده و علي‌رغم اصلاح برخي قوانين، تغيير در برخي قوانين ديگر مستلزم سپري شدن زمان است. بدين‌ترتيب ايجاد نظام­هاي حقوقي جامع كه تمامي مقررات مربوط به معادن را پوشش دهد به چند سال، بلكه چند ده‌سال زمان نياز دارد. لازم‌به‌ذكر است كشورهاي اروپاي شرقي پيشرفت­هاي بيشتري نسبت به روسيه و جمهوري­هاي آسياي ميانه در اين زمينه داشته‌اند.

از ديدگاه سياست‌گذاري، وجه تشابهي ميان فعاليت­هاي معدني و اكتشافي در نظام مبتني بر بازار و نظام متمركز دولتي وجود ندارد. درحالي‌كه برخي از كشورها به‌دنبال خصوصي‌سازي سازمان­هاي دولتي هستند، ديگراني نيز فعاليت­هاي معادن دولتي را تحت سياست­هاي بازار آزاد توسعه مي‌دهند. درهرحال بايستي توجه داشت كه دستيابي به نظام­هاي حقوقي كارآمد و رقابتي، نيازمند غلبه بر موانع متعدد سياسي، اقتصادي، فني و اجتماعي است.

در بسياري از كشورهاي درحال‌گذار اكتشافات گسترده‌اي توسط سازمان­هاي دولتي در گذشته صورت گرفته و نهشته‌هاي اقتصادي فراواني شناسایي شده‌اند، اما تلاش جهت عرضه اين نهشته‌ها از طريق فرآيند مزايده معمولاً با شكست مواجه شده است. دليل اصلي براي اين امر آن است كه علي‌رغم مناسب بودن قيمت حقوق معدني، نوپا بودن نظام حقوقي معادن اين كشورها باعث افزايش ريسك شركت­هاي خريدار مي‌شود. برخي كشورهاي در‌حال‌گذار به موافقت‌نامه‌هاي قابل‌بازنگري (Negotiated Agreement) رو آورده‌اند تا به‌نحوي اين مشكل را برطرف سازند. دومين مساله مهم آن است كه مذاكره‌كنندگان دولتي از چندوچون معاملات منصفانه در بازارهاي جهاني امروزي بي‌اطلاع‌اند. بسياري از تلاش­ها براي مذاكره به دليل تقاضاي دولت­ها جهت دريافت سهام رايگان، فروش اجباري محصولات به دولت مركزي، الزام به پرداخت پاداش، تحميل تعهدات گسترده اجتماعي، پاسخگویي خسارات زيست‌محيطي قبلي و غيره عقيم مانده است.

 

چنان­چه از روندهاي گسترده سياستي ذكر شده در مورد چهار دسته كشورهاي مختلف برمي‌آيد، هر دسته شرایط خاص خود را دارد. در بخش بعدي نگاهي به مسایل مختلفي كه سياست­هاي معدني يك كشور را رقم مي‌زنند خواهيم پرداخت.

 

2 سياست معدني

2-1 نقش و اهميت سياست­هاي ملي معدني

هر كشور سياست­هاي معدني خاص خود را دارد. در برخي موارد اين سياست­ها به صورت سندي مجزا تدوين شده‌اند، ليكن در اغلب كشورها سرمايه‌گذاران مجبور به تفسير سياست­ها از منابع مختلف اطلاعاتي‌اند. كشورهایي كه سياست معدني مدوني دارند عبارتند از كانادا، هند، مالزي، پاكستان، سي‌يرا لئون و غيره.

سند سياستي مدون و مجزا، ابزار نظارتي سودمندي را فراهم مي‌كند كه دو كاركرد اصلي دارد. اولاً مباني روشني از انتظارات و نگرش­هاي دولت نسبت به صنايع معدني را ارایه مي‌دهد و ثانياً رهنمودهاي كلي قانون‌گذاري و نظارتي را در اختيار دولت­مردان مي‌گذارد. بخش بعدي به تبيين و واكاوي اهداف مختلفي كه دولت­ها به‌عنوان قسمتي از سند ملي سياست معدني خود يا قوانين ديگر سندي درخصوص بخش معدن دنبال مي‌كنند، مي‌پردازد.

2-2 اهداف سياستهاي معدني

به‌دليل منحصربه‌فرد بودن شرایط هر كشور، اهداف سياست­هاي معدني ملي در كشورهاي مختلف بسيار متفاوت است. كشورهاي فقير در منابع معدني كه به نهاده‌هاي معدني قابل‌توجهي نياز دارند (همچون ژاپن، كره‌جنوبي و تايوان) طبيعتاً اهداف متفاوتي از كشورهاي غيرصنعتي غني از منابع معدني (همچون گينه‌نو پاپوآ و كنگو) دارند. همچنين، توليدكنندگان عظيم مواد معدني كه تقاضاي داخلي بالایي دارند (همچون برزيل، چين، هند و ايالات متحده) سياست­هاي خاص خود را دارند.

با‌آن‌كه سياست­هاي معدني هر كشور منحصربه‌فرد است، اما دسته‌بندي كلي موضوعات مطروحه در سياست­هاي مختلف امكان‌پذير است. درمجموع مي‌توان موضوعات مختلف سياست‌گذاري­هاي معدني را تحت 6 سرفصل گستره (Scope)، حاكميت (Sovereignty)، اقتصاد (Economics)، كيفيت زندگي (Quality of Life)، چارچوب­هاي مقرراتي (Legislative Framework) و سازمان­هاي نظارتي (Regulatory Agencies) طبقه‌بندي نمود. مثال­هایي از موضوعات هر سرفصل به‌همراه جهت‌گيري­ها و پيشنهادات مربوطه در ذيل ارایه مي‌شود.

2-2-1 گستره

الف - انواع فعاليت­هاي معدني

توليد كالاهاي معدني شامل انجام يك يا چند مرحله از فعاليت­هاي ذيل است: اكتشاف، استخراج (همچون برداشت كاني حاوي مس)، كانه‌آرایي (Beneficiation) يا ديگر فرآوري­هاي اوليه (همچون توليد كنسانتره مس)، تبديل به ماده خام (همچون ذوب يا تصفيه فلز مس)، تبديل به ماده واسط (همچون روزن‌راني سيم­هاي مسي) و توليد كالاي نهایي (همچون توليد سيم مسي با پوشش عايق). اغلب سياست­هاي معدني تنها 3 مرحله اول را دربرمي‌گيرند و مابقي مراحل به سياست­هاي صنعتي مربوط مي‌شود. سند سياست معدني بايستي به‌روشني مراحل توليد مشمول خود را بيان دارد.

ب – انواع مواد معدني

بسيار ديده شده كه برخي از مواد معدني از سياست­هاي معدني كلي مستثني مي‌شوند. معمول‌ترين مورد آب است كه چارچوب سياستي مختص‌به‌خود را دارد. كاني­هاي انرژي‌زا همچون نفت، گاز و زغال‌سنگ نيزمعمولاً تحت نظارت سياست­هاي مجزایي هستند. به‌دليل مشكلات بهداشتي و امنيتي، كاني­هاي راديو‌اكتيو نيز مشمول قوانين ويژه‌اي هستند. به‌ندرت كاني­هاي صنعتي همچون شن، ماسه، رس و سنگ­هاي تزیيني نيز مجزا درنظر گرفته مي‌شوند. سياست­هاي معدني مي‌بايست به‌وضوح  تمامي موادي را كه شامل مي‌شود، مشخص نمايد.

ج - ارتباط سياستهاي معدني با ديگر سياست­هاي ملي

چارچوب سياستي ملي معمولاً اجزاي متعددي دارد كه با يكديگر مرتبط‌اند. به‌عنوان مثال، يك معدن طلا مي‌تواند از سياست­هاي معدني، آبي، كاري، ارزهاي خارجي، تراز تجاري، حفاظت زيست‌محيطي و غيره تأثير پذيرد. درحالي‌كه چنين سياست­هایي مي‌بايست مكمل و متمم يكديگر باشند، بروز تناقض و تضاد ميان آنها دور از انتظار نيست. تصميم درخصوص ارجحيت يك سياست در هر يك از مواد معدني مختلف بسيار دشوار است و لازم است تا ارتباط با ديگر سياست­ها به‌روشني در سياست­هاي معدني ذكر شود.

2-2-2 حاكميت

الف – نقش دولت در تصميم‌گيري درخصوص سرمايه‌گذاري

تقريباً در تمامي كشورها دولت در تصميم‌گيري­هاي سرمايه‌گذاري بخش معدن نقش دارد. در مواردي كه فعاليت­هاي معدني مستقيماً به‌وسيله دولت (به‌واسطه بنگاه­هاي دولتي) انجام مي‌شود، دولت ركن اصلي به‌حساب مي‌آيد و چنانچه بخش خصوصي مسوول فعاليت­هاي معدني باشد، باز هم دو وظيفه مهم بر عهده دولت است. يكم، دولت وضع‌كننده چارچوب­هاي قانوني و اقتصادي تأثيرگذار بر سرمايه‌گذاري­هاي بخش خصوصي است و درنتيجه برخي شرایط سرمايه‌گذاري را به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم تعيين مي‌كند. دوم، دولت معمولاً نقش نگهبان را داشته و بدون جلب رضايت آن (در قالب پروانه، اجاره‌نامه، مجوز يا امتياز اعطایي) امكان سرمايه‌گذاري وجود ندارد.

ب – نقش بنگاه­هاي دولتي

بخش اصلي سياست­هاي معدني معطوف ميزان دخالت مستقيم دولت در اكتشاف، استخراج و فرآوري است كه بحث­هاي فراواني در خصوص آن وجود دارد. همواره استدلال­هاي مختلفي براي مشاركت مستقيم دولت در فعاليت­هاي معدني (از مالك اصلي منابع در نظام­هاي اقتصادي سوسياليستي گرفته تا دلايل ساده‌تري همچون خودكفایي، حاكميت، اشتغال و تجهيز منابع) ارایه شده است.

ريسك و رقابت بالاي دخيل در امور اكتشاف و استخراج باعث دوري جستن بنگاه­هاي دولتي طي دهه 1990 ميلادي از اين‌گونه فعاليت­ها گرديده است. بسياري از دولت­ها سياست­هاي خصوصي‌سازي در اين رابطه پيش‌گرفته‌اند و مالكيت بنگاه­هاي مشغول به اين امور را به بخش خصوصي واگذار نموده‌اند. مثال­هایي از اين دست عبارتند از آرژانتين، برزيل، زامبيا، بريتانيا، پرو، بوليوي و شيلي.

درحالي‌كه روند عمومي حكايت از واگذاري فعاليت­هاي اكتشافي و استخراجي به بخش خصوصي دارد، استثنائات فراواني نيز وجود دارند. در كشورهاي سوسياليستي (همچون چين، كوبا و كره شمالي)، كشورهاي درحال‌گذار (همچون قزاقستان، ازبكستان، لهستان، اوكراين، روسيه و ويتنام) و كشورهاي نگران از خودكفایي (همچون هند) و درآمد (همچون برمه) فعاليت­هاي قابل‌توجه بنگاه­هاي دولتي در زمينه معادن ادامه يافته است.

تصميم در مورد سوق به‌سمت مالكيت خصوصي در فعاليت­هاي معدني به‌سختي قابل اجراست. در حركت به‌سمت اتكاي كمتر به بنگاه­هاي دولتي، سياست­هاي دولت بايستي رويكردي دومرحله‌اي داشته باشد. مرحله اول شامل اعطاي مجوز و ترغيب مالكيت خصوصي در سرمايه‌گذاري­هاي جديد معدني است. مرحله دوم كه بسيار سخت‌تر است، انتقال عمليات موجود به‌خارج از حيطه دولت است. بنگاه­هاي دولتي به‌ندرت اهدافي مشابه بنگاه­هاي خصوصي دارند. زماني كه اهداف تغيير كند، تأثير آن بر جوامع محلي – رأي‌دهندگان – چشمگير خواهد بود. ممكن است برخي فعاليت­ها تعطيل شده و تعديل نيروي فراواني صورت گيرد. همچنين احتمال توقف فعاليت­هاي موسسات اقماري همچون مدارس، مهدهاي كودك، خانه‌هاي سازماني و كارگاه­هاي كوچك نيز وجود دارد.

ج – مالكيت معدن

در تمامي كشورها (به‌جز ايالات متحده و آفريقاي جنوبي) معادن به دولت تعلق دارد. اين مالكيت از طريق فرآيندهاي حقوقي متعددي قابل واگذاري به بخش خصوصي است و يكي از كاركردهاي سياست­هاي معدني تبيين اين فرآيندها است. در برخي از كشورها مالكيت معدن همزمان با صدور مجوز معدن منتقل مي‌شود و در برخي ديگر اين انتقال با آغاز استخراج يا پرداخت ماليات بر ميزان برداشت‌شده انجام مي‌پذيرد.

اغلب معادن بزرگ‌مقياس براي تامين مالي در رهن‌اند و موضوع مالكيت معدن بر تصميم وام‌دهندگان تأثير مي‌گذارد. اگر در زمان تقاضاي تسهيلات كاني­ها در مالكيت معدن نباشند، امكان به‌وثيقه گذاشتن ذخيره معدن در قبال تسهيلات دريافتي وجود ندارد.

د – مشاركت خارجي

سوال اصلي در ارتباط با مشاركت خارجيان در بخش معدن آن است كه آيا دولت اين اجازه را مي‌دهد و در صورت مثبت بودن پاسخ، آيا خارجيان نيز از مقررات مشابهي همچون اتباع آن كشور تبعيت مي‌كنند يا خير؟ پاسخ تمامي اين سوالات مي‌باست در سياست­هاي معدني درج شود.

ﮪ - ميزان بهره مالكانه دولت (به‌عنوان ابزار مالكيتي-نظارتي)

سياست­هاي معدني بايستي به‌وضوح درخصوص نحوه دريافت بهره مالكانه از يك فعاليت معدني توسط دولت و مرحله‌اي از فعاليت كه طي آن دولت قصد دريافت سهم خود را دارد، اظهار‌نظر نمايد. درحالي‌كه دولت مي‌تواند بهره مالكانه خود را از محل سود سهام دريافت كند، اما هدف غالب كشورها از حفظ بخشي از سهام معادن كسب درآمد نيست؛ دولت­ها به‌راحتي و با ريسك بسيار پایين‌تري مي‌توانند از طريق اخذ ماليات به كسب درآمد بپردازند. حفظ بخشي از سهام توسط دولت­ها بيشتر به‌عنوان نمادي از اعمال حاكميت و نظارت ايشان درنظر گرفته مي‌شود. دولت­ها از طريق مشاركت فعال يا غيرفعال در طرح­هاي معدني نشان مي‌دهند كه ميراث ملي آنان توسط خارجيان استثمار نمي‌شود.

گرچه روند معمول در دهه 1990 ميلادي حكايت از عدم مشاركت دولت­ها در سرمايه‌گذاري­هاي معدني دارد، اما استثنائاتي نيز وجود داشته است. براي دولت گينه‌نو پاپوآ اين امكان وجود دارد كه بخشي از سهام طرح­هاي بزرگ معدني را با پرداخت وجه بدست آورد. دولت مالي نيز قادر است تا بخشي از سهام طرح­هاي معدني را در مقابل ديون آتي سرمايه‌گذاران در ابتدا تملك كند. در كشور غنا و ديگر كشورهاي آفريقایي فرانسه‌زبان، دولت سهام رايگان در تمامي سرمايه‌گذاري­هاي معدني دريافت مي‌كند.

درصورتي‌كه قوانين دولت را ملزم به دريافت سهمي از فعاليت معدني كرده باشد، سياست معدني كشور مي‌بايست حداكثر ميزان اين سهم، مرحله‌اي از فعاليت (اكتشاف، توسعه يا استخراج) كه تسهيم طي آن صورت مي‌گيرد، ماهيت بهره مالكانه و نحوه ارزش‌گذاري آن را مشخص نمايد.

سه نوع اصلي از مشاركت الزامي دولت­ها در سهام طرح­هاي معدني وجود دارد كه عبارتند از تملك سهام با پرداخت وجه (Paid Equity)، در مقابل ديون آتي سرمايه‌گذاران (Carried Interest Equity) و
رایگان (Free Equity). نوع اول (پرداخت وجه) حالتي است كه دولت به ميزان سهام خود در تمامي ريسك­ها، هزينه‌ها و سود عمليات معدن‌كاري مشاركت دارد. نوع دوم (سهم در مقابل ديون آتي) كمي پيچيده است. دولت به‌نوعي سهام­دار طرح است. ليكن كليه هزينه‌هاي طرح در ابتدا توسط سهام­داران غيردولتي پرداخت مي‌شود و بازپرداخت به ايشان از سود سهام دولت در آينده انجام خواهد گرفت. معمولاً مابين پرداخت سهم دولت از ديون اوليه توسط سهام­داران غيردولتي و بازپرداخت آن توسط دولت فاصله زماني قابل‌توجهي وجود دارد. اگر در موافقت‌نامه في‌مابين ارزش زماني پول لحاظ شده باشد، بدهي دولت به ديگر سهام­داران با درنظرگيري نرخ سود ثابت يا متغييري پرداخت خواهد شد و درصورتي‌كه ارزش زماني پول لحاظ نشده باشد، پرداخت­هاي اوليه توسط سهام­داران غيردولتي جهت پوشش سهم دولت در عمل به‌عنوان وام بدون بهره به دولت ديده مي‌شود. نوع سوم سهام رايگان است كه دولت بخشي از درآمد و مديريت طرح معدني را بدون دخيل‌شدن در ريسك­ها و ديون آن تملك مي‌كند. روش­هاي مختلفي براي انجام هر يك از سه نوع مذكور وجود دارد.

و – سرمايه‌گذاري مشترك محلي يا ديگر التزامات سرمايه‌گذاران

درصورتي‌كه كشور اجباري به مشاركت دولت نداشته باشد، ممكن است مشاركت بنگاه­هاي خصوصي محلي را الزامي كند. گرچه به‌ندرت، اما برخي از كشورها براي جلوگيري از انتقاد استثمار ثروت­هاي معدني ملي توسط عوامل خارجي به چنين اقدامي متوسل مي‌شوند. همچنين در اغلب كشورها، مشاركت بخش خصوصي محلي به‌عنوان متنوع‌سازي اقتصاد و انتقال فناوري و مهارت به شركت­هاي داخلي درنظرگرفته مي‌شود. سياست­هاي معدني بايستي الزامات مشاركت بنگاه­هاي محلي را تبيين كند.

يكي از موانع معمول بر سر راه اعمال سياست الزام به مشاركت محلي، مشكل شركت­هاي معدني خارجي در يافتن شريك متمول و مناسب محلي است. درصورت عدم وجود بازار بورس محلي، شركت معدني قادر عرضه عمومي سهام خود نخواهد بود. به‌علاوه، در اغلب بازارهاي سهام تنها شركت­هاي فعال، باسابقه و سود ده اجازه عرضه دريافت مي‌كنند.

درصورتي‌كه سياست كشور مشاركت محلي بيش از 50 درصد را الزام دارد، اغلب شركت­هاي معدني فرامليتي از سرمايه‌گذاري سرباز مي‌زنند. هيات مديره اين شركت­ها معمولاً از مشاركت در طرح­هایي كه قدرت نظارت مديريتي نداشته باشند، استنكاف مي‌كنند. با آنكه راه­هاي متعددي براي قطع ارتباط سهام و نظارت وجود دارد (همچون استفاده از انواع سهام فاقد راي) معمولاً اين دو با يكديگر در ارتباط‌اند. زماني كه در ابتداي دهه 1990 ميلادي كشورهاي آمريكاي جنوبي عضو معاهده آند قانون مشاركت محلي حداكثري را لغو نمودند، سرمايه‌گذاري توسط شركت­هاي معدني خارجي به‌شدت بالا رفت. همچنين، زماني كه برزيل و فيليپين اجازه مالكيت 100 درصدي به شركت­هاي خارجي دادند، سرمايه‌گذاري در بخش معدن به‌نحو چشمگيري افزايش يافت.

درعين‌حال شركت­هاي معدني برداشتي منفي از الزام به مشاركت حداقلي محلي ندارند. در مطالعه‌اي كه در سال 1992 ميلادي توسط سازمان ملل متحد صورت گرفت بيش از نيمي از شركت­هاي معدني فرامليتي الزام به داشتن شريك محلي حداقلي را عاملي بازدارنده ندانستند.

2-2-3 اقتصاد

الف – انواع، سطوح و ميزان عوارض

سياست معدني مي‌بايست انواع مختلف عوارض پرداختي توسط يك طرح معدني را معرفي و تبيين نموده و انواع اصلي مشوق­ها و تخفيف­هاي ممكن براي محاسبه درآمدهاي مشمول ماليات را برشمارد. عوارض و ماليات­هاي وضع شده عبارتند از ماليات بر درآمد؛ ماليات حق‌الامتياز؛ بخشودگي­هاي مالياتي ناشي از پرداخت سود سهام، سود تسهيلات و خدمات مشاوره‌اي؛ عوارض بهره‌گيري از زمين؛ عوارض اعطا و تمديد امتياز؛ ماليات بر ارزش اموال؛ و ماليات بر دستمزد پرداختي.

بحث بر سر دريافت‌كننده درآمدهاي مالياتي روز‌به‌روز افزايش مي‌يابد. نياز به تخصيص مستقيم يا غيرمستقيم درصد بالاتري از درآمدهاي مالياتي به جوامع و مردمي كه مستقيماً از عمليات معدني متاثر شده‌اند، درحال افزايش است. در كشورهایي كه حكومت فدرال دارند همواره نزاعي بين دولت فدرال و دولت­هاي ايالتي بر سر تقسيم صحيح درآمدهایي از اين دست وجود داشته است. در سال­هاي اخير با فعاليت و حمايت سازمان­هاي مردم نهاد به‌نفع جوامع و مردم متأثر، بحث­ها داغ‌تر شده است. البته شركت­هاي معدني با نحوه توزيع درآمدهاي مالياتي مشكلي ندارند و بعضاً از هزينه كردن آن به‌نفع مردم حمايت هم مي‌كنند؛ نگراني اصلي شركت­ها مجموع عوارض پرداختي است و نه نحوه توزيع آن.

ب – محدوديت­ها، هزينه‌ها و مشوق­هاي صادراتي

سياست­هاي صادراتي يك كشور نيز بايستي در سياست­هاي معدني منعكس گردد. درگذشته بسياري از كشورها انواع مختلفي از محدوديت­ها يا عوارض صادراتي را براي مواد معدني صادره درنظر مي‌گرفتند و با هدف حمايت از صنايع پایين‌دست، عوارض صادراتي بالاتري براي كانسنگ خام و كنسانتره به‌نسبت فلزات و مواد نيمه‌ساخته اعمال مي‌كردند؛ صادرات كاني­هاي استراتژيك اقتصادي با هدف دست‌يابي به خودكفایي ممنوع، محدود يا باعوارض بسيار بالا همراه بود؛ در برخي موارد همچون قلع، امكان لغو سهميه‌هاي صادراتي ملي وجود داشت؛ بسياري از دولت­ها اجازه صادرات طلا را نمي‌دادند و توليدكنندگان ملزم به فروش آن به بانك مركزي يا ديگر سازمان­هاي دولتي بودند. در سال­هاي دهه 1990 ميلادي اغلب محدوديت­هاي صادراتي مذكور حذف يا به‌نحو قابل‌ملاحظه‌اي كاهش يافت. اين امر عمدتاً ناشي از جهاني‌سازي بازارهاي كالا طي دهه 90 ميلادي بود كه باعث كاهش نظارت و عوارض صادراتي براي تمامي كالاها گرديد. برخي كشورها كه هنوز به دنبال ارزش افزوده مواد معدني از طريق فرآوري­هاي پایين‌دست هستند رويكرد خود براي تشويق شركت­ها بر فرآوري محلي را از اعمال جريمه به ايجاد مشوق­هاي اقتصادي تغيير داده‌اند. بااين‌حال تجارت صادراتي كاني­هاي راديواكتيو در برخي كشورها تحت نظارت شديد دولت است.

ج – محدوديت­ها و هزينه‌هاي واردات

جهاني‌سازي اقتصاد بين‌المللي  بر محدوديت­ها و هزينه‌هاي واردات كاني­ها و محصولات مورداستفاده در توليد آنها نيز تأثير داشته است. در گذشته برخي دولت­ها سطح بالایي از عوارض را براي كالاهاي معدني وارداتي با هدف حمايت از توليدكنندگان داخلي درنظر مي‌گرفتند كه اين امر به خودكفایي و توسعه صنايع تازه‌تأسيس در فضایي كمتر رقابتي منجر گرديد؛ به‌علاوه، در كشورهایي كه بخش معدن از حجم قابل‌توجهي برخوردار بود، دولت­ها عوارض بسيار بالایي را براي نهاده‌هاي توليد (ابزار و ادوات حفاري و استخراج، قطعات يدكي ماشين‌آلات و غيره) با هدف توسعه بومي‌سازي اين كالاها اعمال مي‌كردند. در سال­هاي دهه 1990 ميلادي محدوديت و هزينه واردات در اغلب كشورها حذف يا به‌طور قابل‌ملاحظه‌اي كاهش يافت. در كشورهایي كه هنوز عوارض گمركي براي ابزار سرمايه‌اي وجود دارد، اغلب مي‌توان از نوعي معافيت در طول مدت معيني از ساخت يا توسعه طرح بهره‌مند شد. سياست معدني مي‌بايستي سياست­هاي وارداتي كشور را كه به‌نوعي بر توليدكنندگان و واردكنندگان مواد معدني تأثير مي‌گذارد، در خود لحاظ نمايد.

د – نقش در توسعه اقتصادي

معدن مي‌تواند نقش مهمي در توسعه اقتصادي كشور ايفا كند. در سطح محلي، احداث معدن، زيرساخت­های جديدي همچون راه، برق، مدرسه و امكانات پزشكي را فراهم مي‌نمايد و به‌طور مستقيم و غيرمستقيم اشتغال ايجاد مي‌كند. علي‌رغم آن‌كه معدن باعث بهبود چشمگير اقتصاد محلي مي‌شود، اغلب باعث اثرات و تغييرات مهمي در نظم اجتماعي موجود و اقتصاد سنتي نيز مي‌شود. تعطيلي معدن باعث بيكاري بسياري از افراد و حذف بنگاه­هاي وابسته مي‌شود.

در سطح ملي نيز درآمدهاي مالي از بخش معدن به خزانه دولت سرازير شده و امكان تسريع در امر توسعه را فراهم مي‌كند. درعين‌حال چنانچه بخش معدن تأمين‌كننده قسمت اعظم درآمدهاي مالي كشور باشد، آنگاه عوامل بازار همچون نوسانات قيمت باعث بي‌ثباتي بودجه كشور مي‌شود.

درصورتي‌كه درآمدهاي حاصل از بخش معدن براي كارهاي هزينه‌بر مصرف شود (همچون افزايش اشتغال دولتي يا برنامه‌هاي رفاه اجتماعي)، آنگاه با سقوط بازارهاي معدني دولت دچار كسر بودجه مقطعي مي‌شود.

شواهد متناقضي از توسعه آهسته‌تر كشورهاي داراي بخش معدني عظيم به‌نسبت ديگر كشورها در دست است. اقتصاددانان به‌اتفاق عقيده دارند كه در اقتصادهاي مبتني بر منابع طبيعي، بخش اعظم درآمدهاي دولت بايستي به سمت هزينه‌هاي سرمايه‌اي در زيرساخت­ها يا توسعه تنوع‌سازي اقتصاد هزينه شود. از طرف ديگر توسعه بخش معدني عظيم بر سرمايه و تخصص دراختيار ديگر بخش­هاي اقتصادي اثر مي‌گذارد – به‌كارگيري سرمايه و تخصص در بخش معدن باعث محروميت ديگر
بخش­هاي اقتصادي مي‌شود.

سرمايه‌گذاري در بخش معدن اثرات توسعه‌اي محلي و ملي دارد و دولت­ها را قادر به اتخاذ سياست­هاي متنوعي براي جهت‌دهي يا تسريع توسعه مي‌سازد كه مثال­هاي آن در ذيل مي‌آيد.

برخي دولت­ها سياست­هاي «بومي‌گرا» درخصوص كالاها و خدمات اتخاذ مي‌نمايند تا ارتباط با ديگر بخش­هاي اقتصادي را تقويت كنند. به‌عنوان مثال، در قراردادهاي كشور اندونزي درصورت كيفيت مطلوب و قيمت رقابتي كالاها و خدمات محلي، معادن ملزم به بهره‌گيري از ظرفيت­هاي محلي بوده و اجازه واردات ندارند. مثال ديگري از ارتباط اقتصادي زماني است كه دولت معدن را ملزم به تهيه مايحتاج غذایي خود از جوامع مجاور مي‌سازد.

اغلب معادن در نواحي دورافتاده و محروم واقع‌اند. در عمليات بزرگ‌مقياس معدني بعضاً دولت حكم مي‌كند كه اجراي طرح هماهنگ با طرح­هاي توسعه محلي و در جهت بهبود آنها به‌پيش رود. به‌عنوان مثال، معدن مس و طلاي OK Tedi در گينه‌نو پاپوآ در هماهنگي با دولت اقدام به سرمايه‌گذاري بزرگي جهت ايجاد راه دسترسي معدن كرد و از اين طريق دسترسي به ناحيه‌اي دورافتاده جهت ديگر فعاليت­هاي اقتصادي را نيز فراهم نمود. همچنين، احداث هماهنگ راه دسترسي معدن Mamut در بورنئوي مالزي نه‌تنها ارتباط پارك ملي محبوب كوه كينابالو كه راه‌يابي محصولات كشاروزي و صنايع‌دستي روستایيان به بازارهاي شهري را باعث گرديد.

سياست­هاي معدني بايستي حدود تعهدات شركت­هاي معدني در كمك به توسعه محلي را به‌‌وضوح تيببن كند.

ﮪ - الزام به ايجاد اشتغال

مفهوم «بومي‌گرایي» در مورد اشتغال در بخش معدن نيز كاربرد دارد. معمولاً در مرحله اكتشاف الزامي درخصوص به‌كارگيري بوميان يا ديگر اتباع كشور وجود ندارد اما ممكن است در مرحله استخراج و همچنين در عمليات فرآوري پایين‌دست اين امر اجباري باشد. اين الزام ممكن است مستقيماً در قانون يا قرارداد ذكر شود يا به‌صورت غيرمستقيم از طريق دستورالعملهاي مجوز كار اعمال گردد. استفاده از نيروهاي تخصصي-فني (به‌خصوص حسابداران، زمين‌شناسان و مهندسان) در برخي كشورها همچون لهستان مستلزم تأييد حرفه‌اي ايشان و داشتن پروانه كار از سوي موسسات محلي است.

روش معمول در دست‌يابي به اشتغال «بومي‌گرا» در طرح­هاي معدني عظيم قابل‌ بازنگری (Negotiated)، ايجاد سهميه زمان‌بندي‌ شده براي به‌كارگيري گروه­هاي مختلف كارگري است به‌نحوي كه تعداد مجاز نيروي خارجي در هر گروه به‌مرور زمان كاهش مي‌يابد. اين امر معمولاً با طرح آموزش كارگران محلي معدن همراه است كه سالانه توسط دولت بررسي و تصويب مي‌شود (در اندونزي و گينه‌نو پاپوآ اين گونه عمل مي‌شود).

توسعه معدن مي‌تواند به ايجاد فرصت­هاي شغلي جديدي انجاميده و باعث مهاجرت كارگران از بخشي به بخش ديگر كشور شود كه اين مساله ممكن است باعث ناخشنودي جوامع مجاور معدن گردد. اگراين كارگران از طبقه اجتماعي، قوم يا مذهب ديگري باشند، مساله حادتر مي‌شود. از اين رو برخي دولت­ها با تحميل شرایط و محدوديت­هاي خاص استخدامي براي معادن، سعي در نظارت يا به حداقل‌رساندن مسایل ناشي از مهاجرت مي‌كنند.

و – محافظت از منابع و كارآمدي

در اغلب كشورها منابع معدني به دولت تعلق دارد و اين امر بدان معناست كه وظيفه مباشرت در توسعه كارآمد منابع بر عهده دولت است. حدود دخالت دولت در تصميم‌گيري درخصوص توليدات معدن، درصورتي‌كه اجازه آن داده شود، بايستي توسط سياست معدني تبيين شود. در اغلب كشورها اندازه معدن، طول عمر، و عيار حد كانسنگ بدون هرگونه دخالت مستقيم دولت توسط شركت­هاي معدني تعيين مي‌شود. ليكن برخي كشورها نقش فعال­تري براي خود قایل مي‌شوند تا از توسعه به‌هنگام و صحيح معدن و استخراج بهينه كانسنگ (از ديدگاه دولت) اطمينان يابند. دخالت دولت معمولاً از اقداماتي همچون جدايش پرعيارها (High-grading) – برداشت پرعيارترين كانسنگ­ها و دور ريختن كم‌عيارهاي غيراقتصادي -  جلوگيري مي‌كند.

كشورهایي كه سياست­هاي مداخله‌جويانه را دنبال مي‌نمايند معمولاً با بهره‌گيري از قانون معدن و استفاده از طرح­هاي معدني تصويب شده و مطالعات امكان‌سنجي به اين اقدامات دست مي‌زنند. شركت معدني ملزم به ارایه طرح معدن پيش از دريافت مجوز استخراج است. اين طرح عمر معدن، برنامه توليد سالانه و عيار حد براي استخراج را به دولت پيشنهاد مي‌دهد و دولت اختيار قبول يا رد طرح ارایه شده را دارد. پس از توافق طرفين درمورد طرح معدن، دولت مجوز بهره‌برداري را مشروط به رعايت شرایط توليدي مندرج در طرح صادر مي‌نمايد. هرگونه انحراف از طرح مي‌بايستي متعاقباً توسط دولت تصويب شود. در مورد قراردادهاي معدني قابل‌بازنگري (Negotiated) نيز امكان درج جزیيات الزامات توليد در قرارداد وجود دارد. روند معمول طي دهه گذشته ميلادي كاهش رويكرد مداخله‌جويانه دولت­ها در امور معادن و واگذاري تصميم‌گيري در ارتباط با توليد به شركت­هاي معدني بوده است.

ز – كاربري زمين

معدن‌كاري از انواع كاربري­هاي زمين به‌شمار مي‌آيد و اكتشاف، ابزاري براي تعيين اين نوع از كاربري زمين محسوب مي‌شود. پس از آغاز فعاليت­هاي معدني در قطعه‌اي از زمين، تمامي ديگر كاربردهاي اقتصادي آن زمين متوقف يا ممنوع مي‌شود. درنتيجه سياست­هاي دولت در ارتباط با مسایل كاربري اقتصادي زمين بيشتر معطوف به مرحله استخراج است تا اكتشاف. جداي از ملاحظات زيست‌محيطي، دو نگراني عمده دولت­ها در ارتباط با كاربري زمين عبارتند از درآمد و غرامت.

اغلب دولت­ها مالياتي براي كاربري­هاي مختلف زمين اخذ مي‌كنند. درحقيقت از هر فعاليت بر روي زمين (كشاورزي، صنعتي، معدني) به‌نوعي عوارض دريافت مي‌شود. مرسوم‌ترين شكل ماليات كاربري زمين بر اساس مساحت قطعه موردنظر ضربدر رقمي ثابت برحسب نوع فعاليت اقتصادي به‌صورت سالانه تعيين و اخذ مي‌شود. نوع ديگري از عوارض كه بعضاً توام با ماليات كاربري اخذ مي‌شود براساس ارزش برآورد شده زمين يا مستغلات است.

مسایل مربوط به غرامت زماني مطرح مي‌شود كه نهشته مورد نظر بر روي زميني واقع باشد كه استفاده اقتصادي آن مغاير با معدن‌كاري است. مهم­ترين مشكل دولت در اين خصوص تعيين اولويت كاربري زمين است. اين امر بايستي به‌وضوح در سياست­ها و قوانين زمين يا معدن ذكر شده باشد.اگر بهره‌بردار زمين حق قانوني استفاده از زمين را دراختيار داشته باشد، اغلب نظام­هاي حقوقي شروع معدن‌كاري را منوط به پرداخت غرامت به­وي مي‌دانند. درصورتي‌كه امكان توافق محرمانه بين معدن‌كار و بهره‌بردار زمين وجود نداشت، بايستي غرامت پرداختي را از طريق ابزاري كه در سياست معدن پيش‌بيني شده محاسبه و از منابعي كه در قانون معدن يا زمين تعيين شده پرداخت نمود.

2-2-4 كيفيت زندگي

الف – اثرات اجتماعي

معدن مي‌تواند اثرات اجتماعي عظيمي بر جوامع و مردم محلي داشته باشد. بسته به نظر كارشناسان برخي از اين اثرات مثبت و برخي ديگر منفي ارزيابي مي‌شوند. به‌عنوان مثال، اگر معدن در يك ناحيه كشاورزي محروم و فقير واقع باشد، زنجيره اقتصادي پديد آمده از طريق دستمزد و خريد توسط پرداخت­هاي معدن مي‌تواند تحولات چشم‌گيري در نظام­هاي ارزشي سنتي ايجاد نمايد. برخي از كارشناسان حركت به سمت اقتصاد پول-محورتر را تحولي مثبت و برخي ديگر از آن به‌عنوان تباهي زيان­بار بافت و ميراث فرهنگي ارزيابي مي‌‌كنند. دولت­هایي­كه فعاليت­هاي معدني را داراي اثرات مثبت مي‌دانند سياست­هایي اتخاذ مي‌نمايند تا ارتباط جامعه محلي با معدن را به حداكثر برسانند، درحالي‌كه خوف از عواقب اثرات اجتماعي باعث گرديده تا ديگر دولت­ها معادن را به‌صورت محصور (و تنها با ارتباط هوایي خارجي) اداره نمايند.

كاركنان معادن را اغلب مردان جوان مجرد تشكيل مي‌دهند و با افزايش نيروي كار جديد كه دستمزدي بالاتر از نياز روزمره خود دارند امكان شرب خمر، فحشا و قمار افزايش يافته و احتمال پديد‌آمدن جوامع حاشيه‌نشين وابسته بالا مي‌رود. درصورت توجه دولت و شركت معدني، مشكلات از اين دست قابل پيش­گيري است.

يكي از بزرگ­ترين اثرات معدن بر جوامع و مردم برهم خوردن روابط اقتصادي و خدماتي پس از تعطيلي معدن است. برخي از افراد و كسبه به‌مرور زمان به معدن وابستگي يافته و درصورت تعطيلي آن متضرر مي‌شوند. كاني­ها اقلام مصرفي بوده و ذخيره هر معدني روزي به‌اتمام مي‌رسد. امروزه روند واضح سياست­ها به‌سمت رويكرد تنظيم‌شده و بابرنامه به تعطيلي است.

ب – محيط‌زيست

مسایل زيادي در ارتباط با معدن و محيط‌زيست وجود دارد كه در اين قسمت برخي از سياست­هاي كليدي به‌طور خلاصه بيان مي‌شود. براي توصيف كامل مسایل زيست‌محيطي ناشي از فعاليت­هاي معدني، منابع و مآخذ متعددي موجود است.

از ديدگاه سياستي، چالش­هاي زيست‌محيطي از سه دسته كلي معادن ناشي مي‌شوند: معادن متروكه، معادن فعلي و معادن آتي. هر يك از دسته‌هاي مذكور رويكردهاي مقرراتي خاص خود را مي‌طلبد.

معادن متروكه مشكلات عديده‌اي از جمله ذهاب اسيدي، تخريب سد پسماندها، گودال­ها و دالان­هاي روباز و غيره را به‌همراه دارند. از آنجایي‌كه اين معادن فاقد بهره‌بردارند، سياست­هاي دولت براي هزينه‌كردن و رفع معضلات به‌نحوي محدود مي‌شود. جهت رفع معضل دولت مي‌تواند به وارثان شركت مراجعه كند (درصورتي‌كه قابل رديابي باشند)، ازطريق بودجه عمومي منابعي را براي اين امر درنظر گيرد، يا هزينه‌ها را برآورد كرده و تحت عنوان هزينه‌هاي خاص از ديگر معادن درحال بهره‌برداري اخذ نمايد.

زماني‌كه معدني احداث و فعال مي‌شود، امكان استقرار فناوري جديد يا روش بهره‌برداري جايگزين وجود ندارد. به‌عنوان مثال، پس از پر شدن درياچه پسماند امكان روكش كردن بستر آن ديگر وجود ندارد. درنتيجه سوالات اساسي كه در ارتباط با سياست­هاي معدني پديد مي‌آيد آن است كه چه الزامات جديدي را مي‌توان و بايستي براي فعاليت­هاي جاري درنظر گرفت و آيا اين الزامات مي‌تواند با آنچه براي معادن جديد درنظر گرفته مي‌شود متفاوت باشد.

ديگر چالش پيش‌روي سياست معدني تصميم درخصوص سازمان دولتي مسوول براي اعمال نظارت­هاي زيست‌محيطي بر معادن است. تلاش كشورهاي توسعه‌يافته جهت اعمال قوانين زيست‌محيطي از طريق وزارتي به‌نام وزارت محيط‌زيست به‌دليل نبود بودجه كافي، كارشناس زبده و آموزش مناسب به‌كندي به‌پيش مي‌رود. از آنجایي‌كه معمولاً معادن از مراكز شهري فاصله دارند، هزينه‌هاي نظارت و بازرسي بسيار بالایي را به سازمان مسوول تحميل مي‌كنند. همچنين معادن خطرات زيست‌محيطي خاص خود را دارند كه نيازمند كارشناسان زبده است. گرچه استفاده از كارشناسان اداره معادن به‌عنوان ناظر و بازرس مزيت منحصر‌به فردي دارد، اما اين افراد معمولاً نگرشي همسوي صنايع معدني دارند.

همواره دو سياست زيست‌محيطي براي دولت­ها وجود داشته است: اتخاذ رويكردي دستوري-نظارتي و اخذ جريمه جهت اعمال سياست­هاي زيست‌محيطي؛ يا ارایه مشوق­هاي اقتصادي براي ترغيب شركت­ها به مشاركت خودجوش.

2-2-5 چارچوب مقرراتي

مسایل مقرراتي مختلفي را مي‌توان در سياست­هاي معدني ملي گنجاند. بسياري از مسایل اصلي در اين قسمت مورد بحث قرار مي‌گيرد و مابقي مسایل كه به جزیيات مي‌پردازد در قسمت­هاي بعدي كه در زمينه قوانين و موافقت‌نامه‌هاست بررسي مي‌شوند.

الف – قوانين اتلاق‌پذير

سياست­هاي معدني بايستي قوانين اصلي كه جهت تنظيم بخش معدني وضع شده را تبيين نموده و اصول كلي براي تعيين ارجحيت قوانين بر يكديگر را (درصورت بروز مغايرت حقوقي) برشمارد. در مواردی كه هم قوانين دولت مركزي و هم قوانين دولت­هاي محلي كاربرد دارند، شناخت و تبيين موضوعات مرتبط در سطوح مختلف دولت نيز بايستي مشخص گردد.

ب – رويكرد نظارتي به حقوق اكتشافي و معدني

اغلب سياست­هاي معدني ملي راهكارهاي اصلي جهت اعطاي امتياز اكتشاف و استخراج را توصيف مي‌كنند. انواع و اهداف اسناد مختلف همچون پروانه، اجاره‌نامه، امتياز و مجوز در سياست­هاي معدني ذكر شده و قوانين اتلاق‌پذير هر دسته به‌وضوح توضيح داده مي‌شود. درصورتي‌كه تفاوت قوانين براي مقياس­هاي مختلف عملياتي مدنظر باشد، اين امر مي‌بايستي به‌روشني بيان شود.

يكي از مشكل‌ترين جنبه‌هاي مقرراتي بخش معدن، فعاليت­هاي كوچك‌مقياس است. اين دست از فعاليت­ها در بسياري از كشورها تا چندي پيش غيرقانوني محسوب مي‌شد. ليكن درك جنبه‌هاي ارزشمند و خطرات بالقوه فعاليت­هاي كوچك‌مقياس در اقتصادهاي محلي روند چشم‌گيري داشته است. درعين‌حال تلاش جهت قانون‌مند كردن اين‌گونه فعاليت­ها نتايج مختلفي دربر داشته است.

ج – اولويت تقاضاهاي اكتشافي و معدني

نظام­هاي مقرراتي متعددي براي اعطاي امتيازات اكتشافي و استخراجي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در مواردي كه محدوده مورد تقاضاي متقاضيان مختلف همپوشاني دارد، سوال اصلي سياست اعطاي امتياز و نحوه اوليويت‌بندي تقاضاهاي اكتشافي و استخراجي است.

يكي از ساده‌ترين روش­ها «اولويت اعطاي امتياز بر اساس زمان تقاضا» است. درصورت همپوشي محدوده، اولين كسي كه تقاضاي خود را ثبت كرده درصورتي‌كه واجد شرایط الزامي عمومي باشد، امتياز را دريافت خواهد كرد. يكي ديگر از انواع همين رويكرد، رويكرد «اولويت بررسي تقاضاي امتياز بر اساس زمان تقاضا» است كه طي آن ابتدا اولين تقاضاي دريافت شده بررسي شده و درصورت رد شدن، ديگر تقاضاها بر اساس اولويت زماني اقدام، مورد بررسي قرار مي‌گيرند. عدم پذيرش تقاضا در اين روش مبتني بر شرایط اختصاصي متقاضي همچون توانایي­هاي فني و مالي است. درصورت رد تقاضاي اول، تقاضاي بعدي بر اساس زمان ارایه درخواست در اولويت بررسي قرار مي‌گيرد.

در مقابل روش­هاي «اولويت زماني»، رويكرد ديگري مبتني بر صلاح‌ديد دولت بر اساس شايستگي متقاضي قرار دارد. درصورتي‌كه تقاضاهاي متعددي براي يك محدوده وجود داشته باشد، مقامات مسوول توانایي­هاي هر متقاضي را ارزيابي نموده و بر اساس آن اقدام به اعطاي امتياز نمايند. البته در اين رويكرد مشكلاتي وجود دارد و كارشناساني كه از قدرت تصميم‌گيري برخوردارند معمولاً تحت فشارهاي سياسي قرار مي‌گيرند. به‌عنوان مثال، در يكي از كشورهاي آسياي جنوب‌شرقي پس از افشاي تقاضاي شركتي فرامليتي براي يك محدوده، چندين تاجر محلي ثروتمند و يكي از اعضاي خاندان سلطنتي نيز براي دريافت امتياز همان محدوده تقاضا كردند و ظرف مدت كمتر از يك ماه تعداد متقاضيان به 30 نفر رسيد و مقامات مسوول از ترس متقاضيان ناموفق از هرگونه اعطاي امتيازي خودداري كردند. گرچه اين مثال بسيار اغراق‌آميز است، اما مشكلات موجود در رويكرد صلاح‌ديد كارشناسانه را روشن مي‌سازد.

رويكرد مناقصه‌محور مشكلات تعدد تقاضا را برطرف مي‌سازد اما استفاده از اين روند در اعطاي امتيازات اكتشافي و استخراجي در جهان بسيار نادر است و تنها برخي از كشورهاي تازه‌استقلال آسياي ميانه و ديكر اقتصادهاي درحال‌گذار از اين روش به‌طور محدود استفاده مي‌كنند. البته استفاده از مناقصه عمومي در اعطاي امتياز اكتشافات نفتي بسيار معمول است ليكن تلاش جهت به‌كارگيري آن در اكتشاف و استخراج منابع غيرنفتي اغلب با شكست مواجه شده است.

د – مصونيت امتيازات

اصطلاح «مصونيت امتيازات» (Security of Tenure) به ثبات امتيازات اعطایي جهت انجام مراحل مختلف (اكتشاف، توسعه و استخراج) اشاره دارد. دولت­ها علاقه‌مند به توسعه سريع و كارآمد كانسارها هستند، و پس از شروع استخراج تلاش در استمرار آن دارند. اين درحالي‌است كه شركت­هاي معدني براساس شرایط بازار و محدوديت­هاي خود شروع و استمرار توليد را برنامه‌ريزي مي‌كنند.

مساله «مصونيت امتيازات» در مرحله اكتشافي به نحوه انقضا يا لغو پروانه اكتشافي صادره اشاره دارد. شركت­هایي كه اين امتياز را دريافت مي‌كنند خواهان دراختيار داشتن زمان متناسب جهت حصول اطمينان از وجود توده‌هاي معدني ارزشمند در محدوده موردنظر هستند. درمقابل دولت­ها پس از اعطاي امتيازات انحصاري اكتشاف خواهان اجراي عمليات اكتشافي براساس برنامه‌اي زمان‌بندي شده‌اند، تا درصورت عدم موفقيت، امتياز را در اسرع وقت به ديگر متقاضيان اعطا كنند. روش­هاي مختلفي براي نظارت زماني در امر اكتشاف وجود دارد كه معمول‌ترين آن عبارتند از انقضاي امتياز اكتشاف پس از مدتي معين يا لغو پروانه به‌دليل عدم انجام تعهدات.

در بسياري از نظام­هاي حقوقي، ادامه عمليات بهره‌برداري و توسعه پس از كشف يك كانسار نيازمند دريافت پروانه‌هاي ديگري است. توليد سريع از توده‌هاي اكتشاف شده از اهم اولويت­هاي دولت­ها به‌شمار مي‌آيد. درمقابل شركت­ها تنها پس از حصول اطمينان از اقتصادي بودن طرح، توليد را آغاز مي‌نمايند. بنابر‌اين شركت نيازمند زمان جهت انجام بررسي­هاي مختلف (همچون مطالعات پيش‌امكان‌سنجي، امكان‌سنجي، نمونه‌برداري و آزمايشات متالورژي، مطالعات مهندسي و زيست‌محيطي، مطالعه بازار و فروش، مقدمات تأمين مالي و غيره) و احداث معدن است. در برخي موارد همچون زماني كه محدوده موردنظر در ناحيه‌اي دورافتاده و فاقد زيرساخت­هاي لازم واقع است، اين مطالعات بسيار مفصل، گسترده و زمان‌بر خواهد بود. در مواردي نيز شرایط اقتصادي يا سياسي مانع توسعه زودهنگام معادن مي‌شود. گذار از مرحله اكتشافي و دريافت امتياز بهره‌برداري يكي از مهم­ترين نگراني­هاي شركت­هاست. «مصونيت امتيازات» در تمامي مطالعاتي كه سعي در رتبه‌بندي عوامل موثر بر تصميم شركت­ها به سرمايه‌گذاري را دارند همواره در رده‌هاي نخست قرار گرفته است. درنتيجه تصميم درخصوص مدت‌زمان امتيازات اعطایي و اعمال ضرب‌العجل بين مراحل اكتشاف و استخراج، از معضلات اصلي دولت­ها به‌شمار مي‌آيد.

آخرين نكته نحوه عملكرد دولت در ارتباط با انقضا يا لغو پروانه بهره‌برداري معدن پس از اعطاي امتياز آن است. دولت­ها به‌دنبال استمرار عمليات استخراج از طرح‌اند و درصورت توقف توليد، درصدد اقداماتي جهت شروع مجدد توليد برمي‌آيند. از طرف ديگر استمرار توليد، درصورت سودآور بودن، به‌نفع شركت­ها نيز هست. سخت‌ترين سياست معدني براي دولت در زمان سقوط قيمت­ها و توقف توليد، تصميم‌گيري درخصوص لغو امتياز بهره‌برداري است.

از ميان موارد مرتبط با «مصونيت امتيازات» كه ذكر گرديد، آن‌چه در سياست­هاي معدني ملي بيشتر به‌چشم مي‌خورد، نحوه گذار از مرحله اكتشاف به مرحله بهره‌برداري است. بدون حصول اطمينان از امكان استخراج پس از كشف يك كانسار، شركت­ها نسبت به سرمايه‌گذاري­هاي كلان در اكتشاف با ترديد مي‌نگرند. انتظار شركت­ها از دولت، داشتن نگاه نظارتي منطقي و بررسي صلاحيت و ميزان پاي‌بندي شركت به الزامات قانوني دولت (همچون ارایه گزارش ارزيابي اثرات زيست‌محيطي طرح)، پيش از اعطاي امتياز بهره‌برداري است. نقطه‌نظرات دولت در ارتباط با «مصونيت امتيازات» در زمان گذار از اكتشاف به بهره‌برداري بايستي به‌وضوح در سياست­هاي معدني كشور تبيين شود.

2-2-6 سازمانهاي نظارتي

الف – نقش سازمانهاي دولتي

بخش معدن در اغلب ساختارهاي حقوقي با چند سازمان دولتي مختلف در تعامل بوده و توسط آنها نظارت مي‌شود. سياست معدني مي‌تواند از طريق تبيين نقش هر يك از سازمان­هاي مختلف دولتي به سرمايه‌گذاران كمك نمايد. چنين نقشي معمولاً فراتر از چيزي است كه اين سازمان­ها در اعمال نظام‌نامه‌ها ايفا مي‌كنند و مي‌تواند شامل ترويج سرمايه‌گذاري در بخش معدن، توسعه روش­هاي و فناوري­هاي بهينه معدن‌كاري، اكتشاف و تمايز منابع از ذخایر، فراهم‌سازي اطلاعات، كمك به كارگران و جوامع، برقراري روابط و غيره باشد.

ب – دست‌يابي به اطلاعات

يكي از كليدي‌ترين اجزا سياست­هاي معدني نحوه تجميع و انتشار اطلاعات را شامل مي‌شود. مسایلي كه در اين رابطه در سياست معدني به‌ آنها پرداخته مي‌شود عبارتند از: نقش اطلاعاتي سازمان­هاي دولتي؛ مالكيت اطلاعات زمين‌شناختي؛ نيازها و الزامات گزارشات اكتشافي؛ نيازها و الزامات گزارشات بهره‌برداري؛ محرمانه بودن و دسترسي به اطلاعات شركت؛ اطلاعات و گزارشات منتشره از سوي سازمان­هاي دولتي؛هزينه‌هاي دريافت اطلاعات از سازمان­هاي دولتي (حداقل مبالغ و مبالغ پوشش‌دهنده هزينه‌ها يا حداكثر مبالغي كه توسط بازار تعيين مي‌شود)؛ اجتناب از فعاليت­هاي تكراري؛ ترويج سرمايه‌گذاري­هاي اكتشافي و بهره‌برداري؛ و غيره.

 

 

سياست¬هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه

نويسنده : J.M. Otto

مترجم : انوشيروان كني

 

 

مقدمه

اين نوشتار در صدد كندوكاو سياست­هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه از ديدگاه دولت­ها است. آغاز سخن با ارایه توصيفي از روند جهاني برخي سياست­هاي كلان بخش معدن است. سپس با به‌كارگيري چارچوبي جامع از سياست­هاي ملي معدني، به بررسي بسياري از موضوعات سياست‌گذاري كه مورد توجه دولت­هاست، مي‌پردازد. قوانين، موافقت­ها و مقرراتي كه به‌وسيله آنها مي‌توان سياست­هاي معدني را اعمال نمود در بخش بعدي تشريح خواهد شد. متعاقب آن، عناصر كليدي تشكيل‌دهنده قانون معدن مورد واكاوي قرار خواهد گرفت. شكل و محتواي موافقت­هاي معدني با تاكيد بر مفاد مذاكرات مربوطه نيز در طول بحث­ها مدنظر قرار خواهد گرفت و در نهايت ارتباط ميان نظام سرمايه‌گذاري و نظام حقوقي به‌اختصار تشريح مي‌شود.

 

1 تفاوت­ها در سياست­هاي معدني ملي مختلف

سياست­هاي معدني هر كشوري بسته به ميزان منابع زمين‌شناختي، سياست­هاي دولت، نوع اقتصاد و پيشرفت فناوري­هاي آن تغيير مي‌كند. تغييرات سياست معدني هر كشور بر اساس تلفيق منحصر‌به‌فرد عوامل مذكور و ديگر عوامل دروني و بيروني متفاوت خواهد بود. گرچه روندهاي بارزي از سياست­هاي معدني در گروه­هاي مختلفي از كشورها وجود دارد كه امكان دسته‌بندي آنها را فراهم مي‌آورد، اما مسير واقعي توسعه و اعمال سياست­ها در هر كشوري متفاوت است. از اين‌رو بررسي اجمالي تكامل برخي روندهاي كليدي در سياست‌گذاري­هاي معدني در چهار دسته از كشورها (كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي، توسعه‌يافته معدن-‌محور، درحال‌توسعه و درحال‌گذار) به‌منظور فراهم نمودن مباني عمومي جهت درك بهترمجموعه نظام­هاي سياستي و حقوقي موجود در زمينه فعاليت­هاي معدني لازم مي‌نمايد.

 

1-1 كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي

اغلب كشورهاي اروپایي به‌لحاظ تاريخي، توليدكنندگان بزرگ مواد معدني بوده‌اند. استخراج پيوسته منابع طي قرون متمادي باعث تهي شدن نهشته‌هاي معدني گرديده به‌نحوي كه يافتن نهشته‌هاي جديد روز‌به‌روز مشكل‌تر شده است. اغلب كشورهاي اروپایي از ديدگاه كارشناسان اكتشافي چشم‌انداز فعاليت چنداني ندارند (به‌جز در مورد منابع ساختماني مرسوم). كاهش چشم‌انداز زمين‌شناختي اين كشورها مبنایي براي تغييرات اخير در سياست­هاي معدني ملي اين كشورها قرار گرفته است. به‌عنوان مثال، اغلب كشورهاي اروپایي فعاليت و گستره سازمان­هاي زمين‌شناسي كشورشان را طي دهه گذشته ميلادي به‌طرز قابل‌توجهي كاهش داده‌اند.

جهاني‌سازي فزاينده بازارهاي بين‌المللي كالاها باعث كم­رنگ شدن احساس سياست‌گذاران اين كشورها نسبت به لزوم خودكفایي ملي در تامين منابع معدني شده است. به‌علاوه، متنوع‌سازي اقتصادي و افزايش فرصت­هاي شغلي در ديگر بخش­ها باعث گرديده تا كاركنان بخش معدن به‌راحتي قادر به يافتن شغل جايگزين باشند. رشد چشم­گير آگاهي­هاي زيست‌محيطي باعث كاهش محبوبيت فعاليت­هاي معدني نزد مردم و سياست‌گذاران كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي شده و به ايجاد برخي قوانين بسيار گسترده و البته پرهزينه زيست‌محيطي انجاميده است. به‌دليل اين نگرش و ديگر ملاحظات، سياست­هاي كلاني كه يارانه‌ها، حمايت­ها و مشوق­هاي اقتصادي متعددي را براي بخش معدن درنظر مي‌گرفتند عمدتاً حذف شده و يا به‌شدت محدود شده‌اند.

اما درحالي‌كه توليد زغال‌سنگ و فلزات پايه در اين كشورها كاهش يافته، بخش كاني­هاي صنعتي به‌شدت رشد كرده است. توليد شن، ماسه، رس و سنگ­های تزیيني بخش اعظمي از فعاليت­هاي معدني در بسياري از كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي را شامل مي‌شود. گرچه اين فعاليت­ها در مقياس كوچك صورت مي‌گيرند اما برخي عمليات بزرگ‌مقياس نيز وجود دارد. در سال­هاي اخير روند تمركززدایي مقررات نظارتي بر عمليات استخراج كاني­هاي صنعتي تا حدودي اعمال گرديده و به دولت­هاي محلي واگذار شده است.

1-2 كشورهاي توسعه‌يافته معدن-‌محور

كشورهاي ايالات متحده، كانادا و استراليا در زمره كشورهاي توسعه‌يافته معدن-محور قرار مي‌گيرند كه از چشم‌انداز زمين‌شناختي بسيار خوبي برخوردارند. ايالات متحده در مجموع يك واردكننده مواد معدني به‌حساب مي‌آيد. اما صادرات كانادا و استراليا بيش از مصارف داخلي‌شان است. فعاليت­هاي معدني بخش قابل‌توجهي از اقتصاد كشورهاي كانادا و استراليا را در گذشته و حال شامل بوده است.

اغلب منابع معدني غيرسوختي كه در زمين­هاي ملي واقع‌اند تحت نظارت قانون معدن مصوب اواخر قرن نوزدهم ميلادي قرار دارند. اين قانون معدن در زماني نوشته شده كه دولت سعي در انتقال مالكيت زمين­هاي دولتي به بخش خصوصي را داشته است. با توسعه كشور و افزايش جمعيت، اين نگرش به‌تدريج كمرنگ شده اما قانون موجود امكان انتقال مالكيت زمين­هاي ملي را به بخش خصوصي مي‌دهد. فردي كه موفق به كشف يك نهشته معدني مي‌شود مي‌تواند از طريق ادعاي مالكيت و به‌ثبت رساندن آن، مالكيت زمين و منابعي كه در آن قرار دارد را براي هميشه و به‌طور مطلق دراختيار گيرد و درصورت استخراج (در هر زماني) ملزم به پرداخت هيچ‌گونه حق امتيازي به دولت نيست. گرچه به‌مرور زمان متمم­هایي براي قانون معدن به ‌تصويب رسيده است، اما بازنگري­هاي صورت گرفته طي چند دهه‌هاي گذشته تغييرات سياستي چنداني را باعث نشده است. تنها نكته بااهميت، اضافه شدن ضرب‌العجل زماني براي آغاز فعاليت استخراج به‌حكم قانون مي‌باشد.

در كشورهاي كانادا و استراليا اغلب جنبه‌هاي غيرايمني و غيرتجاري مقررات معدني توسط قوانين دولت­هاي مركزي و ايالتي پوشش داده مي‌شود. قريب به‌اتفاق اين قوانين طي دهه گذشته ميلادي به‌تصويب رسيده يا اصلاحات گسترده‌اي را متحمل شده‌اند.

روز‌به‌روز بر مساحت نواحي غيرقابل ادعا براي استخراج منابع معدني در كشورهاي ايالات متحده، كانادا و استراليا افزوده مي‌شود. عظيم‌ترين نواحي حفاظت‌شده عبارتند از مكان­هاي زيباي طبيعي و يا مناطقي كه از حساسيت­هاي خاص زيست‌محيطي برخوردارند. طي دهه گذشته ميلادي روند آشكاري به‌سمت كاهش استقبال از كاربري معدني سرزمين­ها پديد آمده است.

سياست­هاي زيست‌محيطي اتخاذ شده در طول دو دهه گذشته ميلادي به وضع مقررات، دستورالعمل­هاي اخذ مجوز و نظارت (همچون استانداردهاي مايعات خروجي) انجاميده كه همگي هزينه‌هاي بالایي را بر صنايع تحميل مي‌كنند. در برخي موارد تحميل چنين هزينه‌هایي باعث توسعه فناوري­هاي جديد سازگار با محيط‌زيست گرديده كه بسيار مقرون‌به‌صرفه‌تر از فناوري­هاي پيشين‌اند (همچون روش­هاي نوين استحصال مس). بااين‌حال اصلي‌ترين هزينه تحميل‌شده ناشي از اعمال سياست­هاي سخت‌گيرانه‌تر زيست‌محيطي و تطويل زمان دريافت مجوز بوده است. در ايالات متحده و كانادا (و تا حدودي در استراليا) زمان مورد نياز جهت اخذ مجوزهاي لازم براي راه‌اندازي يك معدن در بسياري از موارد بيش از پنج سال است. به‌علاوه، مقرراتي كه شركت­هاي معدني را ملزم به پاسخ‌گویي و ارایه گزارش به سازمان­هاي دولتي محلي، ايالتي و كشوري مي‌كند، زمان زيادي را مي‌طلبد.

افزايش آگاهي­هاي زيست‌محيطي، پرسش درخصوص حقوق بوميان، توسعه سازمان­هاي مردم نهاد (NGO) سياسي و ريزبين و افزايش دخالت­هاي اجتماعي همگي به مصونيت امتيازات بهره‌برداي
(Security of Tenure) تاثير گذاشته‌اند، به‌نحوي­که علي‌رغم درج صريح اين نكته كه مالكيت معدن از آن كاشف است، ديگر امروزه كشف يك نهشته اقتصادي در اين كشورها به معناي حق برداشت قطعي و بي‌چون‌وچرا از معدن نيست.

1-3 كشورهاي درحال‌توسعه

ازآنجایي‌كه كشورهاي به‌اصطلاح درحال‌توسعه مجموعه‌اي متنوع و ناهمگون را تشكيل مي‌دهند، مشاهدات و اظهارات ذيل به‌هيچ‌وجه عموميت نداشته و به تمامي اين‌دسته از كشورها قابل تسري نيست، ليكن نگرش­ها و روند مسایل مطروحه در اين بخش از نوشتار در بسياري از اقتصادهاي درحال‌توسعه مرسوم است.

بسياري از كشورهاي درحال‌توسعه، پيش‌تر به‌صورت مستعمره اداره مي‌شده و يا تحت سيطره قدرت­هاي بزرگ قرار داشتند و در بسياري موارد، عمده فعالیت­هاي معدني (به‌جز معدن‌كاري كوچك‌مقياس براي مصالح ساختماني) در اين كشورها توسط يك يا چند شركت عظيم معدني كه توسط حكومت منسوب مي‌شدند، صورت مي‌پذيرفت؛ فعاليت اغلب اين شركت­ها تحت امتيازات انحصاري يا نيمه‌انحصاري كه مانع هرگونه فعاليت توسط ديگر شركت­ها مي‌شد، انجام مي‌گرفت. بسياري از معادني كه تحت نظام­هاي استعماري اداره مي‌شدند معمولاً به‌صورت مجموعه‌اي بسته بودند كه سودي عايد مستعمره مربوطه، مردم و اقتصاد آن نمي‌كردند.

با استقلال مستعمرات، موانع سنتي ورود شركت­هاي مختلف به فعاليت­هاي معدني كشورهاي استقلال‌يافته برچيده شد و امكان سرمايه‌گذاري­هاي بزرگ‌مقياس مستقيم خارجي به‌شدت افزايش يافت. برخي از كشورهاي تازه‌استقلال یافته مباني سرمايه‌گذاري خارجي را به‌سرعت پذيرفتند و در بخش معدن از آن استقبال كردند. ليكن اغلب كشورهاي تازه‌استقلال یافته محدوديت­هاي جديدي اعمال كردند كه باعث دلسردي شركت­ها و مانع سرمايه‌گذاري­هاي مستقيم خارجي در بخش معدن گرديد. در بيشتر كشورهاي درحال‌توسعه داراي نظام سوسياليستي، اجرا و نظارت بر فعاليت­هاي معدني تنها توسط دولت انجام مي‌گيرد و در بسياري از اين كشورها اعمال سياست­هاي مالكيت و نظارت دولتي به تأسيس
بنگاه­هاي معدني عظيم دولتي (همچون برزيل، شيلي، كنگو و زامبيا) ، بسته شدن بخش معدن به‌روي سرمايه‌گذاران خارجي، يا محدوديت سهم خارجيان (همچون هند، مكزيك و فيليپين) انجاميد. نتيجه اين امر تمركز سرمايه‌گذاري­هاي معدني جهاني در سه كشور ايالات متحده، كانادا و استراليا و توسعه فزاينده بخش معدن اين كشورها بود.

طي دو دهه گذشته تغييرات اساسي در تمايلات بسياري از كشورهاي در‌حال‌توسعه و درحال‌گذار به سمت مقبوليت سرمايه‌گذاري­هاي بزرگ خارجي در بخش معدن دلايل مختلف رخ داده است كه از آن جمله مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

  • عدم وجود تخصص اكتشافي و استخراجي بومي و موانع موجود بر سر راه دستيابي به اين تخصص­ها
  • ناتواني بنگاه­هاي دولتي در تأمين مالي سرمايه‌گذاري­هاي اكتشافي ريسك‌پذير
  • كاهش ذخاير معدني شناخته‌شده و نياز به اكتشافات جديد
  • دسترسي محدود به ارزهاي خارجي (به دليل پرهزينه‌تر بودن تسهيلات ارزي بانك­ها به بنگاه­هاي دولتي نسبت به هزينه‌هاي تسهيلات سرمايه‌گذاري­هاي بين‌المللي)
  • كاهش يا منفي شدن جريان وجوه و نياز به پرداخت يارانه يا تزريق سرمايه از سوي دولت
  • فشارهاي وارده از سوي جامعه بين‌المللي در نتيجه بحران ناشي از عدم پرداخت بدهي­هاي خارجي
  • سير كلي اقتصاد كشور به سوي بازار آزاد از طريق گسترش بخش خصوصي
  • عدم دسترسي به فناوري­هاي نوين كارآمد مورد استفاده در كشورهاي توسعه‌يافته
  • رقابت فزاينده از سوي بخش­هاي پركارگرتر توليدي براي سرمايه‌گذاري­هاي دولتي
  • درك عقب‌افتادگي و عدم توسعه بخش معدن به‌ميزان مطلوب

 

تمايل به پذيرش سرمايه‌گذاري­هاي مستقيم خارجي باعث تغييرات سياستي عمده‌اي در كشورهاي درحال‌توسعه گرديد. امروزه دولت­هاي اين دست از كشورها آگاهي و شناخت فزاينده‌اي از ماهيت جهاني بازار مواد معدني و توانایي شركت­ها در انتخاب و تعيين اهداف سرمايه‌گذاري در ديگر كشورها به‌دست آورده‌اند.

به‌تازگي بسياري از كشورهاي در‌حال‌توسعه دست به‌اقدامات زير زده‌اند:

  • تصويب قوانين معدني پيشرفته يا اعمال تغييرات گسترده در قوانين موجود
  • ‌امضای معاهدات دوجانبه در زمينه سرمايه‌گذاري يا اخذ ماليات
  • پيوستن به سازمان ضمانت سرمايه‌گذاري­هاي چندجانبه (Multilateral Investment Guarantee Agency يا MIGA – وابسته به بانك جهاني) يا پذيرش در بيمه شركت سرمايه‌گذاري­هاي خصوصي خارجي (Overseas Private Investment Corporation يا OPIC)
  • تغيير ساختار و بازسازي سازمان زمين‌شناسي
  •  تأكيد فزاينده بر فعاليت­هاي دولت جهت توسعه سرمايه‌گذاري

 

1-4 كشورهاي درحال‌گذار

انحلال اتحاد جماهير شوروي منجر به حركت بخش معدن بسياري از كشورهاي سوسياليستي سابق به سمت اقتصاد بازار آزاد گرديد. نرخ فرآيند تبديل در اين كشورها متفاوت بوده به‌نحوي‌كه در برخي اين تحول تكميل شده و درحالي‌كه برخي ديگر هنوز در مراحل آغازين به‌سر مي‌برند.

نظام­هاي حقوقي اين كشورها پيچيده بوده و علي‌رغم اصلاح برخي قوانين، تغيير در برخي قوانين ديگر مستلزم سپري شدن زمان است. بدين‌ترتيب ايجاد نظام­هاي حقوقي جامع كه تمامي مقررات مربوط به معادن را پوشش دهد به چند سال، بلكه چند ده‌سال زمان نياز دارد. لازم‌به‌ذكر است كشورهاي اروپاي شرقي پيشرفت­هاي بيشتري نسبت به روسيه و جمهوري­هاي آسياي ميانه در اين زمينه داشته‌اند.

از ديدگاه سياست‌گذاري، وجه تشابهي ميان فعاليت­هاي معدني و اكتشافي در نظام مبتني بر بازار و نظام متمركز دولتي وجود ندارد. درحالي‌كه برخي از كشورها به‌دنبال خصوصي‌سازي سازمان­هاي دولتي هستند، ديگراني نيز فعاليت­هاي معادن دولتي را تحت سياست­هاي بازار آزاد توسعه مي‌دهند. درهرحال بايستي توجه داشت كه دستيابي به نظام­هاي حقوقي كارآمد و رقابتي، نيازمند غلبه بر موانع متعدد سياسي، اقتصادي، فني و اجتماعي است.

در بسياري از كشورهاي درحال‌گذار اكتشافات گسترده‌اي توسط سازمان­هاي دولتي در گذشته صورت گرفته و نهشته‌هاي اقتصادي فراواني شناسایي شده‌اند، اما تلاش جهت عرضه اين نهشته‌ها از طريق فرآيند مزايده معمولاً با شكست مواجه شده است. دليل اصلي براي اين امر آن است كه علي‌رغم مناسب بودن قيمت حقوق معدني، نوپا بودن نظام حقوقي معادن اين كشورها باعث افزايش ريسك شركت­هاي خريدار مي‌شود. برخي كشورهاي در‌حال‌گذار به موافقت‌نامه‌هاي قابل‌بازنگري (Negotiated Agreement) رو آورده‌اند تا به‌نحوي اين مشكل را برطرف سازند. دومين مساله مهم آن است كه مذاكره‌كنندگان دولتي از چندوچون معاملات منصفانه در بازارهاي جهاني امروزي بي‌اطلاع‌اند. بسياري از تلاش­ها براي مذاكره به دليل تقاضاي دولت­ها جهت دريافت سهام رايگان، فروش اجباري محصولات به دولت مركزي، الزام به پرداخت پاداش، تحميل تعهدات گسترده اجتماعي، پاسخگویي خسارات زيست‌محيطي قبلي و غيره عقيم مانده است.

 

چنان­چه از روندهاي گسترده سياستي ذكر شده در مورد چهار دسته كشورهاي مختلف برمي‌آيد، هر دسته شرایط خاص خود را دارد. در بخش بعدي نگاهي به مسایل مختلفي كه سياست­هاي معدني يك كشور را رقم مي‌زنند خواهيم پرداخت.

 

2 سياست معدني

2-1 نقش و اهميت سياست­هاي ملي معدني

هر كشور سياست­هاي معدني خاص خود را دارد. در برخي موارد اين سياست­ها به صورت سندي مجزا تدوين شده‌اند، ليكن در اغلب كشورها سرمايه‌گذاران مجبور به تفسير سياست­ها از منابع مختلف اطلاعاتي‌اند. كشورهایي كه سياست معدني مدوني دارند عبارتند از كانادا، هند، مالزي، پاكستان، سي‌يرا لئون و غيره.

سند سياستي مدون و مجزا، ابزار نظارتي سودمندي را فراهم مي‌كند كه دو كاركرد اصلي دارد. اولاً مباني روشني از انتظارات و نگرش­هاي دولت نسبت به صنايع معدني را ارایه مي‌دهد و ثانياً رهنمودهاي كلي قانون‌گذاري و نظارتي را در اختيار دولت­مردان مي‌گذارد. بخش بعدي به تبيين و واكاوي اهداف مختلفي كه دولت­ها به‌عنوان قسمتي از سند ملي سياست معدني خود يا قوانين ديگر سندي درخصوص بخش معدن دنبال مي‌كنند، مي‌پردازد.

2-2 اهداف سياستهاي معدني

به‌دليل منحصربه‌فرد بودن شرایط هر كشور، اهداف سياست­هاي معدني ملي در كشورهاي مختلف بسيار متفاوت است. كشورهاي فقير در منابع معدني كه به نهاده‌هاي معدني قابل‌توجهي نياز دارند (همچون ژاپن، كره‌جنوبي و تايوان) طبيعتاً اهداف متفاوتي از كشورهاي غيرصنعتي غني از منابع معدني (همچون گينه‌نو پاپوآ و كنگو) دارند. همچنين، توليدكنندگان عظيم مواد معدني كه تقاضاي داخلي بالایي دارند (همچون برزيل، چين، هند و ايالات متحده) سياست­هاي خاص خود را دارند.

با‌آن‌كه سياست­هاي معدني هر كشور منحصربه‌فرد است، اما دسته‌بندي كلي موضوعات مطروحه در سياست­هاي مختلف امكان‌پذير است. درمجموع مي‌توان موضوعات مختلف سياست‌گذاري­هاي معدني را تحت 6 سرفصل گستره (Scope)، حاكميت (Sovereignty)، اقتصاد (Economics)، كيفيت زندگي (Quality of Life)، چارچوب­هاي مقرراتي (Legislative Framework) و سازمان­هاي نظارتي (Regulatory Agencies) طبقه‌بندي نمود. مثال­هایي از موضوعات هر سرفصل به‌همراه جهت‌گيري­ها و پيشنهادات مربوطه در ذيل ارایه مي‌شود.

2-2-1 گستره

الف - انواع فعاليت­هاي معدني

توليد كالاهاي معدني شامل انجام يك يا چند مرحله از فعاليت­هاي ذيل است: اكتشاف، استخراج (همچون برداشت كاني حاوي مس)، كانه‌آرایي (Beneficiation) يا ديگر فرآوري­هاي اوليه (همچون توليد كنسانتره مس)، تبديل به ماده خام (همچون ذوب يا تصفيه فلز مس)، تبديل به ماده واسط (همچون روزن‌راني سيم­هاي مسي) و توليد كالاي نهایي (همچون توليد سيم مسي با پوشش عايق). اغلب سياست­هاي معدني تنها 3 مرحله اول را دربرمي‌گيرند و مابقي مراحل به سياست­هاي صنعتي مربوط مي‌شود. سند سياست معدني بايستي به‌روشني مراحل توليد مشمول خود را بيان دارد.

ب – انواع مواد معدني

بسيار ديده شده كه برخي از مواد معدني از سياست­هاي معدني كلي مستثني مي‌شوند. معمول‌ترين مورد آب است كه چارچوب سياستي مختص‌به‌خود را دارد. كاني­هاي انرژي‌زا همچون نفت، گاز و زغال‌سنگ نيزمعمولاً تحت نظارت سياست­هاي مجزایي هستند. به‌دليل مشكلات بهداشتي و امنيتي، كاني­هاي راديو‌اكتيو نيز مشمول قوانين ويژه‌اي هستند. به‌ندرت كاني­هاي صنعتي همچون شن، ماسه، رس و سنگ­هاي تزیيني نيز مجزا درنظر گرفته مي‌شوند. سياست­هاي معدني مي‌بايست به‌وضوح  تمامي موادي را كه شامل مي‌شود، مشخص نمايد.

ج - ارتباط سياستهاي معدني با ديگر سياست­هاي ملي

چارچوب سياستي ملي معمولاً اجزاي متعددي دارد كه با يكديگر مرتبط‌اند. به‌عنوان مثال، يك معدن طلا مي‌تواند از سياست­هاي معدني، آبي، كاري، ارزهاي خارجي، تراز تجاري، حفاظت زيست‌محيطي و غيره تأثير پذيرد. درحالي‌كه چنين سياست­هایي مي‌بايست مكمل و متمم يكديگر باشند، بروز تناقض و تضاد ميان آنها دور از انتظار نيست. تصميم درخصوص ارجحيت يك سياست در هر يك از مواد معدني مختلف بسيار دشوار است و لازم است تا ارتباط با ديگر سياست­ها به‌روشني در سياست­هاي معدني ذكر شود.

2-2-2 حاكميت

الف – نقش دولت در تصميم‌گيري درخصوص سرمايه‌گذاري

تقريباً در تمامي كشورها دولت در تصميم‌گيري­هاي سرمايه‌گذاري بخش معدن نقش دارد. در مواردي كه فعاليت­هاي معدني مستقيماً به‌وسيله دولت (به‌واسطه بنگاه­هاي دولتي) انجام مي‌شود، دولت ركن اصلي به‌حساب مي‌آيد و چنانچه بخش خصوصي مسوول فعاليت­هاي معدني باشد، باز هم دو وظيفه مهم بر عهده دولت است. يكم، دولت وضع‌كننده چارچوب­هاي قانوني و اقتصادي تأثيرگذار بر سرمايه‌گذاري­هاي بخش خصوصي است و درنتيجه برخي شرایط سرمايه‌گذاري را به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم تعيين مي‌كند. دوم، دولت معمولاً نقش نگهبان را داشته و بدون جلب رضايت آن (در قالب پروانه، اجاره‌نامه، مجوز يا امتياز اعطایي) امكان سرمايه‌گذاري وجود ندارد.

ب – نقش بنگاه­هاي دولتي

بخش اصلي سياست­هاي معدني معطوف ميزان دخالت مستقيم دولت در اكتشاف، استخراج و فرآوري است كه بحث­هاي فراواني در خصوص آن وجود دارد. همواره استدلال­هاي مختلفي براي مشاركت مستقيم دولت در فعاليت­هاي معدني (از مالك اصلي منابع در نظام­هاي اقتصادي سوسياليستي گرفته تا دلايل ساده‌تري همچون خودكفایي، حاكميت، اشتغال و تجهيز منابع) ارایه شده است.

ريسك و رقابت بالاي دخيل در امور اكتشاف و استخراج باعث دوري جستن بنگاه­هاي دولتي طي دهه 1990 ميلادي از اين‌گونه فعاليت­ها گرديده است. بسياري از دولت­ها سياست­هاي خصوصي‌سازي در اين رابطه پيش‌گرفته‌اند و مالكيت بنگاه­هاي مشغول به اين امور را به بخش خصوصي واگذار نموده‌اند. مثال­هایي از اين دست عبارتند از آرژانتين، برزيل، زامبيا، بريتانيا، پرو، بوليوي و شيلي.

درحالي‌كه روند عمومي حكايت از واگذاري فعاليت­هاي اكتشافي و استخراجي به بخش خصوصي دارد، استثنائات فراواني نيز وجود دارند. در كشورهاي سوسياليستي (همچون چين، كوبا و كره شمالي)، كشورهاي درحال‌گذار (همچون قزاقستان، ازبكستان، لهستان، اوكراين، روسيه و ويتنام) و كشورهاي نگران از خودكفایي (همچون هند) و درآمد (همچون برمه) فعاليت­هاي قابل‌توجه بنگاه­هاي دولتي در زمينه معادن ادامه يافته است.

تصميم در مورد سوق به‌سمت مالكيت خصوصي در فعاليت­هاي معدني به‌سختي قابل اجراست. در حركت به‌سمت اتكاي كمتر به بنگاه­هاي دولتي، سياست­هاي دولت بايستي رويكردي دومرحله‌اي داشته باشد. مرحله اول شامل اعطاي مجوز و ترغيب مالكيت خصوصي در سرمايه‌گذاري­هاي جديد معدني است. مرحله دوم كه بسيار سخت‌تر است، انتقال عمليات موجود به‌خارج از حيطه دولت است. بنگاه­هاي دولتي به‌ندرت اهدافي مشابه بنگاه­هاي خصوصي دارند. زماني كه اهداف تغيير كند، تأثير آن بر جوامع محلي – رأي‌دهندگان – چشمگير خواهد بود. ممكن است برخي فعاليت­ها تعطيل شده و تعديل نيروي فراواني صورت گيرد. همچنين احتمال توقف فعاليت­هاي موسسات اقماري همچون مدارس، مهدهاي كودك، خانه‌هاي سازماني و كارگاه­هاي كوچك نيز وجود دارد.

ج – مالكيت معدن

در تمامي كشورها (به‌جز ايالات متحده و آفريقاي جنوبي) معادن به دولت تعلق دارد. اين مالكيت از طريق فرآيندهاي حقوقي متعددي قابل واگذاري به بخش خصوصي است و يكي از كاركردهاي سياست­هاي معدني تبيين اين فرآيندها است. در برخي از كشورها مالكيت معدن همزمان با صدور مجوز معدن منتقل مي‌شود و در برخي ديگر اين انتقال با آغاز استخراج يا پرداخت ماليات بر ميزان برداشت‌شده انجام مي‌پذيرد.

اغلب معادن بزرگ‌مقياس براي تامين مالي در رهن‌اند و موضوع مالكيت معدن بر تصميم وام‌دهندگان تأثير مي‌گذارد. اگر در زمان تقاضاي تسهيلات كاني­ها در مالكيت معدن نباشند، امكان به‌وثيقه گذاشتن ذخيره معدن در قبال تسهيلات دريافتي وجود ندارد.

د – مشاركت خارجي

سوال اصلي در ارتباط با مشاركت خارجيان در بخش معدن آن است كه آيا دولت اين اجازه را مي‌دهد و در صورت مثبت بودن پاسخ، آيا خارجيان نيز از مقررات مشابهي همچون اتباع آن كشور تبعيت مي‌كنند يا خير؟ پاسخ تمامي اين سوالات مي‌باست در سياست­هاي معدني درج شود.

ﮪ - ميزان بهره مالكانه دولت (به‌عنوان ابزار مالكيتي-نظارتي)

سياست­هاي معدني بايستي به‌وضوح درخصوص نحوه دريافت بهره مالكانه از يك فعاليت معدني توسط دولت و مرحله‌اي از فعاليت كه طي آن دولت قصد دريافت سهم خود را دارد، اظهار‌نظر نمايد. درحالي‌كه دولت مي‌تواند بهره مالكانه خود را از محل سود سهام دريافت كند، اما هدف غالب كشورها از حفظ بخشي از سهام معادن كسب درآمد نيست؛ دولت­ها به‌راحتي و با ريسك بسيار پایين‌تري مي‌توانند از طريق اخذ ماليات به كسب درآمد بپردازند. حفظ بخشي از سهام توسط دولت­ها بيشتر به‌عنوان نمادي از اعمال حاكميت و نظارت ايشان درنظر گرفته مي‌شود. دولت­ها از طريق مشاركت فعال يا غيرفعال در طرح­هاي معدني نشان مي‌دهند كه ميراث ملي آنان توسط خارجيان استثمار نمي‌شود.

گرچه روند معمول در دهه 1990 ميلادي حكايت از عدم مشاركت دولت­ها در سرمايه‌گذاري­هاي معدني دارد، اما استثنائاتي نيز وجود داشته است. براي دولت گينه‌نو پاپوآ اين امكان وجود دارد كه بخشي از سهام طرح­هاي بزرگ معدني را با پرداخت وجه بدست آورد. دولت مالي نيز قادر است تا بخشي از سهام طرح­هاي معدني را در مقابل ديون آتي سرمايه‌گذاران در ابتدا تملك كند. در كشور غنا و ديگر كشورهاي آفريقایي فرانسه‌زبان، دولت سهام رايگان در تمامي سرمايه‌گذاري­هاي معدني دريافت مي‌كند.

درصورتي‌كه قوانين دولت را ملزم به دريافت سهمي از فعاليت معدني كرده باشد، سياست معدني كشور مي‌بايست حداكثر ميزان اين سهم، مرحله‌اي از فعاليت (اكتشاف، توسعه يا استخراج) كه تسهيم طي آن صورت مي‌گيرد، ماهيت بهره مالكانه و نحوه ارزش‌گذاري آن را مشخص نمايد.

سه نوع اصلي از مشاركت الزامي دولت­ها در سهام طرح­هاي معدني وجود دارد كه عبارتند از تملك سهام با پرداخت وجه (Paid Equity)، در مقابل ديون آتي سرمايه‌گذاران (Carried Interest Equity) و
رایگان (Free Equity). نوع اول (پرداخت وجه) حالتي است كه دولت به ميزان سهام خود در تمامي ريسك­ها، هزينه‌ها و سود عمليات معدن‌كاري مشاركت دارد. نوع دوم (سهم در مقابل ديون آتي) كمي پيچيده است. دولت به‌نوعي سهام­دار طرح است. ليكن كليه هزينه‌هاي طرح در ابتدا توسط سهام­داران غيردولتي پرداخت مي‌شود و بازپرداخت به ايشان از سود سهام دولت در آينده انجام خواهد گرفت. معمولاً مابين پرداخت سهم دولت از ديون اوليه توسط سهام­داران غيردولتي و بازپرداخت آن توسط دولت فاصله زماني قابل‌توجهي وجود دارد. اگر در موافقت‌نامه في‌مابين ارزش زماني پول لحاظ شده باشد، بدهي دولت به ديگر سهام­داران با درنظرگيري نرخ سود ثابت يا متغييري پرداخت خواهد شد و درصورتي‌كه ارزش زماني پول لحاظ نشده باشد، پرداخت­هاي اوليه توسط سهام­داران غيردولتي جهت پوشش سهم دولت در عمل به‌عنوان وام بدون بهره به دولت ديده مي‌شود. نوع سوم سهام رايگان است كه دولت بخشي از درآمد و مديريت طرح معدني را بدون دخيل‌شدن در ريسك­ها و ديون آن تملك مي‌كند. روش­هاي مختلفي براي انجام هر يك از سه نوع مذكور وجود دارد.

و – سرمايه‌گذاري مشترك محلي يا ديگر التزامات سرمايه‌گذاران

درصورتي‌كه كشور اجباري به مشاركت دولت نداشته باشد، ممكن است مشاركت بنگاه­هاي خصوصي محلي را الزامي كند. گرچه به‌ندرت، اما برخي از كشورها براي جلوگيري از انتقاد استثمار ثروت­هاي معدني ملي توسط عوامل خارجي به چنين اقدامي متوسل مي‌شوند. همچنين در اغلب كشورها، مشاركت بخش خصوصي محلي به‌عنوان متنوع‌سازي اقتصاد و انتقال فناوري و مهارت به شركت­هاي داخلي درنظرگرفته مي‌شود. سياست­هاي معدني بايستي الزامات مشاركت بنگاه­هاي محلي را تبيين كند.

يكي از موانع معمول بر سر راه اعمال سياست الزام به مشاركت محلي، مشكل شركت­هاي معدني خارجي در يافتن شريك متمول و مناسب محلي است. درصورت عدم وجود بازار بورس محلي، شركت معدني قادر عرضه عمومي سهام خود نخواهد بود. به‌علاوه، در اغلب بازارهاي سهام تنها شركت­هاي فعال، باسابقه و سود ده اجازه عرضه دريافت مي‌كنند.

درصورتي‌كه سياست كشور مشاركت محلي بيش از 50 درصد را الزام دارد، اغلب شركت­هاي معدني فرامليتي از سرمايه‌گذاري سرباز مي‌زنند. هيات مديره اين شركت­ها معمولاً از مشاركت در طرح­هایي كه قدرت نظارت مديريتي نداشته باشند، استنكاف مي‌كنند. با آنكه راه­هاي متعددي براي قطع ارتباط سهام و نظارت وجود دارد (همچون استفاده از انواع سهام فاقد راي) معمولاً اين دو با يكديگر در ارتباط‌اند. زماني كه در ابتداي دهه 1990 ميلادي كشورهاي آمريكاي جنوبي عضو معاهده آند قانون مشاركت محلي حداكثري را لغو نمودند، سرمايه‌گذاري توسط شركت­هاي معدني خارجي به‌شدت بالا رفت. همچنين، زماني كه برزيل و فيليپين اجازه مالكيت 100 درصدي به شركت­هاي خارجي دادند، سرمايه‌گذاري در بخش معدن به‌نحو چشمگيري افزايش يافت.

درعين‌حال شركت­هاي معدني برداشتي منفي از الزام به مشاركت حداقلي محلي ندارند. در مطالعه‌اي كه در سال 1992 ميلادي توسط سازمان ملل متحد صورت گرفت بيش از نيمي از شركت­هاي معدني فرامليتي الزام به داشتن شريك محلي حداقلي را عاملي بازدارنده ندانستند.

2-2-3 اقتصاد

الف – انواع، سطوح و ميزان عوارض

سياست معدني مي‌بايست انواع مختلف عوارض پرداختي توسط يك طرح معدني را معرفي و تبيين نموده و انواع اصلي مشوق­ها و تخفيف­هاي ممكن براي محاسبه درآمدهاي مشمول ماليات را برشمارد. عوارض و ماليات­هاي وضع شده عبارتند از ماليات بر درآمد؛ ماليات حق‌الامتياز؛ بخشودگي­هاي مالياتي ناشي از پرداخت سود سهام، سود تسهيلات و خدمات مشاوره‌اي؛ عوارض بهره‌گيري از زمين؛ عوارض اعطا و تمديد امتياز؛ ماليات بر ارزش اموال؛ و ماليات بر دستمزد پرداختي.

بحث بر سر دريافت‌كننده درآمدهاي مالياتي روز‌به‌روز افزايش مي‌يابد. نياز به تخصيص مستقيم يا غيرمستقيم درصد بالاتري از درآمدهاي مالياتي به جوامع و مردمي كه مستقيماً از عمليات معدني متاثر شده‌اند، درحال افزايش است. در كشورهایي كه حكومت فدرال دارند همواره نزاعي بين دولت فدرال و دولت­هاي ايالتي بر سر تقسيم صحيح درآمدهایي از اين دست وجود داشته است. در سال­هاي اخير با فعاليت و حمايت سازمان­هاي مردم نهاد به‌نفع جوامع و مردم متأثر، بحث­ها داغ‌تر شده است. البته شركت­هاي معدني با نحوه توزيع درآمدهاي مالياتي مشكلي ندارند و بعضاً از هزينه كردن آن به‌نفع مردم حمايت هم مي‌كنند؛ نگراني اصلي شركت­ها مجموع عوارض پرداختي است و نه نحوه توزيع آن.

ب – محدوديت­ها، هزينه‌ها و مشوق­هاي صادراتي

سياست­هاي صادراتي يك كشور نيز بايستي در سياست­هاي معدني منعكس گردد. درگذشته بسياري از كشورها انواع مختلفي از محدوديت­ها يا عوارض صادراتي را براي مواد معدني صادره درنظر مي‌گرفتند و با هدف حمايت از صنايع پایين‌دست، عوارض صادراتي بالاتري براي كانسنگ خام و كنسانتره به‌نسبت فلزات و مواد نيمه‌ساخته اعمال مي‌كردند؛ صادرات كاني­هاي استراتژيك اقتصادي با هدف دست‌يابي به خودكفایي ممنوع، محدود يا باعوارض بسيار بالا همراه بود؛ در برخي موارد همچون قلع، امكان لغو سهميه‌هاي صادراتي ملي وجود داشت؛ بسياري از دولت­ها اجازه صادرات طلا را نمي‌دادند و توليدكنندگان ملزم به فروش آن به بانك مركزي يا ديگر سازمان­هاي دولتي بودند. در سال­هاي دهه 1990 ميلادي اغلب محدوديت­هاي صادراتي مذكور حذف يا به‌نحو قابل‌ملاحظه‌اي كاهش يافت. اين امر عمدتاً ناشي از جهاني‌سازي بازارهاي كالا طي دهه 90 ميلادي بود كه باعث كاهش نظارت و عوارض صادراتي براي تمامي كالاها گرديد. برخي كشورها كه هنوز به دنبال ارزش افزوده مواد معدني از طريق فرآوري­هاي پایين‌دست هستند رويكرد خود براي تشويق شركت­ها بر فرآوري محلي را از اعمال جريمه به ايجاد مشوق­هاي اقتصادي تغيير داده‌اند. بااين‌حال تجارت صادراتي كاني­هاي راديواكتيو در برخي كشورها تحت نظارت شديد دولت است.

ج – محدوديت­ها و هزينه‌هاي واردات

جهاني‌سازي اقتصاد بين‌المللي  بر محدوديت­ها و هزينه‌هاي واردات كاني­ها و محصولات مورداستفاده در توليد آنها نيز تأثير داشته است. در گذشته برخي دولت­ها سطح بالایي از عوارض را براي كالاهاي معدني وارداتي با هدف حمايت از توليدكنندگان داخلي درنظر مي‌گرفتند كه اين امر به خودكفایي و توسعه صنايع تازه‌تأسيس در فضایي كمتر رقابتي منجر گرديد؛ به‌علاوه، در كشورهایي كه بخش معدن از حجم قابل‌توجهي برخوردار بود، دولت­ها عوارض بسيار بالایي را براي نهاده‌هاي توليد (ابزار و ادوات حفاري و استخراج، قطعات يدكي ماشين‌آلات و غيره) با هدف توسعه بومي‌سازي اين كالاها اعمال مي‌كردند. در سال­هاي دهه 1990 ميلادي محدوديت و هزينه واردات در اغلب كشورها حذف يا به‌طور قابل‌ملاحظه‌اي كاهش يافت. در كشورهایي كه هنوز عوارض گمركي براي ابزار سرمايه‌اي وجود دارد، اغلب مي‌توان از نوعي معافيت در طول مدت معيني از ساخت يا توسعه طرح بهره‌مند شد. سياست معدني مي‌بايستي سياست­هاي وارداتي كشور را كه به‌نوعي بر توليدكنندگان و واردكنندگان مواد معدني تأثير مي‌گذارد، در خود لحاظ نمايد.

د – نقش در توسعه اقتصادي

معدن مي‌تواند نقش مهمي در توسعه اقتصادي كشور ايفا كند. در سطح محلي، احداث معدن، زيرساخت­های جديدي همچون راه، برق، مدرسه و امكانات پزشكي را فراهم مي‌نمايد و به‌طور مستقيم و غيرمستقيم اشتغال ايجاد مي‌كند. علي‌رغم آن‌كه معدن باعث بهبود چشمگير اقتصاد محلي مي‌شود، اغلب باعث اثرات و تغييرات مهمي در نظم اجتماعي موجود و اقتصاد سنتي نيز مي‌شود. تعطيلي معدن باعث بيكاري بسياري از افراد و حذف بنگاه­هاي وابسته مي‌شود.

در سطح ملي نيز درآمدهاي مالي از بخش معدن به خزانه دولت سرازير شده و امكان تسريع در امر توسعه را فراهم مي‌كند. درعين‌حال چنانچه بخش معدن تأمين‌كننده قسمت اعظم درآمدهاي مالي كشور باشد، آنگاه عوامل بازار همچون نوسانات قيمت باعث بي‌ثباتي بودجه كشور مي‌شود.

درصورتي‌كه درآمدهاي حاصل از بخش معدن براي كارهاي هزينه‌بر مصرف شود (همچون افزايش اشتغال دولتي يا برنامه‌هاي رفاه اجتماعي)، آنگاه با سقوط بازارهاي معدني دولت دچار كسر بودجه مقطعي مي‌شود.

شواهد متناقضي از توسعه آهسته‌تر كشورهاي داراي بخش معدني عظيم به‌نسبت ديگر كشورها در دست است. اقتصاددانان به‌اتفاق عقيده دارند كه در اقتصادهاي مبتني بر منابع طبيعي، بخش اعظم درآمدهاي دولت بايستي به سمت هزينه‌هاي سرمايه‌اي در زيرساخت­ها يا توسعه تنوع‌سازي اقتصاد هزينه شود. از طرف ديگر توسعه بخش معدني عظيم بر سرمايه و تخصص دراختيار ديگر بخش­هاي اقتصادي اثر مي‌گذارد – به‌كارگيري سرمايه و تخصص در بخش معدن باعث محروميت ديگر
بخش­هاي اقتصادي مي‌شود.

سرمايه‌گذاري در بخش معدن اثرات توسعه‌اي محلي و ملي دارد و دولت­ها را قادر به اتخاذ سياست­هاي متنوعي براي جهت‌دهي يا تسريع توسعه مي‌سازد كه مثال­هاي آن در ذيل مي‌آيد.

برخي دولت­ها سياست­هاي «بومي‌گرا» درخصوص كالاها و خدمات اتخاذ مي‌نمايند تا ارتباط با ديگر بخش­هاي اقتصادي را تقويت كنند. به‌عنوان مثال، در قراردادهاي كشور اندونزي درصورت كيفيت مطلوب و قيمت رقابتي كالاها و خدمات محلي، معادن ملزم به بهره‌گيري از ظرفيت­هاي محلي بوده و اجازه واردات ندارند. مثال ديگري از ارتباط اقتصادي زماني است كه دولت معدن را ملزم به تهيه مايحتاج غذایي خود از جوامع مجاور مي‌سازد.

اغلب معادن در نواحي دورافتاده و محروم واقع‌اند. در عمليات بزرگ‌مقياس معدني بعضاً دولت حكم مي‌كند كه اجراي طرح هماهنگ با طرح­هاي توسعه محلي و در جهت بهبود آنها به‌پيش رود. به‌عنوان مثال، معدن مس و طلاي OK Tedi در گينه‌نو پاپوآ در هماهنگي با دولت اقدام به سرمايه‌گذاري بزرگي جهت ايجاد راه دسترسي معدن كرد و از اين طريق دسترسي به ناحيه‌اي دورافتاده جهت ديگر فعاليت­هاي اقتصادي را نيز فراهم نمود. همچنين، احداث هماهنگ راه دسترسي معدن Mamut در بورنئوي مالزي نه‌تنها ارتباط پارك ملي محبوب كوه كينابالو كه راه‌يابي محصولات كشاروزي و صنايع‌دستي روستایيان به بازارهاي شهري را باعث گرديد.

سياست­هاي معدني بايستي حدود تعهدات شركت­هاي معدني در كمك به توسعه محلي را به‌‌وضوح تيببن كند.

ﮪ - الزام به ايجاد اشتغال

مفهوم «بومي‌گرایي» در مورد اشتغال در بخش معدن نيز كاربرد دارد. معمولاً در مرحله اكتشاف الزامي درخصوص به‌كارگيري بوميان يا ديگر اتباع كشور وجود ندارد اما ممكن است در مرحله استخراج و همچنين در عمليات فرآوري پایين‌دست اين امر اجباري باشد. اين الزام ممكن است مستقيماً در قانون يا قرارداد ذكر شود يا به‌صورت غيرمستقيم از طريق دستورالعملهاي مجوز كار اعمال گردد. استفاده از نيروهاي تخصصي-فني (به‌خصوص حسابداران، زمين‌شناسان و مهندسان) در برخي كشورها همچون لهستان مستلزم تأييد حرفه‌اي ايشان و داشتن پروانه كار از سوي موسسات محلي است.

روش معمول در دست‌يابي به اشتغال «بومي‌گرا» در طرح­هاي معدني عظيم قابل‌ بازنگری (Negotiated)، ايجاد سهميه زمان‌بندي‌ شده براي به‌كارگيري گروه­هاي مختلف كارگري است به‌نحوي كه تعداد مجاز نيروي خارجي در هر گروه به‌مرور زمان كاهش مي‌يابد. اين امر معمولاً با طرح آموزش كارگران محلي معدن همراه است كه سالانه توسط دولت بررسي و تصويب مي‌شود (در اندونزي و گينه‌نو پاپوآ اين گونه عمل مي‌شود).

توسعه معدن مي‌تواند به ايجاد فرصت­هاي شغلي جديدي انجاميده و باعث مهاجرت كارگران از بخشي به بخش ديگر كشور شود كه اين مساله ممكن است باعث ناخشنودي جوامع مجاور معدن گردد. اگراين كارگران از طبقه اجتماعي، قوم يا مذهب ديگري باشند، مساله حادتر مي‌شود. از اين رو برخي دولت­ها با تحميل شرایط و محدوديت­هاي خاص استخدامي براي معادن، سعي در نظارت يا به حداقل‌رساندن مسایل ناشي از مهاجرت مي‌كنند.

و – محافظت از منابع و كارآمدي

در اغلب كشورها منابع معدني به دولت تعلق دارد و اين امر بدان معناست كه وظيفه مباشرت در توسعه كارآمد منابع بر عهده دولت است. حدود دخالت دولت در تصميم‌گيري درخصوص توليدات معدن، درصورتي‌كه اجازه آن داده شود، بايستي توسط سياست معدني تبيين شود. در اغلب كشورها اندازه معدن، طول عمر، و عيار حد كانسنگ بدون هرگونه دخالت مستقيم دولت توسط شركت­هاي معدني تعيين مي‌شود. ليكن برخي كشورها نقش فعال­تري براي خود قایل مي‌شوند تا از توسعه به‌هنگام و صحيح معدن و استخراج بهينه كانسنگ (از ديدگاه دولت) اطمينان يابند. دخالت دولت معمولاً از اقداماتي همچون جدايش پرعيارها (High-grading) – برداشت پرعيارترين كانسنگ­ها و دور ريختن كم‌عيارهاي غيراقتصادي -  جلوگيري مي‌كند.

كشورهایي كه سياست­هاي مداخله‌جويانه را دنبال مي‌نمايند معمولاً با بهره‌گيري از قانون معدن و استفاده از طرح­هاي معدني تصويب شده و مطالعات امكان‌سنجي به اين اقدامات دست مي‌زنند. شركت معدني ملزم به ارایه طرح معدن پيش از دريافت مجوز استخراج است. اين طرح عمر معدن، برنامه توليد سالانه و عيار حد براي استخراج را به دولت پيشنهاد مي‌دهد و دولت اختيار قبول يا رد طرح ارایه شده را دارد. پس از توافق طرفين درمورد طرح معدن، دولت مجوز بهره‌برداري را مشروط به رعايت شرایط توليدي مندرج در طرح صادر مي‌نمايد. هرگونه انحراف از طرح مي‌بايستي متعاقباً توسط دولت تصويب شود. در مورد قراردادهاي معدني قابل‌بازنگري (Negotiated) نيز امكان درج جزیيات الزامات توليد در قرارداد وجود دارد. روند معمول طي دهه گذشته ميلادي كاهش رويكرد مداخله‌جويانه دولت­ها در امور معادن و واگذاري تصميم‌گيري در ارتباط با توليد به شركت­هاي معدني بوده است.

ز – كاربري زمين

معدن‌كاري از انواع كاربري­هاي زمين به‌شمار مي‌آيد و اكتشاف، ابزاري براي تعيين اين نوع از كاربري زمين محسوب مي‌شود. پس از آغاز فعاليت­هاي معدني در قطعه‌اي از زمين، تمامي ديگر كاربردهاي اقتصادي آن زمين متوقف يا ممنوع مي‌شود. درنتيجه سياست­هاي دولت در ارتباط با مسایل كاربري اقتصادي زمين بيشتر معطوف به مرحله استخراج است تا اكتشاف. جداي از ملاحظات زيست‌محيطي، دو نگراني عمده دولت­ها در ارتباط با كاربري زمين عبارتند از درآمد و غرامت.

اغلب دولت­ها مالياتي براي كاربري­هاي مختلف زمين اخذ مي‌كنند. درحقيقت از هر فعاليت بر روي زمين (كشاورزي، صنعتي، معدني) به‌نوعي عوارض دريافت مي‌شود. مرسوم‌ترين شكل ماليات كاربري زمين بر اساس مساحت قطعه موردنظر ضربدر رقمي ثابت برحسب نوع فعاليت اقتصادي به‌صورت سالانه تعيين و اخذ مي‌شود. نوع ديگري از عوارض كه بعضاً توام با ماليات كاربري اخذ مي‌شود براساس ارزش برآورد شده زمين يا مستغلات است.

مسایل مربوط به غرامت زماني مطرح مي‌شود كه نهشته مورد نظر بر روي زميني واقع باشد كه استفاده اقتصادي آن مغاير با معدن‌كاري است. مهم­ترين مشكل دولت در اين خصوص تعيين اولويت كاربري زمين است. اين امر بايستي به‌وضوح در سياست­ها و قوانين زمين يا معدن ذكر شده باشد.اگر بهره‌بردار زمين حق قانوني استفاده از زمين را دراختيار داشته باشد، اغلب نظام­هاي حقوقي شروع معدن‌كاري را منوط به پرداخت غرامت به­وي مي‌دانند. درصورتي‌كه امكان توافق محرمانه بين معدن‌كار و بهره‌بردار زمين وجود نداشت، بايستي غرامت پرداختي را از طريق ابزاري كه در سياست معدن پيش‌بيني شده محاسبه و از منابعي كه در قانون معدن يا زمين تعيين شده پرداخت نمود.

2-2-4 كيفيت زندگي

الف – اثرات اجتماعي

معدن مي‌تواند اثرات اجتماعي عظيمي بر جوامع و مردم محلي داشته باشد. بسته به نظر كارشناسان برخي از اين اثرات مثبت و برخي ديگر منفي ارزيابي مي‌شوند. به‌عنوان مثال، اگر معدن در يك ناحيه كشاورزي محروم و فقير واقع باشد، زنجيره اقتصادي پديد آمده از طريق دستمزد و خريد توسط پرداخت­هاي معدن مي‌تواند تحولات چشم‌گيري در نظام­هاي ارزشي سنتي ايجاد نمايد. برخي از كارشناسان حركت به سمت اقتصاد پول-محورتر را تحولي مثبت و برخي ديگر از آن به‌عنوان تباهي زيان­بار بافت و ميراث فرهنگي ارزيابي مي‌‌كنند. دولت­هایي­كه فعاليت­هاي معدني را داراي اثرات مثبت مي‌دانند سياست­هایي اتخاذ مي‌نمايند تا ارتباط جامعه محلي با معدن را به حداكثر برسانند، درحالي‌كه خوف از عواقب اثرات اجتماعي باعث گرديده تا ديگر دولت­ها معادن را به‌صورت محصور (و تنها با ارتباط هوایي خارجي) اداره نمايند.

كاركنان معادن را اغلب مردان جوان مجرد تشكيل مي‌دهند و با افزايش نيروي كار جديد كه دستمزدي بالاتر از نياز روزمره خود دارند امكان شرب خمر، فحشا و قمار افزايش يافته و احتمال پديد‌آمدن جوامع حاشيه‌نشين وابسته بالا مي‌رود. درصورت توجه دولت و شركت معدني، مشكلات از اين دست قابل پيش­گيري است.

يكي از بزرگ­ترين اثرات معدن بر جوامع و مردم برهم خوردن روابط اقتصادي و خدماتي پس از تعطيلي معدن است. برخي از افراد و كسبه به‌مرور زمان به معدن وابستگي يافته و درصورت تعطيلي آن متضرر مي‌شوند. كاني­ها اقلام مصرفي بوده و ذخيره هر معدني روزي به‌اتمام مي‌رسد. امروزه روند واضح سياست­ها به‌سمت رويكرد تنظيم‌شده و بابرنامه به تعطيلي است.

ب – محيط‌زيست

مسایل زيادي در ارتباط با معدن و محيط‌زيست وجود دارد كه در اين قسمت برخي از سياست­هاي كليدي به‌طور خلاصه بيان مي‌شود. براي توصيف كامل مسایل زيست‌محيطي ناشي از فعاليت­هاي معدني، منابع و مآخذ متعددي موجود است.

از ديدگاه سياستي، چالش­هاي زيست‌محيطي از سه دسته كلي معادن ناشي مي‌شوند: معادن متروكه، معادن فعلي و معادن آتي. هر يك از دسته‌هاي مذكور رويكردهاي مقرراتي خاص خود را مي‌طلبد.

معادن متروكه مشكلات عديده‌اي از جمله ذهاب اسيدي، تخريب سد پسماندها، گودال­ها و دالان­هاي روباز و غيره را به‌همراه دارند. از آنجایي‌كه اين معادن فاقد بهره‌بردارند، سياست­هاي دولت براي هزينه‌كردن و رفع معضلات به‌نحوي محدود مي‌شود. جهت رفع معضل دولت مي‌تواند به وارثان شركت مراجعه كند (درصورتي‌كه قابل رديابي باشند)، ازطريق بودجه عمومي منابعي را براي اين امر درنظر گيرد، يا هزينه‌ها را برآورد كرده و تحت عنوان هزينه‌هاي خاص از ديگر معادن درحال بهره‌برداري اخذ نمايد.

زماني‌كه معدني احداث و فعال مي‌شود، امكان استقرار فناوري جديد يا روش بهره‌برداري جايگزين وجود ندارد. به‌عنوان مثال، پس از پر شدن درياچه پسماند امكان روكش كردن بستر آن ديگر وجود ندارد. درنتيجه سوالات اساسي كه در ارتباط با سياست­هاي معدني پديد مي‌آيد آن است كه چه الزامات جديدي را مي‌توان و بايستي براي فعاليت­هاي جاري درنظر گرفت و آيا اين الزامات مي‌تواند با آنچه براي معادن جديد درنظر گرفته مي‌شود متفاوت باشد.

ديگر چالش پيش‌روي سياست معدني تصميم درخصوص سازمان دولتي مسوول براي اعمال نظارت­هاي زيست‌محيطي بر معادن است. تلاش كشورهاي توسعه‌يافته جهت اعمال قوانين زيست‌محيطي از طريق وزارتي به‌نام وزارت محيط‌زيست به‌دليل نبود بودجه كافي، كارشناس زبده و آموزش مناسب به‌كندي به‌پيش مي‌رود. از آنجایي‌كه معمولاً معادن از مراكز شهري فاصله دارند، هزينه‌هاي نظارت و بازرسي بسيار بالایي را به سازمان مسوول تحميل مي‌كنند. همچنين معادن خطرات زيست‌محيطي خاص خود را دارند كه نيازمند كارشناسان زبده است. گرچه استفاده از كارشناسان اداره معادن به‌عنوان ناظر و بازرس مزيت منحصر‌به فردي دارد، اما اين افراد معمولاً نگرشي همسوي صنايع معدني دارند.

همواره دو سياست زيست‌محيطي براي دولت­ها وجود داشته است: اتخاذ رويكردي دستوري-نظارتي و اخذ جريمه جهت اعمال سياست­هاي زيست‌محيطي؛ يا ارایه مشوق­هاي اقتصادي براي ترغيب شركت­ها به مشاركت خودجوش.

2-2-5 چارچوب مقرراتي

مسایل مقرراتي مختلفي را مي‌توان در سياست­هاي معدني ملي گنجاند. بسياري از مسایل اصلي در اين قسمت مورد بحث قرار مي‌گيرد و مابقي مسایل كه به جزیيات مي‌پردازد در قسمت­هاي بعدي كه در زمينه قوانين و موافقت‌نامه‌هاست بررسي مي‌شوند.

الف – قوانين اتلاق‌پذير

سياست­هاي معدني بايستي قوانين اصلي كه جهت تنظيم بخش معدني وضع شده را تبيين نموده و اصول كلي براي تعيين ارجحيت قوانين بر يكديگر را (درصورت بروز مغايرت حقوقي) برشمارد. در مواردی كه هم قوانين دولت مركزي و هم قوانين دولت­هاي محلي كاربرد دارند، شناخت و تبيين موضوعات مرتبط در سطوح مختلف دولت نيز بايستي مشخص گردد.

ب – رويكرد نظارتي به حقوق اكتشافي و معدني

اغلب سياست­هاي معدني ملي راهكارهاي اصلي جهت اعطاي امتياز اكتشاف و استخراج را توصيف مي‌كنند. انواع و اهداف اسناد مختلف همچون پروانه، اجاره‌نامه، امتياز و مجوز در سياست­هاي معدني ذكر شده و قوانين اتلاق‌پذير هر دسته به‌وضوح توضيح داده مي‌شود. درصورتي‌كه تفاوت قوانين براي مقياس­هاي مختلف عملياتي مدنظر باشد، اين امر مي‌بايستي به‌روشني بيان شود.

يكي از مشكل‌ترين جنبه‌هاي مقرراتي بخش معدن، فعاليت­هاي كوچك‌مقياس است. اين دست از فعاليت­ها در بسياري از كشورها تا چندي پيش غيرقانوني محسوب مي‌شد. ليكن درك جنبه‌هاي ارزشمند و خطرات بالقوه فعاليت­هاي كوچك‌مقياس در اقتصادهاي محلي روند چشم‌گيري داشته است. درعين‌حال تلاش جهت قانون‌مند كردن اين‌گونه فعاليت­ها نتايج مختلفي دربر داشته است.

ج – اولويت تقاضاهاي اكتشافي و معدني

نظام­هاي مقرراتي متعددي براي اعطاي امتيازات اكتشافي و استخراجي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در مواردي كه محدوده مورد تقاضاي متقاضيان مختلف همپوشاني دارد، سوال اصلي سياست اعطاي امتياز و نحوه اوليويت‌بندي تقاضاهاي اكتشافي و استخراجي است.

يكي از ساده‌ترين روش­ها «اولويت اعطاي امتياز بر اساس زمان تقاضا» است. درصورت همپوشي محدوده، اولين كسي كه تقاضاي خود را ثبت كرده درصورتي‌كه واجد شرایط الزامي عمومي باشد، امتياز را دريافت خواهد كرد. يكي ديگر از انواع همين رويكرد، رويكرد «اولويت بررسي تقاضاي امتياز بر اساس زمان تقاضا» است كه طي آن ابتدا اولين تقاضاي دريافت شده بررسي شده و درصورت رد شدن، ديگر تقاضاها بر اساس اولويت زماني اقدام، مورد بررسي قرار مي‌گيرند. عدم پذيرش تقاضا در اين روش مبتني بر شرایط اختصاصي متقاضي همچون توانایي­هاي فني و مالي است. درصورت رد تقاضاي اول، تقاضاي بعدي بر اساس زمان ارایه درخواست در اولويت بررسي قرار مي‌گيرد.

در مقابل روش­هاي «اولويت زماني»، رويكرد ديگري مبتني بر صلاح‌ديد دولت بر اساس شايستگي متقاضي قرار دارد. درصورتي‌كه تقاضاهاي متعددي براي يك محدوده وجود داشته باشد، مقامات مسوول توانایي­هاي هر متقاضي را ارزيابي نموده و بر اساس آن اقدام به اعطاي امتياز نمايند. البته در اين رويكرد مشكلاتي وجود دارد و كارشناساني كه از قدرت تصميم‌گيري برخوردارند معمولاً تحت فشارهاي سياسي قرار مي‌گيرند. به‌عنوان مثال، در يكي از كشورهاي آسياي جنوب‌شرقي پس از افشاي تقاضاي شركتي فرامليتي براي يك محدوده، چندين تاجر محلي ثروتمند و يكي از اعضاي خاندان سلطنتي نيز براي دريافت امتياز همان محدوده تقاضا كردند و ظرف مدت كمتر از يك ماه تعداد متقاضيان به 30 نفر رسيد و مقامات مسوول از ترس متقاضيان ناموفق از هرگونه اعطاي امتيازي خودداري كردند. گرچه اين مثال بسيار اغراق‌آميز است، اما مشكلات موجود در رويكرد صلاح‌ديد كارشناسانه را روشن مي‌سازد.

رويكرد مناقصه‌محور مشكلات تعدد تقاضا را برطرف مي‌سازد اما استفاده از اين روند در اعطاي امتيازات اكتشافي و استخراجي در جهان بسيار نادر است و تنها برخي از كشورهاي تازه‌استقلال آسياي ميانه و ديكر اقتصادهاي درحال‌گذار از اين روش به‌طور محدود استفاده مي‌كنند. البته استفاده از مناقصه عمومي در اعطاي امتياز اكتشافات نفتي بسيار معمول است ليكن تلاش جهت به‌كارگيري آن در اكتشاف و استخراج منابع غيرنفتي اغلب با شكست مواجه شده است.

د – مصونيت امتيازات

اصطلاح «مصونيت امتيازات» (Security of Tenure) به ثبات امتيازات اعطایي جهت انجام مراحل مختلف (اكتشاف، توسعه و استخراج) اشاره دارد. دولت­ها علاقه‌مند به توسعه سريع و كارآمد كانسارها هستند، و پس از شروع استخراج تلاش در استمرار آن دارند. اين درحالي‌است كه شركت­هاي معدني براساس شرایط بازار و محدوديت­هاي خود شروع و استمرار توليد را برنامه‌ريزي مي‌كنند.

مساله «مصونيت امتيازات» در مرحله اكتشافي به نحوه انقضا يا لغو پروانه اكتشافي صادره اشاره دارد. شركت­هایي كه اين امتياز را دريافت مي‌كنند خواهان دراختيار داشتن زمان متناسب جهت حصول اطمينان از وجود توده‌هاي معدني ارزشمند در محدوده موردنظر هستند. درمقابل دولت­ها پس از اعطاي امتيازات انحصاري اكتشاف خواهان اجراي عمليات اكتشافي براساس برنامه‌اي زمان‌بندي شده‌اند، تا درصورت عدم موفقيت، امتياز را در اسرع وقت به ديگر متقاضيان اعطا كنند. روش­هاي مختلفي براي نظارت زماني در امر اكتشاف وجود دارد كه معمول‌ترين آن عبارتند از انقضاي امتياز اكتشاف پس از مدتي معين يا لغو پروانه به‌دليل عدم انجام تعهدات.

در بسياري از نظام­هاي حقوقي، ادامه عمليات بهره‌برداري و توسعه پس از كشف يك كانسار نيازمند دريافت پروانه‌هاي ديگري است. توليد سريع از توده‌هاي اكتشاف شده از اهم اولويت­هاي دولت­ها به‌شمار مي‌آيد. درمقابل شركت­ها تنها پس از حصول اطمينان از اقتصادي بودن طرح، توليد را آغاز مي‌نمايند. بنابر‌اين شركت نيازمند زمان جهت انجام بررسي­هاي مختلف (همچون مطالعات پيش‌امكان‌سنجي، امكان‌سنجي، نمونه‌برداري و آزمايشات متالورژي، مطالعات مهندسي و زيست‌محيطي، مطالعه بازار و فروش، مقدمات تأمين مالي و غيره) و احداث معدن است. در برخي موارد همچون زماني كه محدوده موردنظر در ناحيه‌اي دورافتاده و فاقد زيرساخت­هاي لازم واقع است، اين مطالعات بسيار مفصل، گسترده و زمان‌بر خواهد بود. در مواردي نيز شرایط اقتصادي يا سياسي مانع توسعه زودهنگام معادن مي‌شود. گذار از مرحله اكتشافي و دريافت امتياز بهره‌برداري يكي از مهم­ترين نگراني­هاي شركت­هاست. «مصونيت امتيازات» در تمامي مطالعاتي كه سعي در رتبه‌بندي عوامل موثر بر تصميم شركت­ها به سرمايه‌گذاري را دارند همواره در رده‌هاي نخست قرار گرفته است. درنتيجه تصميم درخصوص مدت‌زمان امتيازات اعطایي و اعمال ضرب‌العجل بين مراحل اكتشاف و استخراج، از معضلات اصلي دولت­ها به‌شمار مي‌آيد.

آخرين نكته نحوه عملكرد دولت در ارتباط با انقضا يا لغو پروانه بهره‌برداري معدن پس از اعطاي امتياز آن است. دولت­ها به‌دنبال استمرار عمليات استخراج از طرح‌اند و درصورت توقف توليد، درصدد اقداماتي جهت شروع مجدد توليد برمي‌آيند. از طرف ديگر استمرار توليد، درصورت سودآور بودن، به‌نفع شركت­ها نيز هست. سخت‌ترين سياست معدني براي دولت در زمان سقوط قيمت­ها و توقف توليد، تصميم‌گيري درخصوص لغو امتياز بهره‌برداري است.

از ميان موارد مرتبط با «مصونيت امتيازات» كه ذكر گرديد، آن‌چه در سياست­هاي معدني ملي بيشتر به‌چشم مي‌خورد، نحوه گذار از مرحله اكتشاف به مرحله بهره‌برداري است. بدون حصول اطمينان از امكان استخراج پس از كشف يك كانسار، شركت­ها نسبت به سرمايه‌گذاري­هاي كلان در اكتشاف با ترديد مي‌نگرند. انتظار شركت­ها از دولت، داشتن نگاه نظارتي منطقي و بررسي صلاحيت و ميزان پاي‌بندي شركت به الزامات قانوني دولت (همچون ارایه گزارش ارزيابي اثرات زيست‌محيطي طرح)، پيش از اعطاي امتياز بهره‌برداري است. نقطه‌نظرات دولت در ارتباط با «مصونيت امتيازات» در زمان گذار از اكتشاف به بهره‌برداري بايستي به‌وضوح در سياست­هاي معدني كشور تبيين شود.

2-2-6 سازمانهاي نظارتي

الف – نقش سازمانهاي دولتي

بخش معدن در اغلب ساختارهاي حقوقي با چند سازمان دولتي مختلف در تعامل بوده و توسط آنها نظارت مي‌شود. سياست معدني مي‌تواند از طريق تبيين نقش هر يك از سازمان­هاي مختلف دولتي به سرمايه‌گذاران كمك نمايد. چنين نقشي معمولاً فراتر از چيزي است كه اين سازمان­ها در اعمال نظام‌نامه‌ها ايفا مي‌كنند و مي‌تواند شامل ترويج سرمايه‌گذاري در بخش معدن، توسعه روش­هاي و فناوري­هاي بهينه معدن‌كاري، اكتشاف و تمايز منابع از ذخایر، فراهم‌سازي اطلاعات، كمك به كارگران و جوامع، برقراري روابط و غيره باشد.

ب – دست‌يابي به اطلاعات

يكي از كليدي‌ترين اجزا سياست­هاي معدني نحوه تجميع و انتشار اطلاعات را شامل مي‌شود. مسایلي كه در اين رابطه در سياست معدني به‌ آنها پرداخته مي‌شود عبارتند از: نقش اطلاعاتي سازمان­هاي دولتي؛ مالكيت اطلاعات زمين‌شناختي؛ نيازها و الزامات گزارشات اكتشافي؛ نيازها و الزامات گزارشات بهره‌برداري؛ محرمانه بودن و دسترسي به اطلاعات شركت؛ اطلاعات و گزارشات منتشره از سوي سازمان­هاي دولتي؛هزينه‌هاي دريافت اطلاعات از سازمان­هاي دولتي (حداقل مبالغ و مبالغ پوشش‌دهنده هزينه‌ها يا حداكثر مبالغي كه توسط بازار تعيين مي‌شود)؛ اجتناب از فعاليت­هاي تكراري؛ ترويج سرمايه‌گذاري­هاي اكتشافي و بهره‌برداري؛ و غيره.

 

 

سياست¬هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه

نويسنده : J.M. Otto

مترجم : انوشيروان كني

 

 

مقدمه

اين نوشتار در صدد كندوكاو سياست­هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه از ديدگاه دولت­ها است. آغاز سخن با ارایه توصيفي از روند جهاني برخي سياست­هاي كلان بخش معدن است. سپس با به‌كارگيري چارچوبي جامع از سياست­هاي ملي معدني، به بررسي بسياري از موضوعات سياست‌گذاري كه مورد توجه دولت­هاست، مي‌پردازد. قوانين، موافقت­ها و مقرراتي كه به‌وسيله آنها مي‌توان سياست­هاي معدني را اعمال نمود در بخش بعدي تشريح خواهد شد. متعاقب آن، عناصر كليدي تشكيل‌دهنده قانون معدن مورد واكاوي قرار خواهد گرفت. شكل و محتواي موافقت­هاي معدني با تاكيد بر مفاد مذاكرات مربوطه نيز در طول بحث­ها مدنظر قرار خواهد گرفت و در نهايت ارتباط ميان نظام سرمايه‌گذاري و نظام حقوقي به‌اختصار تشريح مي‌شود.

 

1 تفاوت­ها در سياست­هاي معدني ملي مختلف

سياست­هاي معدني هر كشوري بسته به ميزان منابع زمين‌شناختي، سياست­هاي دولت، نوع اقتصاد و پيشرفت فناوري­هاي آن تغيير مي‌كند. تغييرات سياست معدني هر كشور بر اساس تلفيق منحصر‌به‌فرد عوامل مذكور و ديگر عوامل دروني و بيروني متفاوت خواهد بود. گرچه روندهاي بارزي از سياست­هاي معدني در گروه­هاي مختلفي از كشورها وجود دارد كه امكان دسته‌بندي آنها را فراهم مي‌آورد، اما مسير واقعي توسعه و اعمال سياست­ها در هر كشوري متفاوت است. از اين‌رو بررسي اجمالي تكامل برخي روندهاي كليدي در سياست‌گذاري­هاي معدني در چهار دسته از كشورها (كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي، توسعه‌يافته معدن-‌محور، درحال‌توسعه و درحال‌گذار) به‌منظور فراهم نمودن مباني عمومي جهت درك بهترمجموعه نظام­هاي سياستي و حقوقي موجود در زمينه فعاليت­هاي معدني لازم مي‌نمايد.

 

1-1 كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي

اغلب كشورهاي اروپایي به‌لحاظ تاريخي، توليدكنندگان بزرگ مواد معدني بوده‌اند. استخراج پيوسته منابع طي قرون متمادي باعث تهي شدن نهشته‌هاي معدني گرديده به‌نحوي كه يافتن نهشته‌هاي جديد روز‌به‌روز مشكل‌تر شده است. اغلب كشورهاي اروپایي از ديدگاه كارشناسان اكتشافي چشم‌انداز فعاليت چنداني ندارند (به‌جز در مورد منابع ساختماني مرسوم). كاهش چشم‌انداز زمين‌شناختي اين كشورها مبنایي براي تغييرات اخير در سياست­هاي معدني ملي اين كشورها قرار گرفته است. به‌عنوان مثال، اغلب كشورهاي اروپایي فعاليت و گستره سازمان­هاي زمين‌شناسي كشورشان را طي دهه گذشته ميلادي به‌طرز قابل‌توجهي كاهش داده‌اند.

جهاني‌سازي فزاينده بازارهاي بين‌المللي كالاها باعث كم­رنگ شدن احساس سياست‌گذاران اين كشورها نسبت به لزوم خودكفایي ملي در تامين منابع معدني شده است. به‌علاوه، متنوع‌سازي اقتصادي و افزايش فرصت­هاي شغلي در ديگر بخش­ها باعث گرديده تا كاركنان بخش معدن به‌راحتي قادر به يافتن شغل جايگزين باشند. رشد چشم­گير آگاهي­هاي زيست‌محيطي باعث كاهش محبوبيت فعاليت­هاي معدني نزد مردم و سياست‌گذاران كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي شده و به ايجاد برخي قوانين بسيار گسترده و البته پرهزينه زيست‌محيطي انجاميده است. به‌دليل اين نگرش و ديگر ملاحظات، سياست­هاي كلاني كه يارانه‌ها، حمايت­ها و مشوق­هاي اقتصادي متعددي را براي بخش معدن درنظر مي‌گرفتند عمدتاً حذف شده و يا به‌شدت محدود شده‌اند.

اما درحالي‌كه توليد زغال‌سنگ و فلزات پايه در اين كشورها كاهش يافته، بخش كاني­هاي صنعتي به‌شدت رشد كرده است. توليد شن، ماسه، رس و سنگ­های تزیيني بخش اعظمي از فعاليت­هاي معدني در بسياري از كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي را شامل مي‌شود. گرچه اين فعاليت­ها در مقياس كوچك صورت مي‌گيرند اما برخي عمليات بزرگ‌مقياس نيز وجود دارد. در سال­هاي اخير روند تمركززدایي مقررات نظارتي بر عمليات استخراج كاني­هاي صنعتي تا حدودي اعمال گرديده و به دولت­هاي محلي واگذار شده است.

1-2 كشورهاي توسعه‌يافته معدن-‌محور

كشورهاي ايالات متحده، كانادا و استراليا در زمره كشورهاي توسعه‌يافته معدن-محور قرار مي‌گيرند كه از چشم‌انداز زمين‌شناختي بسيار خوبي برخوردارند. ايالات متحده در مجموع يك واردكننده مواد معدني به‌حساب مي‌آيد. اما صادرات كانادا و استراليا بيش از مصارف داخلي‌شان است. فعاليت­هاي معدني بخش قابل‌توجهي از اقتصاد كشورهاي كانادا و استراليا را در گذشته و حال شامل بوده است.

اغلب منابع معدني غيرسوختي كه در زمين­هاي ملي واقع‌اند تحت نظارت قانون معدن مصوب اواخر قرن نوزدهم ميلادي قرار دارند. اين قانون معدن در زماني نوشته شده كه دولت سعي در انتقال مالكيت زمين­هاي دولتي به بخش خصوصي را داشته است. با توسعه كشور و افزايش جمعيت، اين نگرش به‌تدريج كمرنگ شده اما قانون موجود امكان انتقال مالكيت زمين­هاي ملي را به بخش خصوصي مي‌دهد. فردي كه موفق به كشف يك نهشته معدني مي‌شود مي‌تواند از طريق ادعاي مالكيت و به‌ثبت رساندن آن، مالكيت زمين و منابعي كه در آن قرار دارد را براي هميشه و به‌طور مطلق دراختيار گيرد و درصورت استخراج (در هر زماني) ملزم به پرداخت هيچ‌گونه حق امتيازي به دولت نيست. گرچه به‌مرور زمان متمم­هایي براي قانون معدن به ‌تصويب رسيده است، اما بازنگري­هاي صورت گرفته طي چند دهه‌هاي گذشته تغييرات سياستي چنداني را باعث نشده است. تنها نكته بااهميت، اضافه شدن ضرب‌العجل زماني براي آغاز فعاليت استخراج به‌حكم قانون مي‌باشد.

در كشورهاي كانادا و استراليا اغلب جنبه‌هاي غيرايمني و غيرتجاري مقررات معدني توسط قوانين دولت­هاي مركزي و ايالتي پوشش داده مي‌شود. قريب به‌اتفاق اين قوانين طي دهه گذشته ميلادي به‌تصويب رسيده يا اصلاحات گسترده‌اي را متحمل شده‌اند.

روز‌به‌روز بر مساحت نواحي غيرقابل ادعا براي استخراج منابع معدني در كشورهاي ايالات متحده، كانادا و استراليا افزوده مي‌شود. عظيم‌ترين نواحي حفاظت‌شده عبارتند از مكان­هاي زيباي طبيعي و يا مناطقي كه از حساسيت­هاي خاص زيست‌محيطي برخوردارند. طي دهه گذشته ميلادي روند آشكاري به‌سمت كاهش استقبال از كاربري معدني سرزمين­ها پديد آمده است.

سياست­هاي زيست‌محيطي اتخاذ شده در طول دو دهه گذشته ميلادي به وضع مقررات، دستورالعمل­هاي اخذ مجوز و نظارت (همچون استانداردهاي مايعات خروجي) انجاميده كه همگي هزينه‌هاي بالایي را بر صنايع تحميل مي‌كنند. در برخي موارد تحميل چنين هزينه‌هایي باعث توسعه فناوري­هاي جديد سازگار با محيط‌زيست گرديده كه بسيار مقرون‌به‌صرفه‌تر از فناوري­هاي پيشين‌اند (همچون روش­هاي نوين استحصال مس). بااين‌حال اصلي‌ترين هزينه تحميل‌شده ناشي از اعمال سياست­هاي سخت‌گيرانه‌تر زيست‌محيطي و تطويل زمان دريافت مجوز بوده است. در ايالات متحده و كانادا (و تا حدودي در استراليا) زمان مورد نياز جهت اخذ مجوزهاي لازم براي راه‌اندازي يك معدن در بسياري از موارد بيش از پنج سال است. به‌علاوه، مقرراتي كه شركت­هاي معدني را ملزم به پاسخ‌گویي و ارایه گزارش به سازمان­هاي دولتي محلي، ايالتي و كشوري مي‌كند، زمان زيادي را مي‌طلبد.

افزايش آگاهي­هاي زيست‌محيطي، پرسش درخصوص حقوق بوميان، توسعه سازمان­هاي مردم نهاد (NGO) سياسي و ريزبين و افزايش دخالت­هاي اجتماعي همگي به مصونيت امتيازات بهره‌برداي
(Security of Tenure) تاثير گذاشته‌اند، به‌نحوي­که علي‌رغم درج صريح اين نكته كه مالكيت معدن از آن كاشف است، ديگر امروزه كشف يك نهشته اقتصادي در اين كشورها به معناي حق برداشت قطعي و بي‌چون‌وچرا از معدن نيست.

1-3 كشورهاي درحال‌توسعه

ازآنجایي‌كه كشورهاي به‌اصطلاح درحال‌توسعه مجموعه‌اي متنوع و ناهمگون را تشكيل مي‌دهند، مشاهدات و اظهارات ذيل به‌هيچ‌وجه عموميت نداشته و به تمامي اين‌دسته از كشورها قابل تسري نيست، ليكن نگرش­ها و روند مسایل مطروحه در اين بخش از نوشتار در بسياري از اقتصادهاي درحال‌توسعه مرسوم است.

بسياري از كشورهاي درحال‌توسعه، پيش‌تر به‌صورت مستعمره اداره مي‌شده و يا تحت سيطره قدرت­هاي بزرگ قرار داشتند و در بسياري موارد، عمده فعالیت­هاي معدني (به‌جز معدن‌كاري كوچك‌مقياس براي مصالح ساختماني) در اين كشورها توسط يك يا چند شركت عظيم معدني كه توسط حكومت منسوب مي‌شدند، صورت مي‌پذيرفت؛ فعاليت اغلب اين شركت­ها تحت امتيازات انحصاري يا نيمه‌انحصاري كه مانع هرگونه فعاليت توسط ديگر شركت­ها مي‌شد، انجام مي‌گرفت. بسياري از معادني كه تحت نظام­هاي استعماري اداره مي‌شدند معمولاً به‌صورت مجموعه‌اي بسته بودند كه سودي عايد مستعمره مربوطه، مردم و اقتصاد آن نمي‌كردند.

با استقلال مستعمرات، موانع سنتي ورود شركت­هاي مختلف به فعاليت­هاي معدني كشورهاي استقلال‌يافته برچيده شد و امكان سرمايه‌گذاري­هاي بزرگ‌مقياس مستقيم خارجي به‌شدت افزايش يافت. برخي از كشورهاي تازه‌استقلال یافته مباني سرمايه‌گذاري خارجي را به‌سرعت پذيرفتند و در بخش معدن از آن استقبال كردند. ليكن اغلب كشورهاي تازه‌استقلال یافته محدوديت­هاي جديدي اعمال كردند كه باعث دلسردي شركت­ها و مانع سرمايه‌گذاري­هاي مستقيم خارجي در بخش معدن گرديد. در بيشتر كشورهاي درحال‌توسعه داراي نظام سوسياليستي، اجرا و نظارت بر فعاليت­هاي معدني تنها توسط دولت انجام مي‌گيرد و در بسياري از اين كشورها اعمال سياست­هاي مالكيت و نظارت دولتي به تأسيس
بنگاه­هاي معدني عظيم دولتي (همچون برزيل، شيلي، كنگو و زامبيا) ، بسته شدن بخش معدن به‌روي سرمايه‌گذاران خارجي، يا محدوديت سهم خارجيان (همچون هند، مكزيك و فيليپين) انجاميد. نتيجه اين امر تمركز سرمايه‌گذاري­هاي معدني جهاني در سه كشور ايالات متحده، كانادا و استراليا و توسعه فزاينده بخش معدن اين كشورها بود.

طي دو دهه گذشته تغييرات اساسي در تمايلات بسياري از كشورهاي در‌حال‌توسعه و درحال‌گذار به سمت مقبوليت سرمايه‌گذاري­هاي بزرگ خارجي در بخش معدن دلايل مختلف رخ داده است كه از آن جمله مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

  • عدم وجود تخصص اكتشافي و استخراجي بومي و موانع موجود بر سر راه دستيابي به اين تخصص­ها
  • ناتواني بنگاه­هاي دولتي در تأمين مالي سرمايه‌گذاري­هاي اكتشافي ريسك‌پذير
  • كاهش ذخاير معدني شناخته‌شده و نياز به اكتشافات جديد
  • دسترسي محدود به ارزهاي خارجي (به دليل پرهزينه‌تر بودن تسهيلات ارزي بانك­ها به بنگاه­هاي دولتي نسبت به هزينه‌هاي تسهيلات سرمايه‌گذاري­هاي بين‌المللي)
  • كاهش يا منفي شدن جريان وجوه و نياز به پرداخت يارانه يا تزريق سرمايه از سوي دولت
  • فشارهاي وارده از سوي جامعه بين‌المللي در نتيجه بحران ناشي از عدم پرداخت بدهي­هاي خارجي
  • سير كلي اقتصاد كشور به سوي بازار آزاد از طريق گسترش بخش خصوصي
  • عدم دسترسي به فناوري­هاي نوين كارآمد مورد استفاده در كشورهاي توسعه‌يافته
  • رقابت فزاينده از سوي بخش­هاي پركارگرتر توليدي براي سرمايه‌گذاري­هاي دولتي
  • درك عقب‌افتادگي و عدم توسعه بخش معدن به‌ميزان مطلوب

 

تمايل به پذيرش سرمايه‌گذاري­هاي مستقيم خارجي باعث تغييرات سياستي عمده‌اي در كشورهاي درحال‌توسعه گرديد. امروزه دولت­هاي اين دست از كشورها آگاهي و شناخت فزاينده‌اي از ماهيت جهاني بازار مواد معدني و توانایي شركت­ها در انتخاب و تعيين اهداف سرمايه‌گذاري در ديگر كشورها به‌دست آورده‌اند.

به‌تازگي بسياري از كشورهاي در‌حال‌توسعه دست به‌اقدامات زير زده‌اند:

  • تصويب قوانين معدني پيشرفته يا اعمال تغييرات گسترده در قوانين موجود
  • ‌امضای معاهدات دوجانبه در زمينه سرمايه‌گذاري يا اخذ ماليات
  • پيوستن به سازمان ضمانت سرمايه‌گذاري­هاي چندجانبه (Multilateral Investment Guarantee Agency يا MIGA – وابسته به بانك جهاني) يا پذيرش در بيمه شركت سرمايه‌گذاري­هاي خصوصي خارجي (Overseas Private Investment Corporation يا OPIC)
  • تغيير ساختار و بازسازي سازمان زمين‌شناسي
  •  تأكيد فزاينده بر فعاليت­هاي دولت جهت توسعه سرمايه‌گذاري

 

1-4 كشورهاي درحال‌گذار

انحلال اتحاد جماهير شوروي منجر به حركت بخش معدن بسياري از كشورهاي سوسياليستي سابق به سمت اقتصاد بازار آزاد گرديد. نرخ فرآيند تبديل در اين كشورها متفاوت بوده به‌نحوي‌كه در برخي اين تحول تكميل شده و درحالي‌كه برخي ديگر هنوز در مراحل آغازين به‌سر مي‌برند.

نظام­هاي حقوقي اين كشورها پيچيده بوده و علي‌رغم اصلاح برخي قوانين، تغيير در برخي قوانين ديگر مستلزم سپري شدن زمان است. بدين‌ترتيب ايجاد نظام­هاي حقوقي جامع كه تمامي مقررات مربوط به معادن را پوشش دهد به چند سال، بلكه چند ده‌سال زمان نياز دارد. لازم‌به‌ذكر است كشورهاي اروپاي شرقي پيشرفت­هاي بيشتري نسبت به روسيه و جمهوري­هاي آسياي ميانه در اين زمينه داشته‌اند.

از ديدگاه سياست‌گذاري، وجه تشابهي ميان فعاليت­هاي معدني و اكتشافي در نظام مبتني بر بازار و نظام متمركز دولتي وجود ندارد. درحالي‌كه برخي از كشورها به‌دنبال خصوصي‌سازي سازمان­هاي دولتي هستند، ديگراني نيز فعاليت­هاي معادن دولتي را تحت سياست­هاي بازار آزاد توسعه مي‌دهند. درهرحال بايستي توجه داشت كه دستيابي به نظام­هاي حقوقي كارآمد و رقابتي، نيازمند غلبه بر موانع متعدد سياسي، اقتصادي، فني و اجتماعي است.

در بسياري از كشورهاي درحال‌گذار اكتشافات گسترده‌اي توسط سازمان­هاي دولتي در گذشته صورت گرفته و نهشته‌هاي اقتصادي فراواني شناسایي شده‌اند، اما تلاش جهت عرضه اين نهشته‌ها از طريق فرآيند مزايده معمولاً با شكست مواجه شده است. دليل اصلي براي اين امر آن است كه علي‌رغم مناسب بودن قيمت حقوق معدني، نوپا بودن نظام حقوقي معادن اين كشورها باعث افزايش ريسك شركت­هاي خريدار مي‌شود. برخي كشورهاي در‌حال‌گذار به موافقت‌نامه‌هاي قابل‌بازنگري (Negotiated Agreement) رو آورده‌اند تا به‌نحوي اين مشكل را برطرف سازند. دومين مساله مهم آن است كه مذاكره‌كنندگان دولتي از چندوچون معاملات منصفانه در بازارهاي جهاني امروزي بي‌اطلاع‌اند. بسياري از تلاش­ها براي مذاكره به دليل تقاضاي دولت­ها جهت دريافت سهام رايگان، فروش اجباري محصولات به دولت مركزي، الزام به پرداخت پاداش، تحميل تعهدات گسترده اجتماعي، پاسخگویي خسارات زيست‌محيطي قبلي و غيره عقيم مانده است.

 

چنان­چه از روندهاي گسترده سياستي ذكر شده در مورد چهار دسته كشورهاي مختلف برمي‌آيد، هر دسته شرایط خاص خود را دارد. در بخش بعدي نگاهي به مسایل مختلفي كه سياست­هاي معدني يك كشور را رقم مي‌زنند خواهيم پرداخت.

 

2 سياست معدني

2-1 نقش و اهميت سياست­هاي ملي معدني

هر كشور سياست­هاي معدني خاص خود را دارد. در برخي موارد اين سياست­ها به صورت سندي مجزا تدوين شده‌اند، ليكن در اغلب كشورها سرمايه‌گذاران مجبور به تفسير سياست­ها از منابع مختلف اطلاعاتي‌اند. كشورهایي كه سياست معدني مدوني دارند عبارتند از كانادا، هند، مالزي، پاكستان، سي‌يرا لئون و غيره.

سند سياستي مدون و مجزا، ابزار نظارتي سودمندي را فراهم مي‌كند كه دو كاركرد اصلي دارد. اولاً مباني روشني از انتظارات و نگرش­هاي دولت نسبت به صنايع معدني را ارایه مي‌دهد و ثانياً رهنمودهاي كلي قانون‌گذاري و نظارتي را در اختيار دولت­مردان مي‌گذارد. بخش بعدي به تبيين و واكاوي اهداف مختلفي كه دولت­ها به‌عنوان قسمتي از سند ملي سياست معدني خود يا قوانين ديگر سندي درخصوص بخش معدن دنبال مي‌كنند، مي‌پردازد.

2-2 اهداف سياستهاي معدني

به‌دليل منحصربه‌فرد بودن شرایط هر كشور، اهداف سياست­هاي معدني ملي در كشورهاي مختلف بسيار متفاوت است. كشورهاي فقير در منابع معدني كه به نهاده‌هاي معدني قابل‌توجهي نياز دارند (همچون ژاپن، كره‌جنوبي و تايوان) طبيعتاً اهداف متفاوتي از كشورهاي غيرصنعتي غني از منابع معدني (همچون گينه‌نو پاپوآ و كنگو) دارند. همچنين، توليدكنندگان عظيم مواد معدني كه تقاضاي داخلي بالایي دارند (همچون برزيل، چين، هند و ايالات متحده) سياست­هاي خاص خود را دارند.

با‌آن‌كه سياست­هاي معدني هر كشور منحصربه‌فرد است، اما دسته‌بندي كلي موضوعات مطروحه در سياست­هاي مختلف امكان‌پذير است. درمجموع مي‌توان موضوعات مختلف سياست‌گذاري­هاي معدني را تحت 6 سرفصل گستره (Scope)، حاكميت (Sovereignty)، اقتصاد (Economics)، كيفيت زندگي (Quality of Life)، چارچوب­هاي مقرراتي (Legislative Framework) و سازمان­هاي نظارتي (Regulatory Agencies) طبقه‌بندي نمود. مثال­هایي از موضوعات هر سرفصل به‌همراه جهت‌گيري­ها و پيشنهادات مربوطه در ذيل ارایه مي‌شود.

2-2-1 گستره

الف - انواع فعاليت­هاي معدني

توليد كالاهاي معدني شامل انجام يك يا چند مرحله از فعاليت­هاي ذيل است: اكتشاف، استخراج (همچون برداشت كاني حاوي مس)، كانه‌آرایي (Beneficiation) يا ديگر فرآوري­هاي اوليه (همچون توليد كنسانتره مس)، تبديل به ماده خام (همچون ذوب يا تصفيه فلز مس)، تبديل به ماده واسط (همچون روزن‌راني سيم­هاي مسي) و توليد كالاي نهایي (همچون توليد سيم مسي با پوشش عايق). اغلب سياست­هاي معدني تنها 3 مرحله اول را دربرمي‌گيرند و مابقي مراحل به سياست­هاي صنعتي مربوط مي‌شود. سند سياست معدني بايستي به‌روشني مراحل توليد مشمول خود را بيان دارد.

ب – انواع مواد معدني

بسيار ديده شده كه برخي از مواد معدني از سياست­هاي معدني كلي مستثني مي‌شوند. معمول‌ترين مورد آب است كه چارچوب سياستي مختص‌به‌خود را دارد. كاني­هاي انرژي‌زا همچون نفت، گاز و زغال‌سنگ نيزمعمولاً تحت نظارت سياست­هاي مجزایي هستند. به‌دليل مشكلات بهداشتي و امنيتي، كاني­هاي راديو‌اكتيو نيز مشمول قوانين ويژه‌اي هستند. به‌ندرت كاني­هاي صنعتي همچون شن، ماسه، رس و سنگ­هاي تزیيني نيز مجزا درنظر گرفته مي‌شوند. سياست­هاي معدني مي‌بايست به‌وضوح  تمامي موادي را كه شامل مي‌شود، مشخص نمايد.

ج - ارتباط سياستهاي معدني با ديگر سياست­هاي ملي

چارچوب سياستي ملي معمولاً اجزاي متعددي دارد كه با يكديگر مرتبط‌اند. به‌عنوان مثال، يك معدن طلا مي‌تواند از سياست­هاي معدني، آبي، كاري، ارزهاي خارجي، تراز تجاري، حفاظت زيست‌محيطي و غيره تأثير پذيرد. درحالي‌كه چنين سياست­هایي مي‌بايست مكمل و متمم يكديگر باشند، بروز تناقض و تضاد ميان آنها دور از انتظار نيست. تصميم درخصوص ارجحيت يك سياست در هر يك از مواد معدني مختلف بسيار دشوار است و لازم است تا ارتباط با ديگر سياست­ها به‌روشني در سياست­هاي معدني ذكر شود.

2-2-2 حاكميت

الف – نقش دولت در تصميم‌گيري درخصوص سرمايه‌گذاري

تقريباً در تمامي كشورها دولت در تصميم‌گيري­هاي سرمايه‌گذاري بخش معدن نقش دارد. در مواردي كه فعاليت­هاي معدني مستقيماً به‌وسيله دولت (به‌واسطه بنگاه­هاي دولتي) انجام مي‌شود، دولت ركن اصلي به‌حساب مي‌آيد و چنانچه بخش خصوصي مسوول فعاليت­هاي معدني باشد، باز هم دو وظيفه مهم بر عهده دولت است. يكم، دولت وضع‌كننده چارچوب­هاي قانوني و اقتصادي تأثيرگذار بر سرمايه‌گذاري­هاي بخش خصوصي است و درنتيجه برخي شرایط سرمايه‌گذاري را به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم تعيين مي‌كند. دوم، دولت معمولاً نقش نگهبان را داشته و بدون جلب رضايت آن (در قالب پروانه، اجاره‌نامه، مجوز يا امتياز اعطایي) امكان سرمايه‌گذاري وجود ندارد.

ب – نقش بنگاه­هاي دولتي

بخش اصلي سياست­هاي معدني معطوف ميزان دخالت مستقيم دولت در اكتشاف، استخراج و فرآوري است كه بحث­هاي فراواني در خصوص آن وجود دارد. همواره استدلال­هاي مختلفي براي مشاركت مستقيم دولت در فعاليت­هاي معدني (از مالك اصلي منابع در نظام­هاي اقتصادي سوسياليستي گرفته تا دلايل ساده‌تري همچون خودكفایي، حاكميت، اشتغال و تجهيز منابع) ارایه شده است.

ريسك و رقابت بالاي دخيل در امور اكتشاف و استخراج باعث دوري جستن بنگاه­هاي دولتي طي دهه 1990 ميلادي از اين‌گونه فعاليت­ها گرديده است. بسياري از دولت­ها سياست­هاي خصوصي‌سازي در اين رابطه پيش‌گرفته‌اند و مالكيت بنگاه­هاي مشغول به اين امور را به بخش خصوصي واگذار نموده‌اند. مثال­هایي از اين دست عبارتند از آرژانتين، برزيل، زامبيا، بريتانيا، پرو، بوليوي و شيلي.

درحالي‌كه روند عمومي حكايت از واگذاري فعاليت­هاي اكتشافي و استخراجي به بخش خصوصي دارد، استثنائات فراواني نيز وجود دارند. در كشورهاي سوسياليستي (همچون چين، كوبا و كره شمالي)، كشورهاي درحال‌گذار (همچون قزاقستان، ازبكستان، لهستان، اوكراين، روسيه و ويتنام) و كشورهاي نگران از خودكفایي (همچون هند) و درآمد (همچون برمه) فعاليت­هاي قابل‌توجه بنگاه­هاي دولتي در زمينه معادن ادامه يافته است.

تصميم در مورد سوق به‌سمت مالكيت خصوصي در فعاليت­هاي معدني به‌سختي قابل اجراست. در حركت به‌سمت اتكاي كمتر به بنگاه­هاي دولتي، سياست­هاي دولت بايستي رويكردي دومرحله‌اي داشته باشد. مرحله اول شامل اعطاي مجوز و ترغيب مالكيت خصوصي در سرمايه‌گذاري­هاي جديد معدني است. مرحله دوم كه بسيار سخت‌تر است، انتقال عمليات موجود به‌خارج از حيطه دولت است. بنگاه­هاي دولتي به‌ندرت اهدافي مشابه بنگاه­هاي خصوصي دارند. زماني كه اهداف تغيير كند، تأثير آن بر جوامع محلي – رأي‌دهندگان – چشمگير خواهد بود. ممكن است برخي فعاليت­ها تعطيل شده و تعديل نيروي فراواني صورت گيرد. همچنين احتمال توقف فعاليت­هاي موسسات اقماري همچون مدارس، مهدهاي كودك، خانه‌هاي سازماني و كارگاه­هاي كوچك نيز وجود دارد.

ج – مالكيت معدن

در تمامي كشورها (به‌جز ايالات متحده و آفريقاي جنوبي) معادن به دولت تعلق دارد. اين مالكيت از طريق فرآيندهاي حقوقي متعددي قابل واگذاري به بخش خصوصي است و يكي از كاركردهاي سياست­هاي معدني تبيين اين فرآيندها است. در برخي از كشورها مالكيت معدن همزمان با صدور مجوز معدن منتقل مي‌شود و در برخي ديگر اين انتقال با آغاز استخراج يا پرداخت ماليات بر ميزان برداشت‌شده انجام مي‌پذيرد.

اغلب معادن بزرگ‌مقياس براي تامين مالي در رهن‌اند و موضوع مالكيت معدن بر تصميم وام‌دهندگان تأثير مي‌گذارد. اگر در زمان تقاضاي تسهيلات كاني­ها در مالكيت معدن نباشند، امكان به‌وثيقه گذاشتن ذخيره معدن در قبال تسهيلات دريافتي وجود ندارد.

د – مشاركت خارجي

سوال اصلي در ارتباط با مشاركت خارجيان در بخش معدن آن است كه آيا دولت اين اجازه را مي‌دهد و در صورت مثبت بودن پاسخ، آيا خارجيان نيز از مقررات مشابهي همچون اتباع آن كشور تبعيت مي‌كنند يا خير؟ پاسخ تمامي اين سوالات مي‌باست در سياست­هاي معدني درج شود.

ﮪ - ميزان بهره مالكانه دولت (به‌عنوان ابزار مالكيتي-نظارتي)

سياست­هاي معدني بايستي به‌وضوح درخصوص نحوه دريافت بهره مالكانه از يك فعاليت معدني توسط دولت و مرحله‌اي از فعاليت كه طي آن دولت قصد دريافت سهم خود را دارد، اظهار‌نظر نمايد. درحالي‌كه دولت مي‌تواند بهره مالكانه خود را از محل سود سهام دريافت كند، اما هدف غالب كشورها از حفظ بخشي از سهام معادن كسب درآمد نيست؛ دولت­ها به‌راحتي و با ريسك بسيار پایين‌تري مي‌توانند از طريق اخذ ماليات به كسب درآمد بپردازند. حفظ بخشي از سهام توسط دولت­ها بيشتر به‌عنوان نمادي از اعمال حاكميت و نظارت ايشان درنظر گرفته مي‌شود. دولت­ها از طريق مشاركت فعال يا غيرفعال در طرح­هاي معدني نشان مي‌دهند كه ميراث ملي آنان توسط خارجيان استثمار نمي‌شود.

گرچه روند معمول در دهه 1990 ميلادي حكايت از عدم مشاركت دولت­ها در سرمايه‌گذاري­هاي معدني دارد، اما استثنائاتي نيز وجود داشته است. براي دولت گينه‌نو پاپوآ اين امكان وجود دارد كه بخشي از سهام طرح­هاي بزرگ معدني را با پرداخت وجه بدست آورد. دولت مالي نيز قادر است تا بخشي از سهام طرح­هاي معدني را در مقابل ديون آتي سرمايه‌گذاران در ابتدا تملك كند. در كشور غنا و ديگر كشورهاي آفريقایي فرانسه‌زبان، دولت سهام رايگان در تمامي سرمايه‌گذاري­هاي معدني دريافت مي‌كند.

درصورتي‌كه قوانين دولت را ملزم به دريافت سهمي از فعاليت معدني كرده باشد، سياست معدني كشور مي‌بايست حداكثر ميزان اين سهم، مرحله‌اي از فعاليت (اكتشاف، توسعه يا استخراج) كه تسهيم طي آن صورت مي‌گيرد، ماهيت بهره مالكانه و نحوه ارزش‌گذاري آن را مشخص نمايد.

سه نوع اصلي از مشاركت الزامي دولت­ها در سهام طرح­هاي معدني وجود دارد كه عبارتند از تملك سهام با پرداخت وجه (Paid Equity)، در مقابل ديون آتي سرمايه‌گذاران (Carried Interest Equity) و
رایگان (Free Equity). نوع اول (پرداخت وجه) حالتي است كه دولت به ميزان سهام خود در تمامي ريسك­ها، هزينه‌ها و سود عمليات معدن‌كاري مشاركت دارد. نوع دوم (سهم در مقابل ديون آتي) كمي پيچيده است. دولت به‌نوعي سهام­دار طرح است. ليكن كليه هزينه‌هاي طرح در ابتدا توسط سهام­داران غيردولتي پرداخت مي‌شود و بازپرداخت به ايشان از سود سهام دولت در آينده انجام خواهد گرفت. معمولاً مابين پرداخت سهم دولت از ديون اوليه توسط سهام­داران غيردولتي و بازپرداخت آن توسط دولت فاصله زماني قابل‌توجهي وجود دارد. اگر در موافقت‌نامه في‌مابين ارزش زماني پول لحاظ شده باشد، بدهي دولت به ديگر سهام­داران با درنظرگيري نرخ سود ثابت يا متغييري پرداخت خواهد شد و درصورتي‌كه ارزش زماني پول لحاظ نشده باشد، پرداخت­هاي اوليه توسط سهام­داران غيردولتي جهت پوشش سهم دولت در عمل به‌عنوان وام بدون بهره به دولت ديده مي‌شود. نوع سوم سهام رايگان است كه دولت بخشي از درآمد و مديريت طرح معدني را بدون دخيل‌شدن در ريسك­ها و ديون آن تملك مي‌كند. روش­هاي مختلفي براي انجام هر يك از سه نوع مذكور وجود دارد.

و – سرمايه‌گذاري مشترك محلي يا ديگر التزامات سرمايه‌گذاران

درصورتي‌كه كشور اجباري به مشاركت دولت نداشته باشد، ممكن است مشاركت بنگاه­هاي خصوصي محلي را الزامي كند. گرچه به‌ندرت، اما برخي از كشورها براي جلوگيري از انتقاد استثمار ثروت­هاي معدني ملي توسط عوامل خارجي به چنين اقدامي متوسل مي‌شوند. همچنين در اغلب كشورها، مشاركت بخش خصوصي محلي به‌عنوان متنوع‌سازي اقتصاد و انتقال فناوري و مهارت به شركت­هاي داخلي درنظرگرفته مي‌شود. سياست­هاي معدني بايستي الزامات مشاركت بنگاه­هاي محلي را تبيين كند.

يكي از موانع معمول بر سر راه اعمال سياست الزام به مشاركت محلي، مشكل شركت­هاي معدني خارجي در يافتن شريك متمول و مناسب محلي است. درصورت عدم وجود بازار بورس محلي، شركت معدني قادر عرضه عمومي سهام خود نخواهد بود. به‌علاوه، در اغلب بازارهاي سهام تنها شركت­هاي فعال، باسابقه و سود ده اجازه عرضه دريافت مي‌كنند.

درصورتي‌كه سياست كشور مشاركت محلي بيش از 50 درصد را الزام دارد، اغلب شركت­هاي معدني فرامليتي از سرمايه‌گذاري سرباز مي‌زنند. هيات مديره اين شركت­ها معمولاً از مشاركت در طرح­هایي كه قدرت نظارت مديريتي نداشته باشند، استنكاف مي‌كنند. با آنكه راه­هاي متعددي براي قطع ارتباط سهام و نظارت وجود دارد (همچون استفاده از انواع سهام فاقد راي) معمولاً اين دو با يكديگر در ارتباط‌اند. زماني كه در ابتداي دهه 1990 ميلادي كشورهاي آمريكاي جنوبي عضو معاهده آند قانون مشاركت محلي حداكثري را لغو نمودند، سرمايه‌گذاري توسط شركت­هاي معدني خارجي به‌شدت بالا رفت. همچنين، زماني كه برزيل و فيليپين اجازه مالكيت 100 درصدي به شركت­هاي خارجي دادند، سرمايه‌گذاري در بخش معدن به‌نحو چشمگيري افزايش يافت.

درعين‌حال شركت­هاي معدني برداشتي منفي از الزام به مشاركت حداقلي محلي ندارند. در مطالعه‌اي كه در سال 1992 ميلادي توسط سازمان ملل متحد صورت گرفت بيش از نيمي از شركت­هاي معدني فرامليتي الزام به داشتن شريك محلي حداقلي را عاملي بازدارنده ندانستند.

2-2-3 اقتصاد

الف – انواع، سطوح و ميزان عوارض

سياست معدني مي‌بايست انواع مختلف عوارض پرداختي توسط يك طرح معدني را معرفي و تبيين نموده و انواع اصلي مشوق­ها و تخفيف­هاي ممكن براي محاسبه درآمدهاي مشمول ماليات را برشمارد. عوارض و ماليات­هاي وضع شده عبارتند از ماليات بر درآمد؛ ماليات حق‌الامتياز؛ بخشودگي­هاي مالياتي ناشي از پرداخت سود سهام، سود تسهيلات و خدمات مشاوره‌اي؛ عوارض بهره‌گيري از زمين؛ عوارض اعطا و تمديد امتياز؛ ماليات بر ارزش اموال؛ و ماليات بر دستمزد پرداختي.

بحث بر سر دريافت‌كننده درآمدهاي مالياتي روز‌به‌روز افزايش مي‌يابد. نياز به تخصيص مستقيم يا غيرمستقيم درصد بالاتري از درآمدهاي مالياتي به جوامع و مردمي كه مستقيماً از عمليات معدني متاثر شده‌اند، درحال افزايش است. در كشورهایي كه حكومت فدرال دارند همواره نزاعي بين دولت فدرال و دولت­هاي ايالتي بر سر تقسيم صحيح درآمدهایي از اين دست وجود داشته است. در سال­هاي اخير با فعاليت و حمايت سازمان­هاي مردم نهاد به‌نفع جوامع و مردم متأثر، بحث­ها داغ‌تر شده است. البته شركت­هاي معدني با نحوه توزيع درآمدهاي مالياتي مشكلي ندارند و بعضاً از هزينه كردن آن به‌نفع مردم حمايت هم مي‌كنند؛ نگراني اصلي شركت­ها مجموع عوارض پرداختي است و نه نحوه توزيع آن.

ب – محدوديت­ها، هزينه‌ها و مشوق­هاي صادراتي

سياست­هاي صادراتي يك كشور نيز بايستي در سياست­هاي معدني منعكس گردد. درگذشته بسياري از كشورها انواع مختلفي از محدوديت­ها يا عوارض صادراتي را براي مواد معدني صادره درنظر مي‌گرفتند و با هدف حمايت از صنايع پایين‌دست، عوارض صادراتي بالاتري براي كانسنگ خام و كنسانتره به‌نسبت فلزات و مواد نيمه‌ساخته اعمال مي‌كردند؛ صادرات كاني­هاي استراتژيك اقتصادي با هدف دست‌يابي به خودكفایي ممنوع، محدود يا باعوارض بسيار بالا همراه بود؛ در برخي موارد همچون قلع، امكان لغو سهميه‌هاي صادراتي ملي وجود داشت؛ بسياري از دولت­ها اجازه صادرات طلا را نمي‌دادند و توليدكنندگان ملزم به فروش آن به بانك مركزي يا ديگر سازمان­هاي دولتي بودند. در سال­هاي دهه 1990 ميلادي اغلب محدوديت­هاي صادراتي مذكور حذف يا به‌نحو قابل‌ملاحظه‌اي كاهش يافت. اين امر عمدتاً ناشي از جهاني‌سازي بازارهاي كالا طي دهه 90 ميلادي بود كه باعث كاهش نظارت و عوارض صادراتي براي تمامي كالاها گرديد. برخي كشورها كه هنوز به دنبال ارزش افزوده مواد معدني از طريق فرآوري­هاي پایين‌دست هستند رويكرد خود براي تشويق شركت­ها بر فرآوري محلي را از اعمال جريمه به ايجاد مشوق­هاي اقتصادي تغيير داده‌اند. بااين‌حال تجارت صادراتي كاني­هاي راديواكتيو در برخي كشورها تحت نظارت شديد دولت است.

ج – محدوديت­ها و هزينه‌هاي واردات

جهاني‌سازي اقتصاد بين‌المللي  بر محدوديت­ها و هزينه‌هاي واردات كاني­ها و محصولات مورداستفاده در توليد آنها نيز تأثير داشته است. در گذشته برخي دولت­ها سطح بالایي از عوارض را براي كالاهاي معدني وارداتي با هدف حمايت از توليدكنندگان داخلي درنظر مي‌گرفتند كه اين امر به خودكفایي و توسعه صنايع تازه‌تأسيس در فضایي كمتر رقابتي منجر گرديد؛ به‌علاوه، در كشورهایي كه بخش معدن از حجم قابل‌توجهي برخوردار بود، دولت­ها عوارض بسيار بالایي را براي نهاده‌هاي توليد (ابزار و ادوات حفاري و استخراج، قطعات يدكي ماشين‌آلات و غيره) با هدف توسعه بومي‌سازي اين كالاها اعمال مي‌كردند. در سال­هاي دهه 1990 ميلادي محدوديت و هزينه واردات در اغلب كشورها حذف يا به‌طور قابل‌ملاحظه‌اي كاهش يافت. در كشورهایي كه هنوز عوارض گمركي براي ابزار سرمايه‌اي وجود دارد، اغلب مي‌توان از نوعي معافيت در طول مدت معيني از ساخت يا توسعه طرح بهره‌مند شد. سياست معدني مي‌بايستي سياست­هاي وارداتي كشور را كه به‌نوعي بر توليدكنندگان و واردكنندگان مواد معدني تأثير مي‌گذارد، در خود لحاظ نمايد.

د – نقش در توسعه اقتصادي

معدن مي‌تواند نقش مهمي در توسعه اقتصادي كشور ايفا كند. در سطح محلي، احداث معدن، زيرساخت­های جديدي همچون راه، برق، مدرسه و امكانات پزشكي را فراهم مي‌نمايد و به‌طور مستقيم و غيرمستقيم اشتغال ايجاد مي‌كند. علي‌رغم آن‌كه معدن باعث بهبود چشمگير اقتصاد محلي مي‌شود، اغلب باعث اثرات و تغييرات مهمي در نظم اجتماعي موجود و اقتصاد سنتي نيز مي‌شود. تعطيلي معدن باعث بيكاري بسياري از افراد و حذف بنگاه­هاي وابسته مي‌شود.

در سطح ملي نيز درآمدهاي مالي از بخش معدن به خزانه دولت سرازير شده و امكان تسريع در امر توسعه را فراهم مي‌كند. درعين‌حال چنانچه بخش معدن تأمين‌كننده قسمت اعظم درآمدهاي مالي كشور باشد، آنگاه عوامل بازار همچون نوسانات قيمت باعث بي‌ثباتي بودجه كشور مي‌شود.

درصورتي‌كه درآمدهاي حاصل از بخش معدن براي كارهاي هزينه‌بر مصرف شود (همچون افزايش اشتغال دولتي يا برنامه‌هاي رفاه اجتماعي)، آنگاه با سقوط بازارهاي معدني دولت دچار كسر بودجه مقطعي مي‌شود.

شواهد متناقضي از توسعه آهسته‌تر كشورهاي داراي بخش معدني عظيم به‌نسبت ديگر كشورها در دست است. اقتصاددانان به‌اتفاق عقيده دارند كه در اقتصادهاي مبتني بر منابع طبيعي، بخش اعظم درآمدهاي دولت بايستي به سمت هزينه‌هاي سرمايه‌اي در زيرساخت­ها يا توسعه تنوع‌سازي اقتصاد هزينه شود. از طرف ديگر توسعه بخش معدني عظيم بر سرمايه و تخصص دراختيار ديگر بخش­هاي اقتصادي اثر مي‌گذارد – به‌كارگيري سرمايه و تخصص در بخش معدن باعث محروميت ديگر
بخش­هاي اقتصادي مي‌شود.

سرمايه‌گذاري در بخش معدن اثرات توسعه‌اي محلي و ملي دارد و دولت­ها را قادر به اتخاذ سياست­هاي متنوعي براي جهت‌دهي يا تسريع توسعه مي‌سازد كه مثال­هاي آن در ذيل مي‌آيد.

برخي دولت­ها سياست­هاي «بومي‌گرا» درخصوص كالاها و خدمات اتخاذ مي‌نمايند تا ارتباط با ديگر بخش­هاي اقتصادي را تقويت كنند. به‌عنوان مثال، در قراردادهاي كشور اندونزي درصورت كيفيت مطلوب و قيمت رقابتي كالاها و خدمات محلي، معادن ملزم به بهره‌گيري از ظرفيت­هاي محلي بوده و اجازه واردات ندارند. مثال ديگري از ارتباط اقتصادي زماني است كه دولت معدن را ملزم به تهيه مايحتاج غذایي خود از جوامع مجاور مي‌سازد.

اغلب معادن در نواحي دورافتاده و محروم واقع‌اند. در عمليات بزرگ‌مقياس معدني بعضاً دولت حكم مي‌كند كه اجراي طرح هماهنگ با طرح­هاي توسعه محلي و در جهت بهبود آنها به‌پيش رود. به‌عنوان مثال، معدن مس و طلاي OK Tedi در گينه‌نو پاپوآ در هماهنگي با دولت اقدام به سرمايه‌گذاري بزرگي جهت ايجاد راه دسترسي معدن كرد و از اين طريق دسترسي به ناحيه‌اي دورافتاده جهت ديگر فعاليت­هاي اقتصادي را نيز فراهم نمود. همچنين، احداث هماهنگ راه دسترسي معدن Mamut در بورنئوي مالزي نه‌تنها ارتباط پارك ملي محبوب كوه كينابالو كه راه‌يابي محصولات كشاروزي و صنايع‌دستي روستایيان به بازارهاي شهري را باعث گرديد.

سياست­هاي معدني بايستي حدود تعهدات شركت­هاي معدني در كمك به توسعه محلي را به‌‌وضوح تيببن كند.

ﮪ - الزام به ايجاد اشتغال

مفهوم «بومي‌گرایي» در مورد اشتغال در بخش معدن نيز كاربرد دارد. معمولاً در مرحله اكتشاف الزامي درخصوص به‌كارگيري بوميان يا ديگر اتباع كشور وجود ندارد اما ممكن است در مرحله استخراج و همچنين در عمليات فرآوري پایين‌دست اين امر اجباري باشد. اين الزام ممكن است مستقيماً در قانون يا قرارداد ذكر شود يا به‌صورت غيرمستقيم از طريق دستورالعملهاي مجوز كار اعمال گردد. استفاده از نيروهاي تخصصي-فني (به‌خصوص حسابداران، زمين‌شناسان و مهندسان) در برخي كشورها همچون لهستان مستلزم تأييد حرفه‌اي ايشان و داشتن پروانه كار از سوي موسسات محلي است.

روش معمول در دست‌يابي به اشتغال «بومي‌گرا» در طرح­هاي معدني عظيم قابل‌ بازنگری (Negotiated)، ايجاد سهميه زمان‌بندي‌ شده براي به‌كارگيري گروه­هاي مختلف كارگري است به‌نحوي كه تعداد مجاز نيروي خارجي در هر گروه به‌مرور زمان كاهش مي‌يابد. اين امر معمولاً با طرح آموزش كارگران محلي معدن همراه است كه سالانه توسط دولت بررسي و تصويب مي‌شود (در اندونزي و گينه‌نو پاپوآ اين گونه عمل مي‌شود).

توسعه معدن مي‌تواند به ايجاد فرصت­هاي شغلي جديدي انجاميده و باعث مهاجرت كارگران از بخشي به بخش ديگر كشور شود كه اين مساله ممكن است باعث ناخشنودي جوامع مجاور معدن گردد. اگراين كارگران از طبقه اجتماعي، قوم يا مذهب ديگري باشند، مساله حادتر مي‌شود. از اين رو برخي دولت­ها با تحميل شرایط و محدوديت­هاي خاص استخدامي براي معادن، سعي در نظارت يا به حداقل‌رساندن مسایل ناشي از مهاجرت مي‌كنند.

و – محافظت از منابع و كارآمدي

در اغلب كشورها منابع معدني به دولت تعلق دارد و اين امر بدان معناست كه وظيفه مباشرت در توسعه كارآمد منابع بر عهده دولت است. حدود دخالت دولت در تصميم‌گيري درخصوص توليدات معدن، درصورتي‌كه اجازه آن داده شود، بايستي توسط سياست معدني تبيين شود. در اغلب كشورها اندازه معدن، طول عمر، و عيار حد كانسنگ بدون هرگونه دخالت مستقيم دولت توسط شركت­هاي معدني تعيين مي‌شود. ليكن برخي كشورها نقش فعال­تري براي خود قایل مي‌شوند تا از توسعه به‌هنگام و صحيح معدن و استخراج بهينه كانسنگ (از ديدگاه دولت) اطمينان يابند. دخالت دولت معمولاً از اقداماتي همچون جدايش پرعيارها (High-grading) – برداشت پرعيارترين كانسنگ­ها و دور ريختن كم‌عيارهاي غيراقتصادي -  جلوگيري مي‌كند.

كشورهایي كه سياست­هاي مداخله‌جويانه را دنبال مي‌نمايند معمولاً با بهره‌گيري از قانون معدن و استفاده از طرح­هاي معدني تصويب شده و مطالعات امكان‌سنجي به اين اقدامات دست مي‌زنند. شركت معدني ملزم به ارایه طرح معدن پيش از دريافت مجوز استخراج است. اين طرح عمر معدن، برنامه توليد سالانه و عيار حد براي استخراج را به دولت پيشنهاد مي‌دهد و دولت اختيار قبول يا رد طرح ارایه شده را دارد. پس از توافق طرفين درمورد طرح معدن، دولت مجوز بهره‌برداري را مشروط به رعايت شرایط توليدي مندرج در طرح صادر مي‌نمايد. هرگونه انحراف از طرح مي‌بايستي متعاقباً توسط دولت تصويب شود. در مورد قراردادهاي معدني قابل‌بازنگري (Negotiated) نيز امكان درج جزیيات الزامات توليد در قرارداد وجود دارد. روند معمول طي دهه گذشته ميلادي كاهش رويكرد مداخله‌جويانه دولت­ها در امور معادن و واگذاري تصميم‌گيري در ارتباط با توليد به شركت­هاي معدني بوده است.

ز – كاربري زمين

معدن‌كاري از انواع كاربري­هاي زمين به‌شمار مي‌آيد و اكتشاف، ابزاري براي تعيين اين نوع از كاربري زمين محسوب مي‌شود. پس از آغاز فعاليت­هاي معدني در قطعه‌اي از زمين، تمامي ديگر كاربردهاي اقتصادي آن زمين متوقف يا ممنوع مي‌شود. درنتيجه سياست­هاي دولت در ارتباط با مسایل كاربري اقتصادي زمين بيشتر معطوف به مرحله استخراج است تا اكتشاف. جداي از ملاحظات زيست‌محيطي، دو نگراني عمده دولت­ها در ارتباط با كاربري زمين عبارتند از درآمد و غرامت.

اغلب دولت­ها مالياتي براي كاربري­هاي مختلف زمين اخذ مي‌كنند. درحقيقت از هر فعاليت بر روي زمين (كشاورزي، صنعتي، معدني) به‌نوعي عوارض دريافت مي‌شود. مرسوم‌ترين شكل ماليات كاربري زمين بر اساس مساحت قطعه موردنظر ضربدر رقمي ثابت برحسب نوع فعاليت اقتصادي به‌صورت سالانه تعيين و اخذ مي‌شود. نوع ديگري از عوارض كه بعضاً توام با ماليات كاربري اخذ مي‌شود براساس ارزش برآورد شده زمين يا مستغلات است.

مسایل مربوط به غرامت زماني مطرح مي‌شود كه نهشته مورد نظر بر روي زميني واقع باشد كه استفاده اقتصادي آن مغاير با معدن‌كاري است. مهم­ترين مشكل دولت در اين خصوص تعيين اولويت كاربري زمين است. اين امر بايستي به‌وضوح در سياست­ها و قوانين زمين يا معدن ذكر شده باشد.اگر بهره‌بردار زمين حق قانوني استفاده از زمين را دراختيار داشته باشد، اغلب نظام­هاي حقوقي شروع معدن‌كاري را منوط به پرداخت غرامت به­وي مي‌دانند. درصورتي‌كه امكان توافق محرمانه بين معدن‌كار و بهره‌بردار زمين وجود نداشت، بايستي غرامت پرداختي را از طريق ابزاري كه در سياست معدن پيش‌بيني شده محاسبه و از منابعي كه در قانون معدن يا زمين تعيين شده پرداخت نمود.

2-2-4 كيفيت زندگي

الف – اثرات اجتماعي

معدن مي‌تواند اثرات اجتماعي عظيمي بر جوامع و مردم محلي داشته باشد. بسته به نظر كارشناسان برخي از اين اثرات مثبت و برخي ديگر منفي ارزيابي مي‌شوند. به‌عنوان مثال، اگر معدن در يك ناحيه كشاورزي محروم و فقير واقع باشد، زنجيره اقتصادي پديد آمده از طريق دستمزد و خريد توسط پرداخت­هاي معدن مي‌تواند تحولات چشم‌گيري در نظام­هاي ارزشي سنتي ايجاد نمايد. برخي از كارشناسان حركت به سمت اقتصاد پول-محورتر را تحولي مثبت و برخي ديگر از آن به‌عنوان تباهي زيان­بار بافت و ميراث فرهنگي ارزيابي مي‌‌كنند. دولت­هایي­كه فعاليت­هاي معدني را داراي اثرات مثبت مي‌دانند سياست­هایي اتخاذ مي‌نمايند تا ارتباط جامعه محلي با معدن را به حداكثر برسانند، درحالي‌كه خوف از عواقب اثرات اجتماعي باعث گرديده تا ديگر دولت­ها معادن را به‌صورت محصور (و تنها با ارتباط هوایي خارجي) اداره نمايند.

كاركنان معادن را اغلب مردان جوان مجرد تشكيل مي‌دهند و با افزايش نيروي كار جديد كه دستمزدي بالاتر از نياز روزمره خود دارند امكان شرب خمر، فحشا و قمار افزايش يافته و احتمال پديد‌آمدن جوامع حاشيه‌نشين وابسته بالا مي‌رود. درصورت توجه دولت و شركت معدني، مشكلات از اين دست قابل پيش­گيري است.

يكي از بزرگ­ترين اثرات معدن بر جوامع و مردم برهم خوردن روابط اقتصادي و خدماتي پس از تعطيلي معدن است. برخي از افراد و كسبه به‌مرور زمان به معدن وابستگي يافته و درصورت تعطيلي آن متضرر مي‌شوند. كاني­ها اقلام مصرفي بوده و ذخيره هر معدني روزي به‌اتمام مي‌رسد. امروزه روند واضح سياست­ها به‌سمت رويكرد تنظيم‌شده و بابرنامه به تعطيلي است.

ب – محيط‌زيست

مسایل زيادي در ارتباط با معدن و محيط‌زيست وجود دارد كه در اين قسمت برخي از سياست­هاي كليدي به‌طور خلاصه بيان مي‌شود. براي توصيف كامل مسایل زيست‌محيطي ناشي از فعاليت­هاي معدني، منابع و مآخذ متعددي موجود است.

از ديدگاه سياستي، چالش­هاي زيست‌محيطي از سه دسته كلي معادن ناشي مي‌شوند: معادن متروكه، معادن فعلي و معادن آتي. هر يك از دسته‌هاي مذكور رويكردهاي مقرراتي خاص خود را مي‌طلبد.

معادن متروكه مشكلات عديده‌اي از جمله ذهاب اسيدي، تخريب سد پسماندها، گودال­ها و دالان­هاي روباز و غيره را به‌همراه دارند. از آنجایي‌كه اين معادن فاقد بهره‌بردارند، سياست­هاي دولت براي هزينه‌كردن و رفع معضلات به‌نحوي محدود مي‌شود. جهت رفع معضل دولت مي‌تواند به وارثان شركت مراجعه كند (درصورتي‌كه قابل رديابي باشند)، ازطريق بودجه عمومي منابعي را براي اين امر درنظر گيرد، يا هزينه‌ها را برآورد كرده و تحت عنوان هزينه‌هاي خاص از ديگر معادن درحال بهره‌برداري اخذ نمايد.

زماني‌كه معدني احداث و فعال مي‌شود، امكان استقرار فناوري جديد يا روش بهره‌برداري جايگزين وجود ندارد. به‌عنوان مثال، پس از پر شدن درياچه پسماند امكان روكش كردن بستر آن ديگر وجود ندارد. درنتيجه سوالات اساسي كه در ارتباط با سياست­هاي معدني پديد مي‌آيد آن است كه چه الزامات جديدي را مي‌توان و بايستي براي فعاليت­هاي جاري درنظر گرفت و آيا اين الزامات مي‌تواند با آنچه براي معادن جديد درنظر گرفته مي‌شود متفاوت باشد.

ديگر چالش پيش‌روي سياست معدني تصميم درخصوص سازمان دولتي مسوول براي اعمال نظارت­هاي زيست‌محيطي بر معادن است. تلاش كشورهاي توسعه‌يافته جهت اعمال قوانين زيست‌محيطي از طريق وزارتي به‌نام وزارت محيط‌زيست به‌دليل نبود بودجه كافي، كارشناس زبده و آموزش مناسب به‌كندي به‌پيش مي‌رود. از آنجایي‌كه معمولاً معادن از مراكز شهري فاصله دارند، هزينه‌هاي نظارت و بازرسي بسيار بالایي را به سازمان مسوول تحميل مي‌كنند. همچنين معادن خطرات زيست‌محيطي خاص خود را دارند كه نيازمند كارشناسان زبده است. گرچه استفاده از كارشناسان اداره معادن به‌عنوان ناظر و بازرس مزيت منحصر‌به فردي دارد، اما اين افراد معمولاً نگرشي همسوي صنايع معدني دارند.

همواره دو سياست زيست‌محيطي براي دولت­ها وجود داشته است: اتخاذ رويكردي دستوري-نظارتي و اخذ جريمه جهت اعمال سياست­هاي زيست‌محيطي؛ يا ارایه مشوق­هاي اقتصادي براي ترغيب شركت­ها به مشاركت خودجوش.

2-2-5 چارچوب مقرراتي

مسایل مقرراتي مختلفي را مي‌توان در سياست­هاي معدني ملي گنجاند. بسياري از مسایل اصلي در اين قسمت مورد بحث قرار مي‌گيرد و مابقي مسایل كه به جزیيات مي‌پردازد در قسمت­هاي بعدي كه در زمينه قوانين و موافقت‌نامه‌هاست بررسي مي‌شوند.

الف – قوانين اتلاق‌پذير

سياست­هاي معدني بايستي قوانين اصلي كه جهت تنظيم بخش معدني وضع شده را تبيين نموده و اصول كلي براي تعيين ارجحيت قوانين بر يكديگر را (درصورت بروز مغايرت حقوقي) برشمارد. در مواردی كه هم قوانين دولت مركزي و هم قوانين دولت­هاي محلي كاربرد دارند، شناخت و تبيين موضوعات مرتبط در سطوح مختلف دولت نيز بايستي مشخص گردد.

ب – رويكرد نظارتي به حقوق اكتشافي و معدني

اغلب سياست­هاي معدني ملي راهكارهاي اصلي جهت اعطاي امتياز اكتشاف و استخراج را توصيف مي‌كنند. انواع و اهداف اسناد مختلف همچون پروانه، اجاره‌نامه، امتياز و مجوز در سياست­هاي معدني ذكر شده و قوانين اتلاق‌پذير هر دسته به‌وضوح توضيح داده مي‌شود. درصورتي‌كه تفاوت قوانين براي مقياس­هاي مختلف عملياتي مدنظر باشد، اين امر مي‌بايستي به‌روشني بيان شود.

يكي از مشكل‌ترين جنبه‌هاي مقرراتي بخش معدن، فعاليت­هاي كوچك‌مقياس است. اين دست از فعاليت­ها در بسياري از كشورها تا چندي پيش غيرقانوني محسوب مي‌شد. ليكن درك جنبه‌هاي ارزشمند و خطرات بالقوه فعاليت­هاي كوچك‌مقياس در اقتصادهاي محلي روند چشم‌گيري داشته است. درعين‌حال تلاش جهت قانون‌مند كردن اين‌گونه فعاليت­ها نتايج مختلفي دربر داشته است.

ج – اولويت تقاضاهاي اكتشافي و معدني

نظام­هاي مقرراتي متعددي براي اعطاي امتيازات اكتشافي و استخراجي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در مواردي كه محدوده مورد تقاضاي متقاضيان مختلف همپوشاني دارد، سوال اصلي سياست اعطاي امتياز و نحوه اوليويت‌بندي تقاضاهاي اكتشافي و استخراجي است.

يكي از ساده‌ترين روش­ها «اولويت اعطاي امتياز بر اساس زمان تقاضا» است. درصورت همپوشي محدوده، اولين كسي كه تقاضاي خود را ثبت كرده درصورتي‌كه واجد شرایط الزامي عمومي باشد، امتياز را دريافت خواهد كرد. يكي ديگر از انواع همين رويكرد، رويكرد «اولويت بررسي تقاضاي امتياز بر اساس زمان تقاضا» است كه طي آن ابتدا اولين تقاضاي دريافت شده بررسي شده و درصورت رد شدن، ديگر تقاضاها بر اساس اولويت زماني اقدام، مورد بررسي قرار مي‌گيرند. عدم پذيرش تقاضا در اين روش مبتني بر شرایط اختصاصي متقاضي همچون توانایي­هاي فني و مالي است. درصورت رد تقاضاي اول، تقاضاي بعدي بر اساس زمان ارایه درخواست در اولويت بررسي قرار مي‌گيرد.

در مقابل روش­هاي «اولويت زماني»، رويكرد ديگري مبتني بر صلاح‌ديد دولت بر اساس شايستگي متقاضي قرار دارد. درصورتي‌كه تقاضاهاي متعددي براي يك محدوده وجود داشته باشد، مقامات مسوول توانایي­هاي هر متقاضي را ارزيابي نموده و بر اساس آن اقدام به اعطاي امتياز نمايند. البته در اين رويكرد مشكلاتي وجود دارد و كارشناساني كه از قدرت تصميم‌گيري برخوردارند معمولاً تحت فشارهاي سياسي قرار مي‌گيرند. به‌عنوان مثال، در يكي از كشورهاي آسياي جنوب‌شرقي پس از افشاي تقاضاي شركتي فرامليتي براي يك محدوده، چندين تاجر محلي ثروتمند و يكي از اعضاي خاندان سلطنتي نيز براي دريافت امتياز همان محدوده تقاضا كردند و ظرف مدت كمتر از يك ماه تعداد متقاضيان به 30 نفر رسيد و مقامات مسوول از ترس متقاضيان ناموفق از هرگونه اعطاي امتيازي خودداري كردند. گرچه اين مثال بسيار اغراق‌آميز است، اما مشكلات موجود در رويكرد صلاح‌ديد كارشناسانه را روشن مي‌سازد.

رويكرد مناقصه‌محور مشكلات تعدد تقاضا را برطرف مي‌سازد اما استفاده از اين روند در اعطاي امتيازات اكتشافي و استخراجي در جهان بسيار نادر است و تنها برخي از كشورهاي تازه‌استقلال آسياي ميانه و ديكر اقتصادهاي درحال‌گذار از اين روش به‌طور محدود استفاده مي‌كنند. البته استفاده از مناقصه عمومي در اعطاي امتياز اكتشافات نفتي بسيار معمول است ليكن تلاش جهت به‌كارگيري آن در اكتشاف و استخراج منابع غيرنفتي اغلب با شكست مواجه شده است.

د – مصونيت امتيازات

اصطلاح «مصونيت امتيازات» (Security of Tenure) به ثبات امتيازات اعطایي جهت انجام مراحل مختلف (اكتشاف، توسعه و استخراج) اشاره دارد. دولت­ها علاقه‌مند به توسعه سريع و كارآمد كانسارها هستند، و پس از شروع استخراج تلاش در استمرار آن دارند. اين درحالي‌است كه شركت­هاي معدني براساس شرایط بازار و محدوديت­هاي خود شروع و استمرار توليد را برنامه‌ريزي مي‌كنند.

مساله «مصونيت امتيازات» در مرحله اكتشافي به نحوه انقضا يا لغو پروانه اكتشافي صادره اشاره دارد. شركت­هایي كه اين امتياز را دريافت مي‌كنند خواهان دراختيار داشتن زمان متناسب جهت حصول اطمينان از وجود توده‌هاي معدني ارزشمند در محدوده موردنظر هستند. درمقابل دولت­ها پس از اعطاي امتيازات انحصاري اكتشاف خواهان اجراي عمليات اكتشافي براساس برنامه‌اي زمان‌بندي شده‌اند، تا درصورت عدم موفقيت، امتياز را در اسرع وقت به ديگر متقاضيان اعطا كنند. روش­هاي مختلفي براي نظارت زماني در امر اكتشاف وجود دارد كه معمول‌ترين آن عبارتند از انقضاي امتياز اكتشاف پس از مدتي معين يا لغو پروانه به‌دليل عدم انجام تعهدات.

در بسياري از نظام­هاي حقوقي، ادامه عمليات بهره‌برداري و توسعه پس از كشف يك كانسار نيازمند دريافت پروانه‌هاي ديگري است. توليد سريع از توده‌هاي اكتشاف شده از اهم اولويت­هاي دولت­ها به‌شمار مي‌آيد. درمقابل شركت­ها تنها پس از حصول اطمينان از اقتصادي بودن طرح، توليد را آغاز مي‌نمايند. بنابر‌اين شركت نيازمند زمان جهت انجام بررسي­هاي مختلف (همچون مطالعات پيش‌امكان‌سنجي، امكان‌سنجي، نمونه‌برداري و آزمايشات متالورژي، مطالعات مهندسي و زيست‌محيطي، مطالعه بازار و فروش، مقدمات تأمين مالي و غيره) و احداث معدن است. در برخي موارد همچون زماني كه محدوده موردنظر در ناحيه‌اي دورافتاده و فاقد زيرساخت­هاي لازم واقع است، اين مطالعات بسيار مفصل، گسترده و زمان‌بر خواهد بود. در مواردي نيز شرایط اقتصادي يا سياسي مانع توسعه زودهنگام معادن مي‌شود. گذار از مرحله اكتشافي و دريافت امتياز بهره‌برداري يكي از مهم­ترين نگراني­هاي شركت­هاست. «مصونيت امتيازات» در تمامي مطالعاتي كه سعي در رتبه‌بندي عوامل موثر بر تصميم شركت­ها به سرمايه‌گذاري را دارند همواره در رده‌هاي نخست قرار گرفته است. درنتيجه تصميم درخصوص مدت‌زمان امتيازات اعطایي و اعمال ضرب‌العجل بين مراحل اكتشاف و استخراج، از معضلات اصلي دولت­ها به‌شمار مي‌آيد.

آخرين نكته نحوه عملكرد دولت در ارتباط با انقضا يا لغو پروانه بهره‌برداري معدن پس از اعطاي امتياز آن است. دولت­ها به‌دنبال استمرار عمليات استخراج از طرح‌اند و درصورت توقف توليد، درصدد اقداماتي جهت شروع مجدد توليد برمي‌آيند. از طرف ديگر استمرار توليد، درصورت سودآور بودن، به‌نفع شركت­ها نيز هست. سخت‌ترين سياست معدني براي دولت در زمان سقوط قيمت­ها و توقف توليد، تصميم‌گيري درخصوص لغو امتياز بهره‌برداري است.

از ميان موارد مرتبط با «مصونيت امتيازات» كه ذكر گرديد، آن‌چه در سياست­هاي معدني ملي بيشتر به‌چشم مي‌خورد، نحوه گذار از مرحله اكتشاف به مرحله بهره‌برداري است. بدون حصول اطمينان از امكان استخراج پس از كشف يك كانسار، شركت­ها نسبت به سرمايه‌گذاري­هاي كلان در اكتشاف با ترديد مي‌نگرند. انتظار شركت­ها از دولت، داشتن نگاه نظارتي منطقي و بررسي صلاحيت و ميزان پاي‌بندي شركت به الزامات قانوني دولت (همچون ارایه گزارش ارزيابي اثرات زيست‌محيطي طرح)، پيش از اعطاي امتياز بهره‌برداري است. نقطه‌نظرات دولت در ارتباط با «مصونيت امتيازات» در زمان گذار از اكتشاف به بهره‌برداري بايستي به‌وضوح در سياست­هاي معدني كشور تبيين شود.

2-2-6 سازمانهاي نظارتي

الف – نقش سازمانهاي دولتي

بخش معدن در اغلب ساختارهاي حقوقي با چند سازمان دولتي مختلف در تعامل بوده و توسط آنها نظارت مي‌شود. سياست معدني مي‌تواند از طريق تبيين نقش هر يك از سازمان­هاي مختلف دولتي به سرمايه‌گذاران كمك نمايد. چنين نقشي معمولاً فراتر از چيزي است كه اين سازمان­ها در اعمال نظام‌نامه‌ها ايفا مي‌كنند و مي‌تواند شامل ترويج سرمايه‌گذاري در بخش معدن، توسعه روش­هاي و فناوري­هاي بهينه معدن‌كاري، اكتشاف و تمايز منابع از ذخایر، فراهم‌سازي اطلاعات، كمك به كارگران و جوامع، برقراري روابط و غيره باشد.

ب – دست‌يابي به اطلاعات

يكي از كليدي‌ترين اجزا سياست­هاي معدني نحوه تجميع و انتشار اطلاعات را شامل مي‌شود. مسایلي كه در اين رابطه در سياست معدني به‌ آنها پرداخته مي‌شود عبارتند از: نقش اطلاعاتي سازمان­هاي دولتي؛ مالكيت اطلاعات زمين‌شناختي؛ نيازها و الزامات گزارشات اكتشافي؛ نيازها و الزامات گزارشات بهره‌برداري؛ محرمانه بودن و دسترسي به اطلاعات شركت؛ اطلاعات و گزارشات منتشره از سوي سازمان­هاي دولتي؛هزينه‌هاي دريافت اطلاعات از سازمان­هاي دولتي (حداقل مبالغ و مبالغ پوشش‌دهنده هزينه‌ها يا حداكثر مبالغي كه توسط بازار تعيين مي‌شود)؛ اجتناب از فعاليت­هاي تكراري؛ ترويج سرمايه‌گذاري­هاي اكتشافي و بهره‌برداري؛ و غيره.

 

 

سياست¬هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه

نويسنده : J.M. Otto

مترجم : انوشيروان كني

 

 

مقدمه

اين نوشتار در صدد كندوكاو سياست­هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه از ديدگاه دولت­ها است. آغاز سخن با ارایه توصيفي از روند جهاني برخي سياست­هاي كلان بخش معدن است. سپس با به‌كارگيري چارچوبي جامع از سياست­هاي ملي معدني، به بررسي بسياري از موضوعات سياست‌گذاري كه مورد توجه دولت­هاست، مي‌پردازد. قوانين، موافقت­ها و مقرراتي كه به‌وسيله آنها مي‌توان سياست­هاي معدني را اعمال نمود در بخش بعدي تشريح خواهد شد. متعاقب آن، عناصر كليدي تشكيل‌دهنده قانون معدن مورد واكاوي قرار خواهد گرفت. شكل و محتواي موافقت­هاي معدني با تاكيد بر مفاد مذاكرات مربوطه نيز در طول بحث­ها مدنظر قرار خواهد گرفت و در نهايت ارتباط ميان نظام سرمايه‌گذاري و نظام حقوقي به‌اختصار تشريح مي‌شود.

 

1 تفاوت­ها در سياست­هاي معدني ملي مختلف

سياست­هاي معدني هر كشوري بسته به ميزان منابع زمين‌شناختي، سياست­هاي دولت، نوع اقتصاد و پيشرفت فناوري­هاي آن تغيير مي‌كند. تغييرات سياست معدني هر كشور بر اساس تلفيق منحصر‌به‌فرد عوامل مذكور و ديگر عوامل دروني و بيروني متفاوت خواهد بود. گرچه روندهاي بارزي از سياست­هاي معدني در گروه­هاي مختلفي از كشورها وجود دارد كه امكان دسته‌بندي آنها را فراهم مي‌آورد، اما مسير واقعي توسعه و اعمال سياست­ها در هر كشوري متفاوت است. از اين‌رو بررسي اجمالي تكامل برخي روندهاي كليدي در سياست‌گذاري­هاي معدني در چهار دسته از كشورها (كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي، توسعه‌يافته معدن-‌محور، درحال‌توسعه و درحال‌گذار) به‌منظور فراهم نمودن مباني عمومي جهت درك بهترمجموعه نظام­هاي سياستي و حقوقي موجود در زمينه فعاليت­هاي معدني لازم مي‌نمايد.

 

1-1 كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي

اغلب كشورهاي اروپایي به‌لحاظ تاريخي، توليدكنندگان بزرگ مواد معدني بوده‌اند. استخراج پيوسته منابع طي قرون متمادي باعث تهي شدن نهشته‌هاي معدني گرديده به‌نحوي كه يافتن نهشته‌هاي جديد روز‌به‌روز مشكل‌تر شده است. اغلب كشورهاي اروپایي از ديدگاه كارشناسان اكتشافي چشم‌انداز فعاليت چنداني ندارند (به‌جز در مورد منابع ساختماني مرسوم). كاهش چشم‌انداز زمين‌شناختي اين كشورها مبنایي براي تغييرات اخير در سياست­هاي معدني ملي اين كشورها قرار گرفته است. به‌عنوان مثال، اغلب كشورهاي اروپایي فعاليت و گستره سازمان­هاي زمين‌شناسي كشورشان را طي دهه گذشته ميلادي به‌طرز قابل‌توجهي كاهش داده‌اند.

جهاني‌سازي فزاينده بازارهاي بين‌المللي كالاها باعث كم­رنگ شدن احساس سياست‌گذاران اين كشورها نسبت به لزوم خودكفایي ملي در تامين منابع معدني شده است. به‌علاوه، متنوع‌سازي اقتصادي و افزايش فرصت­هاي شغلي در ديگر بخش­ها باعث گرديده تا كاركنان بخش معدن به‌راحتي قادر به يافتن شغل جايگزين باشند. رشد چشم­گير آگاهي­هاي زيست‌محيطي باعث كاهش محبوبيت فعاليت­هاي معدني نزد مردم و سياست‌گذاران كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي شده و به ايجاد برخي قوانين بسيار گسترده و البته پرهزينه زيست‌محيطي انجاميده است. به‌دليل اين نگرش و ديگر ملاحظات، سياست­هاي كلاني كه يارانه‌ها، حمايت­ها و مشوق­هاي اقتصادي متعددي را براي بخش معدن درنظر مي‌گرفتند عمدتاً حذف شده و يا به‌شدت محدود شده‌اند.

اما درحالي‌كه توليد زغال‌سنگ و فلزات پايه در اين كشورها كاهش يافته، بخش كاني­هاي صنعتي به‌شدت رشد كرده است. توليد شن، ماسه، رس و سنگ­های تزیيني بخش اعظمي از فعاليت­هاي معدني در بسياري از كشورهاي توسعه‌يافته اروپایي را شامل مي‌شود. گرچه اين فعاليت­ها در مقياس كوچك صورت مي‌گيرند اما برخي عمليات بزرگ‌مقياس نيز وجود دارد. در سال­هاي اخير روند تمركززدایي مقررات نظارتي بر عمليات استخراج كاني­هاي صنعتي تا حدودي اعمال گرديده و به دولت­هاي محلي واگذار شده است.

1-2 كشورهاي توسعه‌يافته معدن-‌محور

كشورهاي ايالات متحده، كانادا و استراليا در زمره كشورهاي توسعه‌يافته معدن-محور قرار مي‌گيرند كه از چشم‌انداز زمين‌شناختي بسيار خوبي برخوردارند. ايالات متحده در مجموع يك واردكننده مواد معدني به‌حساب مي‌آيد. اما صادرات كانادا و استراليا بيش از مصارف داخلي‌شان است. فعاليت­هاي معدني بخش قابل‌توجهي از اقتصاد كشورهاي كانادا و استراليا را در گذشته و حال شامل بوده است.

اغلب منابع معدني غيرسوختي كه در زمين­هاي ملي واقع‌اند تحت نظارت قانون معدن مصوب اواخر قرن نوزدهم ميلادي قرار دارند. اين قانون معدن در زماني نوشته شده كه دولت سعي در انتقال مالكيت زمين­هاي دولتي به بخش خصوصي را داشته است. با توسعه كشور و افزايش جمعيت، اين نگرش به‌تدريج كمرنگ شده اما قانون موجود امكان انتقال مالكيت زمين­هاي ملي را به بخش خصوصي مي‌دهد. فردي كه موفق به كشف يك نهشته معدني مي‌شود مي‌تواند از طريق ادعاي مالكيت و به‌ثبت رساندن آن، مالكيت زمين و منابعي كه در آن قرار دارد را براي هميشه و به‌طور مطلق دراختيار گيرد و درصورت استخراج (در هر زماني) ملزم به پرداخت هيچ‌گونه حق امتيازي به دولت نيست. گرچه به‌مرور زمان متمم­هایي براي قانون معدن به ‌تصويب رسيده است، اما بازنگري­هاي صورت گرفته طي چند دهه‌هاي گذشته تغييرات سياستي چنداني را باعث نشده است. تنها نكته بااهميت، اضافه شدن ضرب‌العجل زماني براي آغاز فعاليت استخراج به‌حكم قانون مي‌باشد.

در كشورهاي كانادا و استراليا اغلب جنبه‌هاي غيرايمني و غيرتجاري مقررات معدني توسط قوانين دولت­هاي مركزي و ايالتي پوشش داده مي‌شود. قريب به‌اتفاق اين قوانين طي دهه گذشته ميلادي به‌تصويب رسيده يا اصلاحات گسترده‌اي را متحمل شده‌اند.

روز‌به‌روز بر مساحت نواحي غيرقابل ادعا براي استخراج منابع معدني در كشورهاي ايالات متحده، كانادا و استراليا افزوده مي‌شود. عظيم‌ترين نواحي حفاظت‌شده عبارتند از مكان­هاي زيباي طبيعي و يا مناطقي كه از حساسيت­هاي خاص زيست‌محيطي برخوردارند. طي دهه گذشته ميلادي روند آشكاري به‌سمت كاهش استقبال از كاربري معدني سرزمين­ها پديد آمده است.

سياست­هاي زيست‌محيطي اتخاذ شده در طول دو دهه گذشته ميلادي به وضع مقررات، دستورالعمل­هاي اخذ مجوز و نظارت (همچون استانداردهاي مايعات خروجي) انجاميده كه همگي هزينه‌هاي بالایي را بر صنايع تحميل مي‌كنند. در برخي موارد تحميل چنين هزينه‌هایي باعث توسعه فناوري­هاي جديد سازگار با محيط‌زيست گرديده كه بسيار مقرون‌به‌صرفه‌تر از فناوري­هاي پيشين‌اند (همچون روش­هاي نوين استحصال مس). بااين‌حال اصلي‌ترين هزينه تحميل‌شده ناشي از اعمال سياست­هاي سخت‌گيرانه‌تر زيست‌محيطي و تطويل زمان دريافت مجوز بوده است. در ايالات متحده و كانادا (و تا حدودي در استراليا) زمان مورد نياز جهت اخذ مجوزهاي لازم براي راه‌اندازي يك معدن در بسياري از موارد بيش از پنج سال است. به‌علاوه، مقرراتي كه شركت­هاي معدني را ملزم به پاسخ‌گویي و ارایه گزارش به سازمان­هاي دولتي محلي، ايالتي و كشوري مي‌كند، زمان زيادي را مي‌طلبد.

افزايش آگاهي­هاي زيست‌محيطي، پرسش درخصوص حقوق بوميان، توسعه سازمان­هاي مردم نهاد (NGO) سياسي و ريزبين و افزايش دخالت­هاي اجتماعي همگي به مصونيت امتيازات بهره‌برداي
(Security of Tenure) تاثير گذاشته‌اند، به‌نحوي­که علي‌رغم درج صريح اين نكته كه مالكيت معدن از آن كاشف است، ديگر امروزه كشف يك نهشته اقتصادي در اين كشورها به معناي حق برداشت قطعي و بي‌چون‌وچرا از معدن نيست.

1-3 كشورهاي درحال‌توسعه

ازآنجایي‌كه كشورهاي به‌اصطلاح درحال‌توسعه مجموعه‌اي متنوع و ناهمگون را تشكيل مي‌دهند، مشاهدات و اظهارات ذيل به‌هيچ‌وجه عموميت نداشته و به تمامي اين‌دسته از كشورها قابل تسري نيست، ليكن نگرش­ها و روند مسایل مطروحه در اين بخش از نوشتار در بسياري از اقتصادهاي درحال‌توسعه مرسوم است.

بسياري از كشورهاي درحال‌توسعه، پيش‌تر به‌صورت مستعمره اداره مي‌شده و يا تحت سيطره قدرت­هاي بزرگ قرار داشتند و در بسياري موارد، عمده فعالیت­هاي معدني (به‌جز معدن‌كاري كوچك‌مقياس براي مصالح ساختماني) در اين كشورها توسط يك يا چند شركت عظيم معدني كه توسط حكومت منسوب مي‌شدند، صورت مي‌پذيرفت؛ فعاليت اغلب اين شركت­ها تحت امتيازات انحصاري يا نيمه‌انحصاري كه مانع هرگونه فعاليت توسط ديگر شركت­ها مي‌شد، انجام مي‌گرفت. بسياري از معادني كه تحت نظام­هاي استعماري اداره مي‌شدند معمولاً به‌صورت مجموعه‌اي بسته بودند كه سودي عايد مستعمره مربوطه، مردم و اقتصاد آن نمي‌كردند.

با استقلال مستعمرات، موانع سنتي ورود شركت­هاي مختلف به فعاليت­هاي معدني كشورهاي استقلال‌يافته برچيده شد و امكان سرمايه‌گذاري­هاي بزرگ‌مقياس مستقيم خارجي به‌شدت افزايش يافت. برخي از كشورهاي تازه‌استقلال یافته مباني سرمايه‌گذاري خارجي را به‌سرعت پذيرفتند و در بخش معدن از آن استقبال كردند. ليكن اغلب كشورهاي تازه‌استقلال یافته محدوديت­هاي جديدي اعمال كردند كه باعث دلسردي شركت­ها و مانع سرمايه‌گذاري­هاي مستقيم خارجي در بخش معدن گرديد. در بيشتر كشورهاي درحال‌توسعه داراي نظام سوسياليستي، اجرا و نظارت بر فعاليت­هاي معدني تنها توسط دولت انجام مي‌گيرد و در بسياري از اين كشورها اعمال سياست­هاي مالكيت و نظارت دولتي به تأسيس
بنگاه­هاي معدني عظيم دولتي (همچون برزيل، شيلي، كنگو و زامبيا) ، بسته شدن بخش معدن به‌روي سرمايه‌گذاران خارجي، يا محدوديت سهم خارجيان (همچون هند، مكزيك و فيليپين) انجاميد. نتيجه اين امر تمركز سرمايه‌گذاري­هاي معدني جهاني در سه كشور ايالات متحده، كانادا و استراليا و توسعه فزاينده بخش معدن اين كشورها بود.

طي دو دهه گذشته تغييرات اساسي در تمايلات بسياري از كشورهاي در‌حال‌توسعه و درحال‌گذار به سمت مقبوليت سرمايه‌گذاري­هاي بزرگ خارجي در بخش معدن دلايل مختلف رخ داده است كه از آن جمله مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

  • عدم وجود تخصص اكتشافي و استخراجي بومي و موانع موجود بر سر راه دستيابي به اين تخصص­ها
  • ناتواني بنگاه­هاي دولتي در تأمين مالي سرمايه‌گذاري­هاي اكتشافي ريسك‌پذير
  • كاهش ذخاير معدني شناخته‌شده و نياز به اكتشافات جديد
  • دسترسي محدود به ارزهاي خارجي (به دليل پرهزينه‌تر بودن تسهيلات ارزي بانك­ها به بنگاه­هاي دولتي نسبت به هزينه‌هاي تسهيلات سرمايه‌گذاري­هاي بين‌المللي)
  • كاهش يا منفي شدن جريان وجوه و نياز به پرداخت يارانه يا تزريق سرمايه از سوي دولت
  • فشارهاي وارده از سوي جامعه بين‌المللي در نتيجه بحران ناشي از عدم پرداخت بدهي­هاي خارجي
  • سير كلي اقتصاد كشور به سوي بازار آزاد از طريق گسترش بخش خصوصي
  • عدم دسترسي به فناوري­هاي نوين كارآمد مورد استفاده در كشورهاي توسعه‌يافته
  • رقابت فزاينده از سوي بخش­هاي پركارگرتر توليدي براي سرمايه‌گذاري­هاي دولتي
  • درك عقب‌افتادگي و عدم توسعه بخش معدن به‌ميزان مطلوب

 

تمايل به پذيرش سرمايه‌گذاري­هاي مستقيم خارجي باعث تغييرات سياستي عمده‌اي در كشورهاي درحال‌توسعه گرديد. امروزه دولت­هاي اين دست از كشورها آگاهي و شناخت فزاينده‌اي از ماهيت جهاني بازار مواد معدني و توانایي شركت­ها در انتخاب و تعيين اهداف سرمايه‌گذاري در ديگر كشورها به‌دست آورده‌اند.

به‌تازگي بسياري از كشورهاي در‌حال‌توسعه دست به‌اقدامات زير زده‌اند:

  • تصويب قوانين معدني پيشرفته يا اعمال تغييرات گسترده در قوانين موجود
  • ‌امضای معاهدات دوجانبه در زمينه سرمايه‌گذاري يا اخذ ماليات
  • پيوستن به سازمان ضمانت سرمايه‌گذاري­هاي چندجانبه (Multilateral Investment Guarantee Agency يا MIGA – وابسته به بانك جهاني) يا پذيرش در بيمه شركت سرمايه‌گذاري­هاي خصوصي خارجي (Overseas Private Investment Corporation يا OPIC)
  • تغيير ساختار و بازسازي سازمان زمين‌شناسي
  •  تأكيد فزاينده بر فعاليت­هاي دولت جهت توسعه سرمايه‌گذاري

 

1-4 كشورهاي درحال‌گذار

انحلال اتحاد جماهير شوروي منجر به حركت بخش معدن بسياري از كشورهاي سوسياليستي سابق به سمت اقتصاد بازار آزاد گرديد. نرخ فرآيند تبديل در اين كشورها متفاوت بوده به‌نحوي‌كه در برخي اين تحول تكميل شده و درحالي‌كه برخي ديگر هنوز در مراحل آغازين به‌سر مي‌برند.

نظام­هاي حقوقي اين كشورها پيچيده بوده و علي‌رغم اصلاح برخي قوانين، تغيير در برخي قوانين ديگر مستلزم سپري شدن زمان است. بدين‌ترتيب ايجاد نظام­هاي حقوقي جامع كه تمامي مقررات مربوط به معادن را پوشش دهد به چند سال، بلكه چند ده‌سال زمان نياز دارد. لازم‌به‌ذكر است كشورهاي اروپاي شرقي پيشرفت­هاي بيشتري نسبت به روسيه و جمهوري­هاي آسياي ميانه در اين زمينه داشته‌اند.

از ديدگاه سياست‌گذاري، وجه تشابهي ميان فعاليت­هاي معدني و اكتشافي در نظام مبتني بر بازار و نظام متمركز دولتي وجود ندارد. درحالي‌كه برخي از كشورها به‌دنبال خصوصي‌سازي سازمان­هاي دولتي هستند، ديگراني نيز فعاليت­هاي معادن دولتي را تحت سياست­هاي بازار آزاد توسعه مي‌دهند. درهرحال بايستي توجه داشت كه دستيابي به نظام­هاي حقوقي كارآمد و رقابتي، نيازمند غلبه بر موانع متعدد سياسي، اقتصادي، فني و اجتماعي است.

در بسياري از كشورهاي درحال‌گذار اكتشافات گسترده‌اي توسط سازمان­هاي دولتي در گذشته صورت گرفته و نهشته‌هاي اقتصادي فراواني شناسایي شده‌اند، اما تلاش جهت عرضه اين نهشته‌ها از طريق فرآيند مزايده معمولاً با شكست مواجه شده است. دليل اصلي براي اين امر آن است كه علي‌رغم مناسب بودن قيمت حقوق معدني، نوپا بودن نظام حقوقي معادن اين كشورها باعث افزايش ريسك شركت­هاي خريدار مي‌شود. برخي كشورهاي در‌حال‌گذار به موافقت‌نامه‌هاي قابل‌بازنگري (Negotiated Agreement) رو آورده‌اند تا به‌نحوي اين مشكل را برطرف سازند. دومين مساله مهم آن است كه مذاكره‌كنندگان دولتي از چندوچون معاملات منصفانه در بازارهاي جهاني امروزي بي‌اطلاع‌اند. بسياري از تلاش­ها براي مذاكره به دليل تقاضاي دولت­ها جهت دريافت سهام رايگان، فروش اجباري محصولات به دولت مركزي، الزام به پرداخت پاداش، تحميل تعهدات گسترده اجتماعي، پاسخگویي خسارات زيست‌محيطي قبلي و غيره عقيم مانده است.

 

چنان­چه از روندهاي گسترده سياستي ذكر شده در مورد چهار دسته كشورهاي مختلف برمي‌آيد، هر دسته شرایط خاص خود را دارد. در بخش بعدي نگاهي به مسایل مختلفي كه سياست­هاي معدني يك كشور را رقم مي‌زنند خواهيم پرداخت.

 

2 سياست معدني

2-1 نقش و اهميت سياست­هاي ملي معدني

هر كشور سياست­هاي معدني خاص خود را دارد. در برخي موارد اين سياست­ها به صورت سندي مجزا تدوين شده‌اند، ليكن در اغلب كشورها سرمايه‌گذاران مجبور به تفسير سياست­ها از منابع مختلف اطلاعاتي‌اند. كشورهایي كه سياست معدني مدوني دارند عبارتند از كانادا، هند، مالزي، پاكستان، سي‌يرا لئون و غيره.

سند سياستي مدون و مجزا، ابزار نظارتي سودمندي را فراهم مي‌كند كه دو كاركرد اصلي دارد. اولاً مباني روشني از انتظارات و نگرش­هاي دولت نسبت به صنايع معدني را ارایه مي‌دهد و ثانياً رهنمودهاي كلي قانون‌گذاري و نظارتي را در اختيار دولت­مردان مي‌گذارد. بخش بعدي به تبيين و واكاوي اهداف مختلفي كه دولت­ها به‌عنوان قسمتي از سند ملي سياست معدني خود يا قوانين ديگر سندي درخصوص بخش معدن دنبال مي‌كنند، مي‌پردازد.

2-2 اهداف سياستهاي معدني

به‌دليل منحصربه‌فرد بودن شرایط هر كشور، اهداف سياست­هاي معدني ملي در كشورهاي مختلف بسيار متفاوت است. كشورهاي فقير در منابع معدني كه به نهاده‌هاي معدني قابل‌توجهي نياز دارند (همچون ژاپن، كره‌جنوبي و تايوان) طبيعتاً اهداف متفاوتي از كشورهاي غيرصنعتي غني از منابع معدني (همچون گينه‌نو پاپوآ و كنگو) دارند. همچنين، توليدكنندگان عظيم مواد معدني كه تقاضاي داخلي بالایي دارند (همچون برزيل، چين، هند و ايالات متحده) سياست­هاي خاص خود را دارند.

با‌آن‌كه سياست­هاي معدني هر كشور منحصربه‌فرد است، اما دسته‌بندي كلي موضوعات مطروحه در سياست­هاي مختلف امكان‌پذير است. درمجموع مي‌توان موضوعات مختلف سياست‌گذاري­هاي معدني را تحت 6 سرفصل گستره (Scope)، حاكميت (Sovereignty)، اقتصاد (Economics)، كيفيت زندگي (Quality of Life)، چارچوب­هاي مقرراتي (Legislative Framework) و سازمان­هاي نظارتي (Regulatory Agencies) طبقه‌بندي نمود. مثال­هایي از موضوعات هر سرفصل به‌همراه جهت‌گيري­ها و پيشنهادات مربوطه در ذيل ارایه مي‌شود.

2-2-1 گستره

الف - انواع فعاليت­هاي معدني

توليد كالاهاي معدني شامل انجام يك يا چند مرحله از فعاليت­هاي ذيل است: اكتشاف، استخراج (همچون برداشت كاني حاوي مس)، كانه‌آرایي (Beneficiation) يا ديگر فرآوري­هاي اوليه (همچون توليد كنسانتره مس)، تبديل به ماده خام (همچون ذوب يا تصفيه فلز مس)، تبديل به ماده واسط (همچون روزن‌راني سيم­هاي مسي) و توليد كالاي نهایي (همچون توليد سيم مسي با پوشش عايق). اغلب سياست­هاي معدني تنها 3 مرحله اول را دربرمي‌گيرند و مابقي مراحل به سياست­هاي صنعتي مربوط مي‌شود. سند سياست معدني بايستي به‌روشني مراحل توليد مشمول خود را بيان دارد.

ب – انواع مواد معدني

بسيار ديده شده كه برخي از مواد معدني از سياست­هاي معدني كلي مستثني مي‌شوند. معمول‌ترين مورد آب است كه چارچوب سياستي مختص‌به‌خود را دارد. كاني­هاي انرژي‌زا همچون نفت، گاز و زغال‌سنگ نيزمعمولاً تحت نظارت سياست­هاي مجزایي هستند. به‌دليل مشكلات بهداشتي و امنيتي، كاني­هاي راديو‌اكتيو نيز مشمول قوانين ويژه‌اي هستند. به‌ندرت كاني­هاي صنعتي همچون شن، ماسه، رس و سنگ­هاي تزیيني نيز مجزا درنظر گرفته مي‌شوند. سياست­هاي معدني مي‌بايست به‌وضوح  تمامي موادي را كه شامل مي‌شود، مشخص نمايد.

ج - ارتباط سياستهاي معدني با ديگر سياست­هاي ملي

چارچوب سياستي ملي معمولاً اجزاي متعددي دارد كه با يكديگر مرتبط‌اند. به‌عنوان مثال، يك معدن طلا مي‌تواند از سياست­هاي معدني، آبي، كاري، ارزهاي خارجي، تراز تجاري، حفاظت زيست‌محيطي و غيره تأثير پذيرد. درحالي‌كه چنين سياست­هایي مي‌بايست مكمل و متمم يكديگر باشند، بروز تناقض و تضاد ميان آنها دور از انتظار نيست. تصميم درخصوص ارجحيت يك سياست در هر يك از مواد معدني مختلف بسيار دشوار است و لازم است تا ارتباط با ديگر سياست­ها به‌روشني در سياست­هاي معدني ذكر شود.

2-2-2 حاكميت

الف – نقش دولت در تصميم‌گيري درخصوص سرمايه‌گذاري

تقريباً در تمامي كشورها دولت در تصميم‌گيري­هاي سرمايه‌گذاري بخش معدن نقش دارد. در مواردي كه فعاليت­هاي معدني مستقيماً به‌وسيله دولت (به‌واسطه بنگاه­هاي دولتي) انجام مي‌شود، دولت ركن اصلي به‌حساب مي‌آيد و چنانچه بخش خصوصي مسوول فعاليت­هاي معدني باشد، باز هم دو وظيفه مهم بر عهده دولت است. يكم، دولت وضع‌كننده چارچوب­هاي قانوني و اقتصادي تأثيرگذار بر سرمايه‌گذاري­هاي بخش خصوصي است و درنتيجه برخي شرایط سرمايه‌گذاري را به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم تعيين مي‌كند. دوم، دولت معمولاً نقش نگهبان را داشته و بدون جلب رضايت آن (در قالب پروانه، اجاره‌نامه، مجوز يا امتياز اعطایي) امكان سرمايه‌گذاري وجود ندارد.

ب – نقش بنگاه­هاي دولتي

بخش اصلي سياست­هاي معدني معطوف ميزان دخالت مستقيم دولت در اكتشاف، استخراج و فرآوري است كه بحث­هاي فراواني در خصوص آن وجود دارد. همواره استدلال­هاي مختلفي براي مشاركت مستقيم دولت در فعاليت­هاي معدني (از مالك اصلي منابع در نظام­هاي اقتصادي سوسياليستي گرفته تا دلايل ساده‌تري همچون خودكفایي، حاكميت، اشتغال و تجهيز منابع) ارایه شده است.

ريسك و رقابت بالاي دخيل در امور اكتشاف و استخراج باعث دوري جستن بنگاه­هاي دولتي طي دهه 1990 ميلادي از اين‌گونه فعاليت­ها گرديده است. بسياري از دولت­ها سياست­هاي خصوصي‌سازي در اين رابطه پيش‌گرفته‌اند و مالكيت بنگاه­هاي مشغول به اين امور را به بخش خصوصي واگذار نموده‌اند. مثال­هایي از اين دست عبارتند از آرژانتين، برزيل، زامبيا، بريتانيا، پرو، بوليوي و شيلي.

درحالي‌كه روند عمومي حكايت از واگذاري فعاليت­هاي اكتشافي و استخراجي به بخش خصوصي دارد، استثنائات فراواني نيز وجود دارند. در كشورهاي سوسياليستي (همچون چين، كوبا و كره شمالي)، كشورهاي درحال‌گذار (همچون قزاقستان، ازبكستان، لهستان، اوكراين، روسيه و ويتنام) و كشورهاي نگران از خودكفایي (همچون هند) و درآمد (همچون برمه) فعاليت­هاي قابل‌توجه بنگاه­هاي دولتي در زمينه معادن ادامه يافته است.

تصميم در مورد سوق به‌سمت مالكيت خصوصي در فعاليت­هاي معدني به‌سختي قابل اجراست. در حركت به‌سمت اتكاي كمتر به بنگاه­هاي دولتي، سياست­هاي دولت بايستي رويكردي دومرحله‌اي داشته باشد. مرحله اول شامل اعطاي مجوز و ترغيب مالكيت خصوصي در سرمايه‌گذاري­هاي جديد معدني است. مرحله دوم كه بسيار سخت‌تر است، انتقال عمليات موجود به‌خارج از حيطه دولت است. بنگاه­هاي دولتي به‌ندرت اهدافي مشابه بنگاه­هاي خصوصي دارند. زماني كه اهداف تغيير كند، تأثير آن بر جوامع محلي – رأي‌دهندگان – چشمگير خواهد بود. ممكن است برخي فعاليت­ها تعطيل شده و تعديل نيروي فراواني صورت گيرد. همچنين احتمال توقف فعاليت­هاي موسسات اقماري همچون مدارس، مهدهاي كودك، خانه‌هاي سازماني و كارگاه­هاي كوچك نيز وجود دارد.

ج – مالكيت معدن

در تمامي كشورها (به‌جز ايالات متحده و آفريقاي جنوبي) معادن به دولت تعلق دارد. اين مالكيت از طريق فرآيندهاي حقوقي متعددي قابل واگذاري به بخش خصوصي است و يكي از كاركردهاي سياست­هاي معدني تبيين اين فرآيندها است. در برخي از كشورها مالكيت معدن همزمان با صدور مجوز معدن منتقل مي‌شود و در برخي ديگر اين انتقال با آغاز استخراج يا پرداخت ماليات بر ميزان برداشت‌شده انجام مي‌پذيرد.

اغلب معادن بزرگ‌مقياس براي تامين مالي در رهن‌اند و موضوع مالكيت معدن بر تصميم وام‌دهندگان تأثير مي‌گذارد. اگر در زمان تقاضاي تسهيلات كاني­ها در مالكيت معدن نباشند، امكان به‌وثيقه گذاشتن ذخيره معدن در قبال تسهيلات دريافتي وجود ندارد.

د – مشاركت خارجي

سوال اصلي در ارتباط با مشاركت خارجيان در بخش معدن آن است كه آيا دولت اين اجازه را مي‌دهد و در صورت مثبت بودن پاسخ، آيا خارجيان نيز از مقررات مشابهي همچون اتباع آن كشور تبعيت مي‌كنند يا خير؟ پاسخ تمامي اين سوالات مي‌باست در سياست­هاي معدني درج شود.

ﮪ - ميزان بهره مالكانه دولت (به‌عنوان ابزار مالكيتي-نظارتي)

سياست­هاي معدني بايستي به‌وضوح درخصوص نحوه دريافت بهره مالكانه از يك فعاليت معدني توسط دولت و مرحله‌اي از فعاليت كه طي آن دولت قصد دريافت سهم خود را دارد، اظهار‌نظر نمايد. درحالي‌كه دولت مي‌تواند بهره مالكانه خود را از محل سود سهام دريافت كند، اما هدف غالب كشورها از حفظ بخشي از سهام معادن كسب درآمد نيست؛ دولت­ها به‌راحتي و با ريسك بسيار پایين‌تري مي‌توانند از طريق اخذ ماليات به كسب درآمد بپردازند. حفظ بخشي از سهام توسط دولت­ها بيشتر به‌عنوان نمادي از اعمال حاكميت و نظارت ايشان درنظر گرفته مي‌شود. دولت­ها از طريق مشاركت فعال يا غيرفعال در طرح­هاي معدني نشان مي‌دهند كه ميراث ملي آنان توسط خارجيان استثمار نمي‌شود.

گرچه روند معمول در دهه 1990 ميلادي حكايت از عدم مشاركت دولت­ها در سرمايه‌گذاري­هاي معدني دارد، اما استثنائاتي نيز وجود داشته است. براي دولت گينه‌نو پاپوآ اين امكان وجود دارد كه بخشي از سهام طرح­هاي بزرگ معدني را با پرداخت وجه بدست آورد. دولت مالي نيز قادر است تا بخشي از سهام طرح­هاي معدني را در مقابل ديون آتي سرمايه‌گذاران در ابتدا تملك كند. در كشور غنا و ديگر كشورهاي آفريقایي فرانسه‌زبان، دولت سهام رايگان در تمامي سرمايه‌گذاري­هاي معدني دريافت مي‌كند.

درصورتي‌كه قوانين دولت را ملزم به دريافت سهمي از فعاليت معدني كرده باشد، سياست معدني كشور مي‌بايست حداكثر ميزان اين سهم، مرحله‌اي از فعاليت (اكتشاف، توسعه يا استخراج) كه تسهيم طي آن صورت مي‌گيرد، ماهيت بهره مالكانه و نحوه ارزش‌گذاري آن را مشخص نمايد.

سه نوع اصلي از مشاركت الزامي دولت­ها در سهام طرح­هاي معدني وجود دارد كه عبارتند از تملك سهام با پرداخت وجه (Paid Equity)، در مقابل ديون آتي سرمايه‌گذاران (Carried Interest Equity) و
رایگان (Free Equity). نوع اول (پرداخت وجه) حالتي است كه دولت به ميزان سهام خود در تمامي ريسك­ها، هزينه‌ها و سود عمليات معدن‌كاري مشاركت دارد. نوع دوم (سهم در مقابل ديون آتي) كمي پيچيده است. دولت به‌نوعي سهام­دار طرح است. ليكن كليه هزينه‌هاي طرح در ابتدا توسط سهام­داران غيردولتي پرداخت مي‌شود و بازپرداخت به ايشان از سود سهام دولت در آينده انجام خواهد گرفت. معمولاً مابين پرداخت سهم دولت از ديون اوليه توسط سهام­داران غيردولتي و بازپرداخت آن توسط دولت فاصله زماني قابل‌توجهي وجود دارد. اگر در موافقت‌نامه في‌مابين ارزش زماني پول لحاظ شده باشد، بدهي دولت به ديگر سهام­داران با درنظرگيري نرخ سود ثابت يا متغييري پرداخت خواهد شد و درصورتي‌كه ارزش زماني پول لحاظ نشده باشد، پرداخت­هاي اوليه توسط سهام­داران غيردولتي جهت پوشش سهم دولت در عمل به‌عنوان وام بدون بهره به دولت ديده مي‌شود. نوع سوم سهام رايگان است كه دولت بخشي از درآمد و مديريت طرح معدني را بدون دخيل‌شدن در ريسك­ها و ديون آن تملك مي‌كند. روش­هاي مختلفي براي انجام هر يك از سه نوع مذكور وجود دارد.

و – سرمايه‌گذاري مشترك محلي يا ديگر التزامات سرمايه‌گذاران

درصورتي‌كه كشور اجباري به مشاركت دولت نداشته باشد، ممكن است مشاركت بنگاه­هاي خصوصي محلي را الزامي كند. گرچه به‌ندرت، اما برخي از كشورها براي جلوگيري از انتقاد استثمار ثروت­هاي معدني ملي توسط عوامل خارجي به چنين اقدامي متوسل مي‌شوند. همچنين در اغلب كشورها، مشاركت بخش خصوصي محلي به‌عنوان متنوع‌سازي اقتصاد و انتقال فناوري و مهارت به شركت­هاي داخلي درنظرگرفته مي‌شود. سياست­هاي معدني بايستي الزامات مشاركت بنگاه­هاي محلي را تبيين كند.

يكي از موانع معمول بر سر راه اعمال سياست الزام به مشاركت محلي، مشكل شركت­هاي معدني خارجي در يافتن شريك متمول و مناسب محلي است. درصورت عدم وجود بازار بورس محلي، شركت معدني قادر عرضه عمومي سهام خود نخواهد بود. به‌علاوه، در اغلب بازارهاي سهام تنها شركت­هاي فعال، باسابقه و سود ده اجازه عرضه دريافت مي‌كنند.

درصورتي‌كه سياست كشور مشاركت محلي بيش از 50 درصد را الزام دارد، اغلب شركت­هاي معدني فرامليتي از سرمايه‌گذاري سرباز مي‌زنند. هيات مديره اين شركت­ها معمولاً از مشاركت در طرح­هایي كه قدرت نظارت مديريتي نداشته باشند، استنكاف مي‌كنند. با آنكه راه­هاي متعددي براي قطع ارتباط سهام و نظارت وجود دارد (همچون استفاده از انواع سهام فاقد راي) معمولاً اين دو با يكديگر در ارتباط‌اند. زماني كه در ابتداي دهه 1990 ميلادي كشورهاي آمريكاي جنوبي عضو معاهده آند قانون مشاركت محلي حداكثري را لغو نمودند، سرمايه‌گذاري توسط شركت­هاي معدني خارجي به‌شدت بالا رفت. همچنين، زماني كه برزيل و فيليپين اجازه مالكيت 100 درصدي به شركت­هاي خارجي دادند، سرمايه‌گذاري در بخش معدن به‌نحو چشمگيري افزايش يافت.

درعين‌حال شركت­هاي معدني برداشتي منفي از الزام به مشاركت حداقلي محلي ندارند. در مطالعه‌اي كه در سال 1992 ميلادي توسط سازمان ملل متحد صورت گرفت بيش از نيمي از شركت­هاي معدني فرامليتي الزام به داشتن شريك محلي حداقلي را عاملي بازدارنده ندانستند.

2-2-3 اقتصاد

الف – انواع، سطوح و ميزان عوارض

سياست معدني مي‌بايست انواع مختلف عوارض پرداختي توسط يك طرح معدني را معرفي و تبيين نموده و انواع اصلي مشوق­ها و تخفيف­هاي ممكن براي محاسبه درآمدهاي مشمول ماليات را برشمارد. عوارض و ماليات­هاي وضع شده عبارتند از ماليات بر درآمد؛ ماليات حق‌الامتياز؛ بخشودگي­هاي مالياتي ناشي از پرداخت سود سهام، سود تسهيلات و خدمات مشاوره‌اي؛ عوارض بهره‌گيري از زمين؛ عوارض اعطا و تمديد امتياز؛ ماليات بر ارزش اموال؛ و ماليات بر دستمزد پرداختي.

بحث بر سر دريافت‌كننده درآمدهاي مالياتي روز‌به‌روز افزايش مي‌يابد. نياز به تخصيص مستقيم يا غيرمستقيم درصد بالاتري از درآمدهاي مالياتي به جوامع و مردمي كه مستقيماً از عمليات معدني متاثر شده‌اند، درحال افزايش است. در كشورهایي كه حكومت فدرال دارند همواره نزاعي بين دولت فدرال و دولت­هاي ايالتي بر سر تقسيم صحيح درآمدهایي از اين دست وجود داشته است. در سال­هاي اخير با فعاليت و حمايت سازمان­هاي مردم نهاد به‌نفع جوامع و مردم متأثر، بحث­ها داغ‌تر شده است. البته شركت­هاي معدني با نحوه توزيع درآمدهاي مالياتي مشكلي ندارند و بعضاً از هزينه كردن آن به‌نفع مردم حمايت هم مي‌كنند؛ نگراني اصلي شركت­ها مجموع عوارض پرداختي است و نه نحوه توزيع آن.

ب – محدوديت­ها، هزينه‌ها و مشوق­هاي صادراتي

سياست­هاي صادراتي يك كشور نيز بايستي در سياست­هاي معدني منعكس گردد. درگذشته بسياري از كشورها انواع مختلفي از محدوديت­ها يا عوارض صادراتي را براي مواد معدني صادره درنظر مي‌گرفتند و با هدف حمايت از صنايع پایين‌دست، عوارض صادراتي بالاتري براي كانسنگ خام و كنسانتره به‌نسبت فلزات و مواد نيمه‌ساخته اعمال مي‌كردند؛ صادرات كاني­هاي استراتژيك اقتصادي با هدف دست‌يابي به خودكفایي ممنوع، محدود يا باعوارض بسيار بالا همراه بود؛ در برخي موارد همچون قلع، امكان لغو سهميه‌هاي صادراتي ملي وجود داشت؛ بسياري از دولت­ها اجازه صادرات طلا را نمي‌دادند و توليدكنندگان ملزم به فروش آن به بانك مركزي يا ديگر سازمان­هاي دولتي بودند. در سال­هاي دهه 1990 ميلادي اغلب محدوديت­هاي صادراتي مذكور حذف يا به‌نحو قابل‌ملاحظه‌اي كاهش يافت. اين امر عمدتاً ناشي از جهاني‌سازي بازارهاي كالا طي دهه 90 ميلادي بود كه باعث كاهش نظارت و عوارض صادراتي براي تمامي كالاها گرديد. برخي كشورها كه هنوز به دنبال ارزش افزوده مواد معدني از طريق فرآوري­هاي پایين‌دست هستند رويكرد خود براي تشويق شركت­ها بر فرآوري محلي را از اعمال جريمه به ايجاد مشوق­هاي اقتصادي تغيير داده‌اند. بااين‌حال تجارت صادراتي كاني­هاي راديواكتيو در برخي كشورها تحت نظارت شديد دولت است.

ج – محدوديت­ها و هزينه‌هاي واردات

جهاني‌سازي اقتصاد بين‌المللي  بر محدوديت­ها و هزينه‌هاي واردات كاني­ها و محصولات مورداستفاده در توليد آنها نيز تأثير داشته است. در گذشته برخي دولت­ها سطح بالایي از عوارض را براي كالاهاي معدني وارداتي با هدف حمايت از توليدكنندگان داخلي درنظر مي‌گرفتند كه اين امر به خودكفایي و توسعه صنايع تازه‌تأسيس در فضایي كمتر رقابتي منجر گرديد؛ به‌علاوه، در كشورهایي كه بخش معدن از حجم قابل‌توجهي برخوردار بود، دولت­ها عوارض بسيار بالایي را براي نهاده‌هاي توليد (ابزار و ادوات حفاري و استخراج، قطعات يدكي ماشين‌آلات و غيره) با هدف توسعه بومي‌سازي اين كالاها اعمال مي‌كردند. در سال­هاي دهه 1990 ميلادي محدوديت و هزينه واردات در اغلب كشورها حذف يا به‌طور قابل‌ملاحظه‌اي كاهش يافت. در كشورهایي كه هنوز عوارض گمركي براي ابزار سرمايه‌اي وجود دارد، اغلب مي‌توان از نوعي معافيت در طول مدت معيني از ساخت يا توسعه طرح بهره‌مند شد. سياست معدني مي‌بايستي سياست­هاي وارداتي كشور را كه به‌نوعي بر توليدكنندگان و واردكنندگان مواد معدني تأثير مي‌گذارد، در خود لحاظ نمايد.

د – نقش در توسعه اقتصادي

معدن مي‌تواند نقش مهمي در توسعه اقتصادي كشور ايفا كند. در سطح محلي، احداث معدن، زيرساخت­های جديدي همچون راه، برق، مدرسه و امكانات پزشكي را فراهم مي‌نمايد و به‌طور مستقيم و غيرمستقيم اشتغال ايجاد مي‌كند. علي‌رغم آن‌كه معدن باعث بهبود چشمگير اقتصاد محلي مي‌شود، اغلب باعث اثرات و تغييرات مهمي در نظم اجتماعي موجود و اقتصاد سنتي نيز مي‌شود. تعطيلي معدن باعث بيكاري بسياري از افراد و حذف بنگاه­هاي وابسته مي‌شود.

در سطح ملي نيز درآمدهاي مالي از بخش معدن به خزانه دولت سرازير شده و امكان تسريع در امر توسعه را فراهم مي‌كند. درعين‌حال چنانچه بخش معدن تأمين‌كننده قسمت اعظم درآمدهاي مالي كشور باشد، آنگاه عوامل بازار همچون نوسانات قيمت باعث بي‌ثباتي بودجه كشور مي‌شود.

درصورتي‌كه درآمدهاي حاصل از بخش معدن براي كارهاي هزينه‌بر مصرف شود (همچون افزايش اشتغال دولتي يا برنامه‌هاي رفاه اجتماعي)، آنگاه با سقوط بازارهاي معدني دولت دچار كسر بودجه مقطعي مي‌شود.

شواهد متناقضي از توسعه آهسته‌تر كشورهاي داراي بخش معدني عظيم به‌نسبت ديگر كشورها در دست است. اقتصاددانان به‌اتفاق عقيده دارند كه در اقتصادهاي مبتني بر منابع طبيعي، بخش اعظم درآمدهاي دولت بايستي به سمت هزينه‌هاي سرمايه‌اي در زيرساخت­ها يا توسعه تنوع‌سازي اقتصاد هزينه شود. از طرف ديگر توسعه بخش معدني عظيم بر سرمايه و تخصص دراختيار ديگر بخش­هاي اقتصادي اثر مي‌گذارد – به‌كارگيري سرمايه و تخصص در بخش معدن باعث محروميت ديگر
بخش­هاي اقتصادي مي‌شود.

سرمايه‌گذاري در بخش معدن اثرات توسعه‌اي محلي و ملي دارد و دولت­ها را قادر به اتخاذ سياست­هاي متنوعي براي جهت‌دهي يا تسريع توسعه مي‌سازد كه مثال­هاي آن در ذيل مي‌آيد.

برخي دولت­ها سياست­هاي «بومي‌گرا» درخصوص كالاها و خدمات اتخاذ مي‌نمايند تا ارتباط با ديگر بخش­هاي اقتصادي را تقويت كنند. به‌عنوان مثال، در قراردادهاي كشور اندونزي درصورت كيفيت مطلوب و قيمت رقابتي كالاها و خدمات محلي، معادن ملزم به بهره‌گيري از ظرفيت­هاي محلي بوده و اجازه واردات ندارند. مثال ديگري از ارتباط اقتصادي زماني است كه دولت معدن را ملزم به تهيه مايحتاج غذایي خود از جوامع مجاور مي‌سازد.

اغلب معادن در نواحي دورافتاده و محروم واقع‌اند. در عمليات بزرگ‌مقياس معدني بعضاً دولت حكم مي‌كند كه اجراي طرح هماهنگ با طرح­هاي توسعه محلي و در جهت بهبود آنها به‌پيش رود. به‌عنوان مثال، معدن مس و طلاي OK Tedi در گينه‌نو پاپوآ در هماهنگي با دولت اقدام به سرمايه‌گذاري بزرگي جهت ايجاد راه دسترسي معدن كرد و از اين طريق دسترسي به ناحيه‌اي دورافتاده جهت ديگر فعاليت­هاي اقتصادي را نيز فراهم نمود. همچنين، احداث هماهنگ راه دسترسي معدن Mamut در بورنئوي مالزي نه‌تنها ارتباط پارك ملي محبوب كوه كينابالو كه راه‌يابي محصولات كشاروزي و صنايع‌دستي روستایيان به بازارهاي شهري را باعث گرديد.

سياست­هاي معدني بايستي حدود تعهدات شركت­هاي معدني در كمك به توسعه محلي را به‌‌وضوح تيببن كند.

ﮪ - الزام به ايجاد اشتغال

مفهوم «بومي‌گرایي» در مورد اشتغال در بخش معدن نيز كاربرد دارد. معمولاً در مرحله اكتشاف الزامي درخصوص به‌كارگيري بوميان يا ديگر اتباع كشور وجود ندارد اما ممكن است در مرحله استخراج و همچنين در عمليات فرآوري پایين‌دست اين امر اجباري باشد. اين الزام ممكن است مستقيماً در قانون يا قرارداد ذكر شود يا به‌صورت غيرمستقيم از طريق دستورالعملهاي مجوز كار اعمال گردد. استفاده از نيروهاي تخصصي-فني (به‌خصوص حسابداران، زمين‌شناسان و مهندسان) در برخي كشورها همچون لهستان مستلزم تأييد حرفه‌اي ايشان و داشتن پروانه كار از سوي موسسات محلي است.

روش معمول در دست‌يابي به اشتغال «بومي‌گرا» در طرح­هاي معدني عظيم قابل‌ بازنگری (Negotiated)، ايجاد سهميه زمان‌بندي‌ شده براي به‌كارگيري گروه­هاي مختلف كارگري است به‌نحوي كه تعداد مجاز نيروي خارجي در هر گروه به‌مرور زمان كاهش مي‌يابد. اين امر معمولاً با طرح آموزش كارگران محلي معدن همراه است كه سالانه توسط دولت بررسي و تصويب مي‌شود (در اندونزي و گينه‌نو پاپوآ اين گونه عمل مي‌شود).

توسعه معدن مي‌تواند به ايجاد فرصت­هاي شغلي جديدي انجاميده و باعث مهاجرت كارگران از بخشي به بخش ديگر كشور شود كه اين مساله ممكن است باعث ناخشنودي جوامع مجاور معدن گردد. اگراين كارگران از طبقه اجتماعي، قوم يا مذهب ديگري باشند، مساله حادتر مي‌شود. از اين رو برخي دولت­ها با تحميل شرایط و محدوديت­هاي خاص استخدامي براي معادن، سعي در نظارت يا به حداقل‌رساندن مسایل ناشي از مهاجرت مي‌كنند.

و – محافظت از منابع و كارآمدي

در اغلب كشورها منابع معدني به دولت تعلق دارد و اين امر بدان معناست كه وظيفه مباشرت در توسعه كارآمد منابع بر عهده دولت است. حدود دخالت دولت در تصميم‌گيري درخصوص توليدات معدن، درصورتي‌كه اجازه آن داده شود، بايستي توسط سياست معدني تبيين شود. در اغلب كشورها اندازه معدن، طول عمر، و عيار حد كانسنگ بدون هرگونه دخالت مستقيم دولت توسط شركت­هاي معدني تعيين مي‌شود. ليكن برخي كشورها نقش فعال­تري براي خود قایل مي‌شوند تا از توسعه به‌هنگام و صحيح معدن و استخراج بهينه كانسنگ (از ديدگاه دولت) اطمينان يابند. دخالت دولت معمولاً از اقداماتي همچون جدايش پرعيارها (High-grading) – برداشت پرعيارترين كانسنگ­ها و دور ريختن كم‌عيارهاي غيراقتصادي -  جلوگيري مي‌كند.

كشورهایي كه سياست­هاي مداخله‌جويانه را دنبال مي‌نمايند معمولاً با بهره‌گيري از قانون معدن و استفاده از طرح­هاي معدني تصويب شده و مطالعات امكان‌سنجي به اين اقدامات دست مي‌زنند. شركت معدني ملزم به ارایه طرح معدن پيش از دريافت مجوز استخراج است. اين طرح عمر معدن، برنامه توليد سالانه و عيار حد براي استخراج را به دولت پيشنهاد مي‌دهد و دولت اختيار قبول يا رد طرح ارایه شده را دارد. پس از توافق طرفين درمورد طرح معدن، دولت مجوز بهره‌برداري را مشروط به رعايت شرایط توليدي مندرج در طرح صادر مي‌نمايد. هرگونه انحراف از طرح مي‌بايستي متعاقباً توسط دولت تصويب شود. در مورد قراردادهاي معدني قابل‌بازنگري (Negotiated) نيز امكان درج جزیيات الزامات توليد در قرارداد وجود دارد. روند معمول طي دهه گذشته ميلادي كاهش رويكرد مداخله‌جويانه دولت­ها در امور معادن و واگذاري تصميم‌گيري در ارتباط با توليد به شركت­هاي معدني بوده است.

ز – كاربري زمين

معدن‌كاري از انواع كاربري­هاي زمين به‌شمار مي‌آيد و اكتشاف، ابزاري براي تعيين اين نوع از كاربري زمين محسوب مي‌شود. پس از آغاز فعاليت­هاي معدني در قطعه‌اي از زمين، تمامي ديگر كاربردهاي اقتصادي آن زمين متوقف يا ممنوع مي‌شود. درنتيجه سياست­هاي دولت در ارتباط با مسایل كاربري اقتصادي زمين بيشتر معطوف به مرحله استخراج است تا اكتشاف. جداي از ملاحظات زيست‌محيطي، دو نگراني عمده دولت­ها در ارتباط با كاربري زمين عبارتند از درآمد و غرامت.

اغلب دولت­ها مالياتي براي كاربري­هاي مختلف زمين اخذ مي‌كنند. درحقيقت از هر فعاليت بر روي زمين (كشاورزي، صنعتي، معدني) به‌نوعي عوارض دريافت مي‌شود. مرسوم‌ترين شكل ماليات كاربري زمين بر اساس مساحت قطعه موردنظر ضربدر رقمي ثابت برحسب نوع فعاليت اقتصادي به‌صورت سالانه تعيين و اخذ مي‌شود. نوع ديگري از عوارض كه بعضاً توام با ماليات كاربري اخذ مي‌شود براساس ارزش برآورد شده زمين يا مستغلات است.

مسایل مربوط به غرامت زماني مطرح مي‌شود كه نهشته مورد نظر بر روي زميني واقع باشد كه استفاده اقتصادي آن مغاير با معدن‌كاري است. مهم­ترين مشكل دولت در اين خصوص تعيين اولويت كاربري زمين است. اين امر بايستي به‌وضوح در سياست­ها و قوانين زمين يا معدن ذكر شده باشد.اگر بهره‌بردار زمين حق قانوني استفاده از زمين را دراختيار داشته باشد، اغلب نظام­هاي حقوقي شروع معدن‌كاري را منوط به پرداخت غرامت به­وي مي‌دانند. درصورتي‌كه امكان توافق محرمانه بين معدن‌كار و بهره‌بردار زمين وجود نداشت، بايستي غرامت پرداختي را از طريق ابزاري كه در سياست معدن پيش‌بيني شده محاسبه و از منابعي كه در قانون معدن يا زمين تعيين شده پرداخت نمود.

2-2-4 كيفيت زندگي

الف – اثرات اجتماعي

معدن مي‌تواند اثرات اجتماعي عظيمي بر جوامع و مردم محلي داشته باشد. بسته به نظر كارشناسان برخي از اين اثرات مثبت و برخي ديگر منفي ارزيابي مي‌شوند. به‌عنوان مثال، اگر معدن در يك ناحيه كشاورزي محروم و فقير واقع باشد، زنجيره اقتصادي پديد آمده از طريق دستمزد و خريد توسط پرداخت­هاي معدن مي‌تواند تحولات چشم‌گيري در نظام­هاي ارزشي سنتي ايجاد نمايد. برخي از كارشناسان حركت به سمت اقتصاد پول-محورتر را تحولي مثبت و برخي ديگر از آن به‌عنوان تباهي زيان­بار بافت و ميراث فرهنگي ارزيابي مي‌‌كنند. دولت­هایي­كه فعاليت­هاي معدني را داراي اثرات مثبت مي‌دانند سياست­هایي اتخاذ مي‌نمايند تا ارتباط جامعه محلي با معدن را به حداكثر برسانند، درحالي‌كه خوف از عواقب اثرات اجتماعي باعث گرديده تا ديگر دولت­ها معادن را به‌صورت محصور (و تنها با ارتباط هوایي خارجي) اداره نمايند.

كاركنان معادن را اغلب مردان جوان مجرد تشكيل مي‌دهند و با افزايش نيروي كار جديد كه دستمزدي بالاتر از نياز روزمره خود دارند امكان شرب خمر، فحشا و قمار افزايش يافته و احتمال پديد‌آمدن جوامع حاشيه‌نشين وابسته بالا مي‌رود. درصورت توجه دولت و شركت معدني، مشكلات از اين دست قابل پيش­گيري است.

يكي از بزرگ­ترين اثرات معدن بر جوامع و مردم برهم خوردن روابط اقتصادي و خدماتي پس از تعطيلي معدن است. برخي از افراد و كسبه به‌مرور زمان به معدن وابستگي يافته و درصورت تعطيلي آن متضرر مي‌شوند. كاني­ها اقلام مصرفي بوده و ذخيره هر معدني روزي به‌اتمام مي‌رسد. امروزه روند واضح سياست­ها به‌سمت رويكرد تنظيم‌شده و بابرنامه به تعطيلي است.

ب – محيط‌زيست

مسایل زيادي در ارتباط با معدن و محيط‌زيست وجود دارد كه در اين قسمت برخي از سياست­هاي كليدي به‌طور خلاصه بيان مي‌شود. براي توصيف كامل مسایل زيست‌محيطي ناشي از فعاليت­هاي معدني، منابع و مآخذ متعددي موجود است.

از ديدگاه سياستي، چالش­هاي زيست‌محيطي از سه دسته كلي معادن ناشي مي‌شوند: معادن متروكه، معادن فعلي و معادن آتي. هر يك از دسته‌هاي مذكور رويكردهاي مقرراتي خاص خود را مي‌طلبد.

معادن متروكه مشكلات عديده‌اي از جمله ذهاب اسيدي، تخريب سد پسماندها، گودال­ها و دالان­هاي روباز و غيره را به‌همراه دارند. از آنجایي‌كه اين معادن فاقد بهره‌بردارند، سياست­هاي دولت براي هزينه‌كردن و رفع معضلات به‌نحوي محدود مي‌شود. جهت رفع معضل دولت مي‌تواند به وارثان شركت مراجعه كند (درصورتي‌كه قابل رديابي باشند)، ازطريق بودجه عمومي منابعي را براي اين امر درنظر گيرد، يا هزينه‌ها را برآورد كرده و تحت عنوان هزينه‌هاي خاص از ديگر معادن درحال بهره‌برداري اخذ نمايد.

زماني‌كه معدني احداث و فعال مي‌شود، امكان استقرار فناوري جديد يا روش بهره‌برداري جايگزين وجود ندارد. به‌عنوان مثال، پس از پر شدن درياچه پسماند امكان روكش كردن بستر آن ديگر وجود ندارد. درنتيجه سوالات اساسي كه در ارتباط با سياست­هاي معدني پديد مي‌آيد آن است كه چه الزامات جديدي را مي‌توان و بايستي براي فعاليت­هاي جاري درنظر گرفت و آيا اين الزامات مي‌تواند با آنچه براي معادن جديد درنظر گرفته مي‌شود متفاوت باشد.

ديگر چالش پيش‌روي سياست معدني تصميم درخصوص سازمان دولتي مسوول براي اعمال نظارت­هاي زيست‌محيطي بر معادن است. تلاش كشورهاي توسعه‌يافته جهت اعمال قوانين زيست‌محيطي از طريق وزارتي به‌نام وزارت محيط‌زيست به‌دليل نبود بودجه كافي، كارشناس زبده و آموزش مناسب به‌كندي به‌پيش مي‌رود. از آنجایي‌كه معمولاً معادن از مراكز شهري فاصله دارند، هزينه‌هاي نظارت و بازرسي بسيار بالایي را به سازمان مسوول تحميل مي‌كنند. همچنين معادن خطرات زيست‌محيطي خاص خود را دارند كه نيازمند كارشناسان زبده است. گرچه استفاده از كارشناسان اداره معادن به‌عنوان ناظر و بازرس مزيت منحصر‌به فردي دارد، اما اين افراد معمولاً نگرشي همسوي صنايع معدني دارند.

همواره دو سياست زيست‌محيطي براي دولت­ها وجود داشته است: اتخاذ رويكردي دستوري-نظارتي و اخذ جريمه جهت اعمال سياست­هاي زيست‌محيطي؛ يا ارایه مشوق­هاي اقتصادي براي ترغيب شركت­ها به مشاركت خودجوش.

2-2-5 چارچوب مقرراتي

مسایل مقرراتي مختلفي را مي‌توان در سياست­هاي معدني ملي گنجاند. بسياري از مسایل اصلي در اين قسمت مورد بحث قرار مي‌گيرد و مابقي مسایل كه به جزیيات مي‌پردازد در قسمت­هاي بعدي كه در زمينه قوانين و موافقت‌نامه‌هاست بررسي مي‌شوند.

الف – قوانين اتلاق‌پذير

سياست­هاي معدني بايستي قوانين اصلي كه جهت تنظيم بخش معدني وضع شده را تبيين نموده و اصول كلي براي تعيين ارجحيت قوانين بر يكديگر را (درصورت بروز مغايرت حقوقي) برشمارد. در مواردی كه هم قوانين دولت مركزي و هم قوانين دولت­هاي محلي كاربرد دارند، شناخت و تبيين موضوعات مرتبط در سطوح مختلف دولت نيز بايستي مشخص گردد.

ب – رويكرد نظارتي به حقوق اكتشافي و معدني

اغلب سياست­هاي معدني ملي راهكارهاي اصلي جهت اعطاي امتياز اكتشاف و استخراج را توصيف مي‌كنند. انواع و اهداف اسناد مختلف همچون پروانه، اجاره‌نامه، امتياز و مجوز در سياست­هاي معدني ذكر شده و قوانين اتلاق‌پذير هر دسته به‌وضوح توضيح داده مي‌شود. درصورتي‌كه تفاوت قوانين براي مقياس­هاي مختلف عملياتي مدنظر باشد، اين امر مي‌بايستي به‌روشني بيان شود.

يكي از مشكل‌ترين جنبه‌هاي مقرراتي بخش معدن، فعاليت­هاي كوچك‌مقياس است. اين دست از فعاليت­ها در بسياري از كشورها تا چندي پيش غيرقانوني محسوب مي‌شد. ليكن درك جنبه‌هاي ارزشمند و خطرات بالقوه فعاليت­هاي كوچك‌مقياس در اقتصادهاي محلي روند چشم‌گيري داشته است. درعين‌حال تلاش جهت قانون‌مند كردن اين‌گونه فعاليت­ها نتايج مختلفي دربر داشته است.

ج – اولويت تقاضاهاي اكتشافي و معدني

نظام­هاي مقرراتي متعددي براي اعطاي امتيازات اكتشافي و استخراجي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در مواردي كه محدوده مورد تقاضاي متقاضيان مختلف همپوشاني دارد، سوال اصلي سياست اعطاي امتياز و نحوه اوليويت‌بندي تقاضاهاي اكتشافي و استخراجي است.

يكي از ساده‌ترين روش­ها «اولويت اعطاي امتياز بر اساس زمان تقاضا» است. درصورت همپوشي محدوده، اولين كسي كه تقاضاي خود را ثبت كرده درصورتي‌كه واجد شرایط الزامي عمومي باشد، امتياز را دريافت خواهد كرد. يكي ديگر از انواع همين رويكرد، رويكرد «اولويت بررسي تقاضاي امتياز بر اساس زمان تقاضا» است كه طي آن ابتدا اولين تقاضاي دريافت شده بررسي شده و درصورت رد شدن، ديگر تقاضاها بر اساس اولويت زماني اقدام، مورد بررسي قرار مي‌گيرند. عدم پذيرش تقاضا در اين روش مبتني بر شرایط اختصاصي متقاضي همچون توانایي­هاي فني و مالي است. درصورت رد تقاضاي اول، تقاضاي بعدي بر اساس زمان ارایه درخواست در اولويت بررسي قرار مي‌گيرد.

در مقابل روش­هاي «اولويت زماني»، رويكرد ديگري مبتني بر صلاح‌ديد دولت بر اساس شايستگي متقاضي قرار دارد. درصورتي‌كه تقاضاهاي متعددي براي يك محدوده وجود داشته باشد، مقامات مسوول توانایي­هاي هر متقاضي را ارزيابي نموده و بر اساس آن اقدام به اعطاي امتياز نمايند. البته در اين رويكرد مشكلاتي وجود دارد و كارشناساني كه از قدرت تصميم‌گيري برخوردارند معمولاً تحت فشارهاي سياسي قرار مي‌گيرند. به‌عنوان مثال، در يكي از كشورهاي آسياي جنوب‌شرقي پس از افشاي تقاضاي شركتي فرامليتي براي يك محدوده، چندين تاجر محلي ثروتمند و يكي از اعضاي خاندان سلطنتي نيز براي دريافت امتياز همان محدوده تقاضا كردند و ظرف مدت كمتر از يك ماه تعداد متقاضيان به 30 نفر رسيد و مقامات مسوول از ترس متقاضيان ناموفق از هرگونه اعطاي امتيازي خودداري كردند. گرچه اين مثال بسيار اغراق‌آميز است، اما مشكلات موجود در رويكرد صلاح‌ديد كارشناسانه را روشن مي‌سازد.

رويكرد مناقصه‌محور مشكلات تعدد تقاضا را برطرف مي‌سازد اما استفاده از اين روند در اعطاي امتيازات اكتشافي و استخراجي در جهان بسيار نادر است و تنها برخي از كشورهاي تازه‌استقلال آسياي ميانه و ديكر اقتصادهاي درحال‌گذار از اين روش به‌طور محدود استفاده مي‌كنند. البته استفاده از مناقصه عمومي در اعطاي امتياز اكتشافات نفتي بسيار معمول است ليكن تلاش جهت به‌كارگيري آن در اكتشاف و استخراج منابع غيرنفتي اغلب با شكست مواجه شده است.

د – مصونيت امتيازات

اصطلاح «مصونيت امتيازات» (Security of Tenure) به ثبات امتيازات اعطایي جهت انجام مراحل مختلف (اكتشاف، توسعه و استخراج) اشاره دارد. دولت­ها علاقه‌مند به توسعه سريع و كارآمد كانسارها هستند، و پس از شروع استخراج تلاش در استمرار آن دارند. اين درحالي‌است كه شركت­هاي معدني براساس شرایط بازار و محدوديت­هاي خود شروع و استمرار توليد را برنامه‌ريزي مي‌كنند.

مساله «مصونيت امتيازات» در مرحله اكتشافي به نحوه انقضا يا لغو پروانه اكتشافي صادره اشاره دارد. شركت­هایي كه اين امتياز را دريافت مي‌كنند خواهان دراختيار داشتن زمان متناسب جهت حصول اطمينان از وجود توده‌هاي معدني ارزشمند در محدوده موردنظر هستند. درمقابل دولت­ها پس از اعطاي امتيازات انحصاري اكتشاف خواهان اجراي عمليات اكتشافي براساس برنامه‌اي زمان‌بندي شده‌اند، تا درصورت عدم موفقيت، امتياز را در اسرع وقت به ديگر متقاضيان اعطا كنند. روش­هاي مختلفي براي نظارت زماني در امر اكتشاف وجود دارد كه معمول‌ترين آن عبارتند از انقضاي امتياز اكتشاف پس از مدتي معين يا لغو پروانه به‌دليل عدم انجام تعهدات.

در بسياري از نظام­هاي حقوقي، ادامه عمليات بهره‌برداري و توسعه پس از كشف يك كانسار نيازمند دريافت پروانه‌هاي ديگري است. توليد سريع از توده‌هاي اكتشاف شده از اهم اولويت­هاي دولت­ها به‌شمار مي‌آيد. درمقابل شركت­ها تنها پس از حصول اطمينان از اقتصادي بودن طرح، توليد را آغاز مي‌نمايند. بنابر‌اين شركت نيازمند زمان جهت انجام بررسي­هاي مختلف (همچون مطالعات پيش‌امكان‌سنجي، امكان‌سنجي، نمونه‌برداري و آزمايشات متالورژي، مطالعات مهندسي و زيست‌محيطي، مطالعه بازار و فروش، مقدمات تأمين مالي و غيره) و احداث معدن است. در برخي موارد همچون زماني كه محدوده موردنظر در ناحيه‌اي دورافتاده و فاقد زيرساخت­هاي لازم واقع است، اين مطالعات بسيار مفصل، گسترده و زمان‌بر خواهد بود. در مواردي نيز شرایط اقتصادي يا سياسي مانع توسعه زودهنگام معادن مي‌شود. گذار از مرحله اكتشافي و دريافت امتياز بهره‌برداري يكي از مهم­ترين نگراني­هاي شركت­هاست. «مصونيت امتيازات» در تمامي مطالعاتي كه سعي در رتبه‌بندي عوامل موثر بر تصميم شركت­ها به سرمايه‌گذاري را دارند همواره در رده‌هاي نخست قرار گرفته است. درنتيجه تصميم درخصوص مدت‌زمان امتيازات اعطایي و اعمال ضرب‌العجل بين مراحل اكتشاف و استخراج، از معضلات اصلي دولت­ها به‌شمار مي‌آيد.

آخرين نكته نحوه عملكرد دولت در ارتباط با انقضا يا لغو پروانه بهره‌برداري معدن پس از اعطاي امتياز آن است. دولت­ها به‌دنبال استمرار عمليات استخراج از طرح‌اند و درصورت توقف توليد، درصدد اقداماتي جهت شروع مجدد توليد برمي‌آيند. از طرف ديگر استمرار توليد، درصورت سودآور بودن، به‌نفع شركت­ها نيز هست. سخت‌ترين سياست معدني براي دولت در زمان سقوط قيمت­ها و توقف توليد، تصميم‌گيري درخصوص لغو امتياز بهره‌برداري است.

از ميان موارد مرتبط با «مصونيت امتيازات» كه ذكر گرديد، آن‌چه در سياست­هاي معدني ملي بيشتر به‌چشم مي‌خورد، نحوه گذار از مرحله اكتشاف به مرحله بهره‌برداري است. بدون حصول اطمينان از امكان استخراج پس از كشف يك كانسار، شركت­ها نسبت به سرمايه‌گذاري­هاي كلان در اكتشاف با ترديد مي‌نگرند. انتظار شركت­ها از دولت، داشتن نگاه نظارتي منطقي و بررسي صلاحيت و ميزان پاي‌بندي شركت به الزامات قانوني دولت (همچون ارایه گزارش ارزيابي اثرات زيست‌محيطي طرح)، پيش از اعطاي امتياز بهره‌برداري است. نقطه‌نظرات دولت در ارتباط با «مصونيت امتيازات» در زمان گذار از اكتشاف به بهره‌برداري بايستي به‌وضوح در سياست­هاي معدني كشور تبيين شود.

2-2-6 سازمانهاي نظارتي

الف – نقش سازمانهاي دولتي

بخش معدن در اغلب ساختارهاي حقوقي با چند سازمان دولتي مختلف در تعامل بوده و توسط آنها نظارت مي‌شود. سياست معدني مي‌تواند از طريق تبيين نقش هر يك از سازمان­هاي مختلف دولتي به سرمايه‌گذاران كمك نمايد. چنين نقشي معمولاً فراتر از چيزي است كه اين سازمان­ها در اعمال نظام‌نامه‌ها ايفا مي‌كنند و مي‌تواند شامل ترويج سرمايه‌گذاري در بخش معدن، توسعه روش­هاي و فناوري­هاي بهينه معدن‌كاري، اكتشاف و تمايز منابع از ذخایر، فراهم‌سازي اطلاعات، كمك به كارگران و جوامع، برقراري روابط و غيره باشد.

ب – دست‌يابي به اطلاعات

يكي از كليدي‌ترين اجزا سياست­هاي معدني نحوه تجميع و انتشار اطلاعات را شامل مي‌شود. مسایلي كه در اين رابطه در سياست معدني به‌ آنها پرداخته مي‌شود عبارتند از: نقش اطلاعاتي سازمان­هاي دولتي؛ مالكيت اطلاعات زمين‌شناختي؛ نيازها و الزامات گزارشات اكتشافي؛ نيازها و الزامات گزارشات بهره‌برداري؛ محرمانه بودن و دسترسي به اطلاعات شركت؛ اطلاعات و گزارشات منتشره از سوي سازمان­هاي دولتي؛هزينه‌هاي دريافت اطلاعات از سازمان­هاي دولتي (حداقل مبالغ و مبالغ پوشش‌دهنده هزينه‌ها يا حداكثر مبالغي كه توسط بازار تعيين مي‌شود)؛ اجتناب از فعاليت­هاي تكراري؛ ترويج سرمايه‌گذاري­هاي اكتشافي و بهره‌برداري؛ و غيره.

سرمقاله
بخش معدن، فاقد سند راهبردي توسعه
گزارش اصلی
آنتيموان، آرسنيك و جيوه فلزاتي راهبردي در صنايع و عناصر كليدي در زمين‌شناسي اكتشاف طلاي اپي‌ترمال
نمایشگاه ها و همایشها
گزارش و تحلیل
مباني اساسي قوانين و سياست¬هاي معدني
گزارش و تحلیل
سياست¬هاي معدني، قانون معدن و مقررات مربوطه
گزارش و تحلیل
قوانين زيست‌محيطي در صنايع معدني كشور كانادا
چه خبر از خانه معدن
اخبار خانه معدن ایران